داستان شق صدر

 

"شق الصَدر" در لغت و اصطلاح

الف. معناى لغوى

در كتاب مصباحُ المنير آمده است: الشق بالفتح، انفراج (1)فى الشى‏ء. كتاب اقرب الموارد «الشق‏» را اين گونه معنى كرده است: شق الشى‏ء شقاً، صدعه (2)و فرقه و منه قولهم: شق عصا المسلمين، اى فرق جمعهم.

ب. معناى اصطلاحى

معناى اصطلاحى «شق الصدر» همان معناى لغوى آن است; يعنى، شكافتن سينه و منظور از «قصة شق الصدر» داستان شكافتن سينه پيامبرصلى الله عليه و آله و سلم است.

فرضيه‏هاى مطرح در مورد قصه «شق الصدر»

در رابطه با موضوع «شق الصدر» دو نظريه مختلف از دانشمندان مسلمان بيان شده است:

1. دانشمندان سنى مذهب بعد از نقل اين داستان، آن را پذيرفته و از كمالات حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم بر شمرده‏اند و يا لااقل آن را تلقى به قبول كرده و در مخالفت‏با مفاد داستان حرفى نزده‏اند. از دانشمندان اهل سنت تنها "محمود ابورية" در كتاب «اضواء على السنة المحمدية‏» اين داستان را جعلى و از اسراييليات شمرده است.

2. دانشمندان شيعى در رابطه با صحت اين داستان به سه دسته تقسيم مى‏شوند:

الف) اكثريت آنها اين داستان را جعلى و از اسراييليات مى‏دانند; مانند: طبرسى در «مجمع البيان‏» و ....

ب) عده‏اى نيز وقوع اين حادثه را از قبيل تمثيل و تمثل دانسته و در صدد توجيه عقلانى آن بوده‏اند; مانند: علامه طباطبايى در «الميزان‏».

ج) بعضى از دانشمندان شيعى نيز به خاطر وقايع شگفت‏انگيزى كه در اين داستان است، آن را تلقى به قبول كرده‏اند; مانند: علامه مجلسى در كتاب «بحار الانوار».

 

پيشينه‏ى روايى وتاريخى قصه «شق الصدر»

الف. ريشه‏هاى روايى

ريشه‏هاى روايى خبر «شق الصدر» را در اخبارى مى‏توان يافت كه در كتابهاى صحيح بخارى و مسلم (3)و يا ساير كتابهاى روايى و اهل سنت نقل شده است. بخارى در صحيح از ابى‏هريره (4)نقل مى‏كند كه : هر كدام از فرزندان آدم عليه السلام به دنيا مى‏آيد، شيطان، انگشتى به پهلويش مى‏زند غير از، عيسى بن مريم كه چون خواست‏به او انگشت‏بزند حجاب بر او زده شد و انگشت (شيطان) به حجاب اصابت كرد. و در روايتى ديگر آورده است كه: «مولودى از فرزندان آدم به دنيا نمى‏آيد، مگر اين كه شيطان به هنگام تولد اورا لمس نمايد، مگر مريم و فررندش‏» و در صحيح مسلم آمده كه: مولودى از فرزندان آدم به دنيا نمى‏آيد مگر اين كه به خاطر نيش زدن شيطان، گريه مى‏كند «الا يستهل من نخسة (5)الشيطان...» .

نقل چنين احاديثى در كتب روايى اهل سنت، دادن حربه به دست مسيحيان متعصب بر ضرر مسلمانان است. آنها به استناد اين احاديث قايل شده‏اند كه هيچ بشرى حتى پيامبران معصوم نبوده و در معرض خطا و لغزش هستند، مگر عيسى بن مريم، او از لمس شيطان مصون ماند و همين امر مافوق بشرى بودن او را تاييد كرده و نشان مى‏دهد كه او موجودى لاهوتى است. (6)

ابو رية به صورت شكواييه از ناقلان اين احاديث مى‏گويد: اگر مسلمانان به برادران مسيحى بگويند: چرا خداوند خطاى (7)آدم عليه السلام و ذريه او را به غير اين طريق مشكل نبخشيد تا لازم نباشد روح پاك و سالم عيسى عليه السلام را كه بدون گناه و پاك بود (اين‏گونه به سوى خود) ببرد [منظور به دار آويختن حضرت عيسى عليه السلام] .

در جواب، مسيحيان مى‏گويند: چرا خداوند پيامبر را كه برگزيده‏اش بود، بدون عمل جراحى قلب همانند ديگر برادرانش، از انبيا و رسولان منزه از خون سياه و نصيب شيطان نيافريد تا ديگر نيازى به عمل جراحى، آن هم چندين مرتبه كه سينه‏اش پاره پاره شد، نباشد. (8)

آلوسى در تفسير روح‏المعانى در ذيل آيه «الم نشرح‏» مى‏گويد : «الشرح فى الاصل بمعنى الفسخ...» و در ادامه در تفسير اين آيه كه چگونه قلب پيامبر توسع و شرح صدر پيدا كرد، اشاره به روايتى مى‏كند از ابن عباس كه در اين باره نقل شده است، و آن همان «قصه شق الصدر» است. «عن ابن عباس و جماعة انه اشارة الى شق صدره الشريف فى صبياه و قد وقع هذا الشق على ما فى بعض الاخبار و هو عند مرضعته حليمة...» . (9)

بعضى از اهل سنت‏بعد از نقل اين داستان آن را از جمله مزايا و فضايلى شمرده‏اند كه مخصوص پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و سلم مى‏باشد، و هيچ پيامبرى حتى حضرت عيسى عليه السلام از چنين موهبت الهى برخوردار نبوده‏اند. ابن برهان حلبى در كتاب «انسان العيون فى سيرة الامين والمامون‏» (10)و بوطى در كتاب «فقه السيرة‏» (11)چنين راى را برگزيده‏اند.

ب. ريشه‏ى تاريخى

علامه جعفر مرتضى در اين باره مى‏گويد: «حقيقت اين است كه اين روايت ماخوذ از –داستانهاى- زمان جاهليت است. در كتاب «اغانى‏» افسانه‏اى آمده كه مفادش چنين است:

«اُمَية بن ابى صلت‏» در خواب ديد، دو پرنده آمدند، يكى در باب خانه نشست و ديگرى داخل شد، قلب اُمية را شكافت و سپس آن را برگرداند. پرنده ديگر به آن –پرنده- گفت: آيا دريافت كردى؟ گفت: آرى، گفت: آيا تزكيه شد؟ گفت: قبول نكرد. سپس قلب را به محلش باز گرداند. آنگاه عمل شكافتن سينه چهار بار براى او –اُمية- تكرار شد.

به نظر مى‏رسد وجود خرافات و افسانه‏هايى، مانند داستان «اُمية بن ابى الصلت‏» و روايات جعلى مانند روايت «مس شيطان‏» زمينه‏ها را براى نقل رواياتى در مورد «شق صدر النبىصلى الله عليه و آله و سلم‏» و ساختن چنين داستانى فراهم كرده است.

 

ديدگاه‏ها در مورد قصه «شق الصدر»

الف) ديدگاه دانشمندان اهل سنت

منشا اين حادثه را در كتابهاى روايى و تاريخى غير اماميه مى‏توان يافت و علماى اهل سنت را از نظريه پردازان اين داستان مى‏توان ذكر كرد. اين واقعه را در كتابهاى روايى اهل سنت در «صحيح مسلم‏» كتاب الايمان و «صحيح بخارى‏» كتاب التوحيد و در «مسند احمد» كتاب باقى مسند المكثرين و در كتابهاى تاريخى در «سيره ابن هشام‏» و «تاريخ طبرى‏» در قسمت دوران كودكى پيامبرصلى الله عليه و آله و سلممى‏توان يافت. «مسلم بن الحجاج‏» از «انس بن مالك‏» نقل مى‏كند كه جبرئيل نزد رسول خداصلى الله عليه و آله و سلم آمد، درحالى كه با نوجوانى مشغول بازى بود. وى را گرفت، بر زمين انداخت، آنگاه سينه‏اش را شكافت، قلب او را بيرون آورد، و از درون آن لخته خونى بيرون كشيد و گفت: اين سهم شيطان از تو است، سپس قلب را با آب زمزم، در طشتى از طلا شستشو داد و بعد از ترميم درجاى خود نهاد، بچه‏ها نزد مادرش -دايه او- رفتند و گفتند: محمد كشته شد. آنان به طرف او شتافتند و او را رنگ پريده يافتند. «انس‏» مى‏گويد: من اثر بخيه را در سينه‏اش ديدم. (12)

«قال لى انس فكنت ارى اثر المخيط فى صدره‏» . نزديك به اين معنى و عبارات -كه از صحيح مسلم نقل شد- و يا عين آن را مى‏توان در سيره ابن هشام (13)، «تاريخ طبرى‏» (14)، «تاريخ يعقوبى‏» (15)، «تاريخ مسعودى‏» (16)و «السيرة الحلبية‏» (17)يافت و اگر اختلافى وجود دارد در تعداد افرادى است كه براى اين كار آمده‏اند. در بعضى از كتابها از آنها به ملك يا جبرئيل تعبير شده و در بعض ديگر به دو مرد سفيدپوش، ولى در اصل وقوع چنين حادثه‏اى در تمام كتابهاى مذكور، اتفاق نظر وجود دارد. البته ناقل خبر كتاب صحيح مسلم «انس بن مالك‏» و ناقل خبر كتابهاى تاريخ «حليمه‏» است. بعضى (18)خواسته‏اند در جهت تاييد اين واقعه به آيات يكم تا سوم سوره مباركه «انشراح‏» تمسك كنند. آنجا كه خداوند خطاب به پيامبرصلى الله عليه و آله و سلم فرموده‏اند: «الم نشرح لك صدرك و وضعنا عنك ورزك‏» . (انشراح/21) «آيا سينه تو را نگشوديم و سنگينى آن را از تو برنداشتيم‏» .

نقد و بررسى ديدگاه اهل سنت

1. ضعف سند روايت

با مراجعه به كتابهاى رجالى اهل سنت (19)معلوم مى‏گردد كه مؤلفان اين كتب، «ثور بن يزيد شامى‏» را كه يكى از راويان اين خبر است و طبرى اين داستان را از او نقل كرده توثيق نكرده‏اند، ابن حجر مى‏گويد: جد او در صفين جزو لشگريان معاويه بود و در آن نبرد كشته شد، و هر موقع نام على‏عليه السلامرا نزد «ثور» مى‏بردند، مى‏گفت: مردى كه جد مرا كشته دوست ندارم، هرموقع نزد او درباره‏ى على‏عليه السلام بدگويى مى‏كردند، سكوت مى‏نمود.

ابن هشام در تاريخ، اين داستان را از «بعض اهل علم‏» نقل مى‏كند، نقل روايت ‏به اين صورت ضعف سندى ديگرى به شمار مى‏رود. زيرا معلوم نيست كه اين «بعض اهل علم‏» چه افرادى مى‏باشند، در نتيجه خبر مجهول و ضعيف خواهد بود و نمى‏توان به مفاد آن پايبند بوده و بر اساس آن عمل كرد و يا اعتقادى را برگزيد.

2. ضعف متن روايت

محمود ابوريه در كتاب «اضواء على السنة المحمدية‏» به نقل از استادش «محمد عبده‏» مى‏گويد: اين خبر از اخبار ظنيه بوده و خبر واحد است و موضوع آن عالم غيب است و ايمان به غيب نيز جزو عقايد مى‏باشد و در آن ظن و گمان مفيد فايده نيست، به دليل قول خداوند: «...ان الظن لا يغنى من الحق شيئا» (20) بنابراين، ما مكلف نيستيم به مضمون اين روايات ايمان بياوريم. (21)

3. تعارض بين مفاد روايات

در بين مفاد رواياتى كه در مورد اين واقعه نقل شده، تعارض آشكارى به چشم مى‏خورد. ابن هشام مى‏گويد: سبب ارجاع رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم به مادرش اين بود كه عده‏اى از مسيحيان حبشه او را با دايه‏اش ديدند، آنگاه از او -دايه‏اش- سؤالاتى كردند و پيامبر را مورد معاينه قرار دادند، آنگاه به دايه‏اش گفتند: ما اين كودك را مى‏گيريم و به سرزمين حبشه مى‏بريم، -با شنيدن اين سخنان- حليمه بر جان پيامبر ترسيد و او را به مادرش برگرداند. (22)در حالى‏كه در ادامه مطلب ابن هشام و ديگران نيز در كتابهايشان نقل كرده‏اند كه علت‏برگرداندن پيامبرصلى الله عليه و آله و سلم به نزد مادرش داستان شكافتن سينه او بوده است; زيرا حليمه و شوهرش ترسيدند جنيان به پيامبرصلى الله عليه و آله و سلملطمه‏اى وارد كنند (23)، بنابراين او را به مادرش برگرداندند. (24)چگونه ممكن است، پاره شدن سينه پيامبرصلى الله عليه و آله و سلم سبب برگشت او به مادرش باشد؟ در حالى‏كه وقوع اين حادثه را در سن دو يا سه سالگى پيامبر نقل كرده‏اند، با اين كه همه اتفاق دارند كه پيامبر بعد از اتمام پنج‏سالگى به مادرش برگردانده شد. (25)

4. منبع شرارت كجاست؟

آيا ممكن است غده يا "لخته" خونى در قلب، منبع شرارت باشد، در حالى‏كه شرارت و تقوا به قلب مادى ربطى ندارد. به علاوه چرا چندين مرتبه اين عمل تكرار شده، آيا -العياذ بالله- اين به بدى سيرت و ذات پيامبر بر نمى‏گردد وبهره پيامبر نسبت‏به ساير افراد بنى‏آدم از شيطان بيشتر نبوده است؟

5. آيا ايجاد طهارت باطنى احتياج به عمليات جراحى دارد؟

اگر خداوند بخواهد بنده‏اش را از شرور و بديها پاك كند آيا احتياج به عمل جراحى، آن هم در انظار عمومى دارد و چگونه ملك مجرد با پر و بالش اين عمل را انجام مى‏دهد؟!

6. شيطان را بر بندگان مخلص خدا راهى نيست

آيا اين قبيل روايات با آنچه در آيات قرآنى آمده كه شيطان بر بندگان مخلص خدا راه نفوذ ندارد، معارض نيست؟

و هنگام تعارض بايد جانب كداميك را گرفت؟

خداوند در قرآن از قول شيطان نقل مى‏كند كه او مى‏گويد: «پروردگارا! بدانچه گمراهم نمودى هر آينه زينت مى‏دهم در زمين براى بندگان و به زودى همه آنها، به جز بندگان مخلصت را گمراه مى‏كنم‏» (26)خداوند در جواب شيطان مى‏فرمايد: «بر بندگان من تو را سلطه‏اى نيست‏» . (27)

«ابوريه‏» بعد از آوردن اين آيات مى‏گويد: «چگونه اينان كتاب خدا را به وسيله سنت ظنيه و احاديث متواتر را با اخبار آحاد كه فقط مفيد ظن است، دفع مى‏كنند» . (28)

قصه «شق الصدر» در شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد

ابن ابى الحديد در شرح نهج ‏البلاغه‏اش در ذيل كلام امير مؤمنان عليه السلام در خطبه قاصعه آنجا كه حضرت مى‏فرمايد: «لقد قرن الله به من لدن كان فطيما اعظم ملك من ملائكته، يسلك به طريق المكارم ومحاسن اخلاق العالم ليله و نهاره‏» (29)مى‏گويد: «ينبغى ان نذكر الان ما ورد فى شان رسول اللهصلى الله عليه و آله و سلم وعصمه بالملائكة ليكون ذلك تقريرا و ايضاحا لقولهعليه السلام"ولقد قرن‏الله..." . (30)

«شايسته است آنچه در شان و عصمت رسول اللهصلى الله عليه و آله و سلم وارد شده است را ذكر كنيم تا توضيحى روشن براى كلام حضرت باشد كه فرمود: "لقد قرن الله..."» .

وى در تفسير كلام حضرت عليه السلام به ذكر جريان شق صدر پيامبرصلى الله عليه و آله و سلم به نقل از «كتاب تاريخ طبرى‏» مى‏پردازد. و در جهت تاييد اين مطلب حديثى را از امام باقرعليه السلامنقل مى‏كند كه اصحاب امام باقرعليه السلام از او در مورد قول خداوند كه مى‏فرمايد: «الا من ارتضى من رسول...» سؤال كردند. حضرت عليه السلام فرمود: «خداوند براى انبياى خود ملائكه‏اى را مامور كرده كه اعمال آنها را حفظ و رسالت را به آنها تبليغ مى‏كنند و براى پيامبر اسلام ملك عظيمى را موكل كرده كه از هنگام شيرخوارگى او را به خيرات و خوبيها و مكارم اخلاق ارشاد و از بديها باز مى‏دارد» . (31)

ب) ديدگاه دانشمندان شيعه

در منابع شيعى اين داستان را مى‏توان در كتابهاى تفسير ذيل آيه اول سوره «اسراء» كه جريان معراج پيامبرصلى الله عليه و آله و سلم را بيان مى‏كند و در سوره «انشراح‏» ذيل آيه «الم نشرح...» و در منابع روايى در كتاب شريف بحار (جلد15) جستجو كرد.

1. قصه «شق الصدر» در تفسير مجمع البيان (32)

شيخ طبرسى در تفسير شريف مجمع البيان در تفسير آيه‏ى اول سوره اسراء به مناسبت نقل ماجراى معراج پيامبرصلى الله عليه و آله و سلم مى‏گويد: «روايات زيادى در ارتباط با عروج پيامبرصلى الله عليه و آله و سلمبه آسمان وارد شده است و عده‏ى كثيرى از صحابه نيز آنها را نقل كرده‏اند، كه اين روايات را به چهار دسته مى‏توان تقسيم كرد:

الف. رواياتى كه قطع به صحت آن داريم; زيرا متواترند و علم به صحت آنها پيدا مى‏كنيم.

ب. رواياتى كه عقل وقوع مضامين آنها را تجويز مى‏كند، و با اصول دين ما نيز مخالفتى ندارد و ما نيز مفاد آنها را مى‏پذيريم.

ج. رواياتى كه، متن آنها با بعضى از اصول دينى سازگارى ندارد، گرچه تفسير و تاويل آنها بر وجهى كه موافق اصول اعتقادى باشد، ممكن است. بنابراين لازم است اين گونه روايات را قبول نكنيم‏» .

در ادامه شيخ طبرسى براى هر كدام از اين چهار قسم مثالهايى را نقل مى‏كند، تا اين كه مى‏گويد:

«اما نوع چهارم از روايات مانند اين كه نقل شده، در شب معراج پيامبرصلى الله عليه و آله و سلم با خداوند صحبت كرد، و او را ديد، و يا اين كه گفته شده سينه پيامبر شكافته شد» . (و قلب او را از بديها و گناه شستشو دادند) .

شيخ طبرسى براى بطلان قسم چهارم از روايات و مثالهاى آن دليل مى‏آورد و مى‏گويد: «دليل بطلان مثال رؤيت و تكلم با خدا اين است كه قبول اين مطلب سبب تشبيه و تجسيم خداوند مى‏شود، و خداوند منزه از آن است، و دليل بطلان مثال شكافته شدن سينه پيامبر وشستشوى آن از گناه و بديها اين است كه پيامبرصلى الله عليه و آله و سلم پاك و پاكيزه (طاهر ومطهر) از هر بدى و عيبى آفريده شد، به علاوه چگونه ممكن است قلب با شستشوى ظاهرى از گناه و اعتقاد سوء كه يك امر درونى و روحى است پاك شود؟ !»

2. قصه «شق الصدر» در تفسير الميزان

(33) علامه طباطبايى در تفسير الميزان در ذيل آيه اول سوره اسراء كه خداوند مى‏فرمايد: «منزه است آن –خدايى- كه بنده‏اش را شبانگاهى از مسجدالحرام به سوى مسجدالاقصى كه -به واسطه‏ى پيامبران- آن را بركت داده‏ايم سير داد، تا از نشانه‏هاى خود به او بنمايانيم كه او همان شنواى بيناست‏» . (34)

مى‏گويد: تمثيل بهشت‏براى پيامبرصلى الله عليه و آله و سلمشده است و بهشت را براى او ممثل كرده‏اند; نه اين كه در خارج بهشت را با چشم سر مشاهده كرده باشد.

ايشان در ذيل همين مطلب «قصه شق الصدر» را يادآور مى‏شود و مى‏گويد: «قصه شق‏الصدر پيامبر نيز مانند رؤيت و ديدن بهشت نوعى تمثل بوده است‏» . و در ادامه مى‏گويد: «واقع شدن چنين تمثيلاتى در ظواهر كتاب و سنت (زياد است) كه راهى براى انكار آنها وجود ندارد» .

لازم به تذكر است كه قبول اين قبيل توجيهات متفرع بر صحت و قبول اصل سند روايت مى‏باشد. و توجيه تمثل علامه با فرض قبول سند روايت در صورتى قابل قبول است كه با متن روايات صحيح در كتب شيعه سازگارى داشته باشد.

به علاوه، به نظر مى‏رسد قول به تمثل با متن رواياتى كه از كتب اهل سنت در اين مورد نقل شده است قابل جمع نيست وسازگارى ندارد; زيرا از جمله احاديث منقول در اين باره، حديثى است كه از طريق انس بن مالك نقل شده است.

انس در روايتى كه در كتاب صحيح مسلم از او نقل شده است مى‏گويد: «من جاى بخيه را در سينه پيامبر ديدم‏» با توجه به اين قسمت روايت، قبول قول به تمثل در شكافتن سينه رسول اللهصلى الله عليه و آله و سلم امرى مشكل است.

3. قصه «شق‏الصدر» در كتاب بحارالانوار (35)

اين داستان را علامه مجلسى در جلد پانزدهم بحار به نقل از كسى كه او را «واقدى‏» مى‏نامند، نقل كرده است. وى داستان را اين طور بيان مى‏كند كه: «جبرئيل، رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم را به پشت انداخت و لباسش را بالا زد، پيامبر به او فرمود: اى برادر چه اراده كرده‏اى، جبرئيل گفت، نگران نباش، بالش را بيرون آورد، سينه و شكم پيامبرصلى الله عليه و آله و سلم را پاره كرد، قلب او را گشود و لكه سياهى از آن بيرون آورد، سپس قلب را شستشو داد و آن را در سينه گذاشت‏» .

وى در ادامه مى‏گويد: عبدالله بن عباس سؤال كرد از رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم از چه چيزى قلب تو را شستشو دادند؟ پيامبرصلى الله عليه و آله و سلم فرمود: «از شك و فتنه نه از كفر; زيرا من هرگز كافر نبودم و به درستى كه من ايمان به خدا داشتم قبل از اين كه در صلب آدم عليه السلام جاى گيرم‏» .

علامه مجلسى مى‏گويد: روايت‏شق صدر از طريق مخالفان نقل شده است، و عده‏ى زيادى از اصحاب -علماء شيعه- بر آن اعتماد نمى‏كنند، ولى به خاطر دو نكته من آن را ذكر كرده‏ام: (36)

الف. روايات «شق الصدر» وقوع حوادث عجيب و شگفت‏انگيزى را در مورد شخصيت پيامبرصلى الله عليه و آله و سلم بيان مى‏كند كه عقل در قبول آن مشكلى ندارد.

ب. در بعضى تاليفات شيعيان اين روايت ذكر شده است.

4. نظر سيد هاشم المعروف الحسنى

وى در كتاب «سيرة المصطفى‏» بعد از نقل اين داستان، و اعتراف به ضعف سند روايات در برابر اين موضوع مى‏گويد: اما ضعف سند به تنهايى نمى‏تواند سبب انكار اين حادثه شود; زيرا آنچه در اين روايات آمده از نوع اعجاز است و عقل به آن احاطه و دسترسى ندارد، در حالى‏كه قدرت خداوند نيز واسع و فراگير است. به علاوه در زندگى پيامبر بزرگ اسلام از اين قبيل حوادث زياد است كه تفسيرى براى آن غير از اراده خداوند نمى‏توان يافت. (37)

نقد و نظر در مورد قصه «شق الصدر» زندگى پيامبرصلى الله عليه و آله و سلمپر از حوادث واقعى مى‏باشد كه نمونه‏اى از يك انسان كامل را در آن مى‏توان يافت و شخصيت او داراى چنين جاذبه روحى و معنوى بوده است كه در طول تاريخ تمدن اسلامى تمام انسانهاى آشنا به تاريخ اسلام حتى آنان كه با او مخالف بوده‏اند را تحت تاثير قرار داده است. با وجود چنين حوادث شگفت‏انگيز و وجود شخصيت‏بزرگى كه همگى حكايت از الهى بودن او مى‏كند، ضرورتى ندارد براى نشان دادن عظمت وكمال پيامبرصلى الله عليه و آله و سلم به نقل حوادثى دروغين وخلاف واقع پيرامون شخصيت او پرداخت. بيان اين قبيل وقايع نه تنها موجبات رفعت و بلندى مقام پيامبرصلى الله عليه و آله و سلم را فراهم نمى‏كند، بلكه سبب وهن و توهين به ساحت عصمت او مى‏شود. علاوه بر مطالب مذكور، نكات ذيل در بطلان نظريه «شق الصدر» پيامبرصلى الله عليه و آله و سلم قابل توجه مى‏باشد:

1. پذيرش وقوع «شق‏الصدر» در مورد پيامبر به آن بيانى كه در كتابهاى روايى اهل سنت نقل شده است، با عصمت پيامبر -حتى در كودكى- كه از آيه‏ى تطهير (38)ومانند آن استفاده مى‏شود، منافات دارد.

2. شكافتن سينه وجسم حضرت و شستشوى قلب مادى او موجبات پاكى از گناه و بدى را فراهم نمى‏آورد; زيرا گناه يك فعل روحى و غير مادى مى‏باشد كه با شستشوى عضوى مادى برطرف شدن اثر آن ممكن نيست. كانون گناه، روح و روان انسان است نه قلبى كه در قفسه سينه قرار دارد و اگر در لسان قرآن و روايات كانون گناه و ثواب قلب معرفى مى‏شود، غالبا همان روح و نفس انسانى مراد است، نه قلب مادى كه در قفسه سينه قرار دارد.

3. آيات اول سوره مباركه «انشراح‏» (39)ارتباطى به «شق صدر النبى صلى الله عليه و آله و سلم‏» ندارد (كه بعضى آن را به عنوان مؤيدى براى اين داستان آورده‏اند) زيرا شرح صدرى كه در اين سوره مراد است، همان مساله سعه صدر است، كه معناى صبر، استقامت و تحمل مصايب و مشكلات را دارد و ربطى به شكافتن سينه پيامبرصلى الله عليه و آله و سلم ندارد.

4. اگر داستان «شق الصدر» را بپذيريم، معنايش اين است كه پاكى حضرت از گناه جبرى و خارج از اختيار او بوده و به او تحميل شده است، و اين را به عنوان فضيلتى براى حضرتش نمى‏توان ذكر كرد. به علاوه اگر اراده‏ى خداوند بر اين تعلق گرفته بود، تا پيامبرش را از گناه پاك كند، چه نيازى به انجام اين امور مشكل داشت، بلكه خداوند با يك اراده‏ى تكوينى «كُن فَيكون‏» بدون عمل جراحى قلب پيامبرصلى الله عليه و آله و سلمرا از لخته خون سياه و غده‏ى بد پاك مى‏كرد تا حضرت صلى الله عليه و آله و سلم به گناه آلوده نشود.

 

پی نوشت

1. «انفراج‏» به معنى باز شدن، گرفته شده از ماده «فرج الشى‏ء» چيزى را باز كرد.
2. صدع الشى: آن چيز را شكافت.
3.صحيح مسلم، كتاب الايمان، ح‏236.
4 صحيح بخارى: 6/359; بخارى اين روايت را در تفسير سوره مريم، آيه‏ى «انى اعيذ بك و ذريتها...» آورده است.
5. نخسة به معنى : سيخ زدن و نيش زدن، نخسة الشيطان سيخ زدن شيطان.
6. اضواء على السنة المحمدية، ص 186، به نقل از كتاب «المسيحية فى الاسلام‏» نوشته ابراهيم لوقا.
7. بر اساس اعتقاد مسيحيان، حضرت عيسى مسيح به صليب آويخته شد تا كفاره‏ى گناهان آدم وفرزندان اوباشد، و آنها معتقدند انسانها با گناه جبلى به دنيا مى‏آيند.
8.اضواء على السنة المحمدية، ص 187.
9. تفسير روح المعانى: 3/166.
10. السيرة الحلبية النبوية: 1/165... و ان ذلك (مغمز الشيطان) مخلوق فى كل واحد من الانبياء عيسى عليه السلام وغيره ولم تنزع الامن نبينا محمد صلى الله عليه و آله و سلم قال صلى الله عليه و آله و سلم: «ثم غسلا قلبى بذلك الثلج‏» .
11. فقه السيرة، بوطى، ص 53.
السيد الحسنى از علماى شيعه در كتاب «سيدة المصطفى‏» ، ص 46، اين راى و نظر را برگزيد.
12. صحيح مسلم، كتاب الايمان، ح‏236; صحيح البخارى، كتاب التوحيد ح 3: 696، مسند احمد ح‏5: 1355، قريب به اين مضمون در سيره ابن هشام: 1/175; تاريخ طبرى: 2/158 162; تاريخ يعقوبى: 2/10.
13. سيره ابن هشام: 1/174 175.
14. تاريخ طبرى: 1/574.
15. تاريخ يعقوبى: 2/10.
16. تاريخ مسعودى: 2/275.
17. السيرة الحلبية: 1/165.
در مسند احمد، ح 5: 1355 و صحيح البخارى، ح 3: 616 و صحيح مسلم، ح 236، جبرئيل را به عنوان كسى كه شق صدر نبى را انجام داد معرفى كرده‏اند.
18. تفسير روح المعانى: 30/166.
19.تهذيب التهذيب: ج‏2/ ص 33.
20.نجم/28.
21. اضواء على السنة المحمدية، ص 188.
22. سيره ابن هشام: 1/177.
23. قال لى ابوه يا حليمة: لقد خشيت ان يكون هذا الغلام قد اصيب [ديوانه شود] فالحقيه باهله قبل ان يظهر به ذلك.
24. سيره ابن هشام: 1/174، سيره حلبى: 1/166.
25. سيره صحيح پيامبر بزرگ اسلام: 1/112; حيات محمد، ص 161، هيكل.
26. حجر/40 و39.
27. ا سراء/65.
28. اضواء على السنة المحمدية، ص 188.
29. قسمت اول خطبه قاصعه، نهج البلاغه.
30. شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحديد: 13/204.
31. شرح نهج البلاغه: 13/207.
32. تفسير مجمع البيان: 3/395.
33. تفسير الميزان: 13/34.
34. اسراء/1.
مثلت له تمثيلا: اذا صورت له مثاله بالكتابة وغيرها ومنه «العبد اذا كان اول يوم من ايام الاخرة مثل له ماله و ولده و عمله ويجوز ان يراد بالتمثل حضور هذه الثلاثة بالبال وحضور صورها فى الخيال‏» ; مجمع البحرين، ج‏5، كتاب الام.
صحيح مسلم، كتاب الايمان، ح‏236.
35. بحار الانوار: 15/356.
36. همان، ص 357.
37. «و هذا الاختلاف وان كان بذاته من الدواعى التى تثير الشكوك حول هذه الحادثة وبخاصة اذا نظرناالى اسانيد تلك المرويات الا ان ذلك وحده لا يكفى لانكار هذه الحادثة من اساسها لان ما جاء فى تلك المرويات هو من نوع الاعجاز والعقل لا تحيط به...» . سيرة المصطفى، ص 46.
38.احزاب/33.
39. انشراح/31.

 

منبع

 کربلایی پازوکی،علی

http://tebyan.net