غزوه عشيره
پس از غزوه بُواط، غزوه ذوالعُشَيْره پيش آمد پيامبر در ماه جمادى الاولى _ سال دوم هجرت- ابا سلمة بن عبد الاسد را در مدينه منصوب فرمود و خود با گروهى از مهاجرين از شهر بيرون آمد و راه«نقب بنى دينار»را پيش گرفته همچنان تا جايى به نام«عشيره»براند و در آنجا توقف كرد و تا چند روز از ماه جمادى الثانيه را نيز در آنجا ماند و عُشَيره نام موضعى است از بـراى بـنـى ((مـُدْلِجْ)) بـه ((يـَنـْبـُع )) در مـيـان مـكـّه و مـديـنـه و آن چـنـان اسـت كـه رسـول خـدا صلى اللّه عليه و آله و سلّم شنيد كه ابوسفيان با جماعتى از قريش به جهت تـجـارت مـسـافـر شـام انـد پـس سـر هـم بـا جـمـاعـتـى از اصـحـاب از دنبال او به ارض ذوالعُشيره آمد ابوسفيان را ملاقات نفرمود لكن بزرگان بنى مُدْلِجْ كه در نـواحـى ذوالعـُشـَيـره بـودند به خدمت آن حضرت رسيدند و كار بر مصالحه و مهادنه نهادند.
ابن هشام و ديگران از عمار بن ياسر نقل كردهاند كه گفته است: در غزوه عشيره من و على بن ابيطالب همسفر و مانوس بوديم و در آن چند روزى كه در عشيره توقف داشتيم روزى على بن ابى طالب به من گفت: بيا تا به تماشاى بنى مدلج كه در نخلستان در آن نزديكى كار مىكردند برويم و من با او به آن نزديكى رفتيم و همچنان كه نشسته بوديم و كار آنها را تماشا مىكرديم خوابمان گرفت و هر دو برخاسته زير نخله خرما و روى شنهاى نرمى كه آنجا بود خوابيديم.
هنگامى به خود آمديم كه رسول خدا(ص)بالاى سر ما ايستاده بود و ما را با پاى خود حركت مىداد، من و على بن ابيطالب كه سر و رويمان خاك آلود شده بود برخاسته و در برابر آن حضرت ايستاديم، پيغمبر اسلام كه سر و صورت خاك آلود على را ديد فرمود: اى ابو تراب اين چه حالى است؟
و سپس فرمود: آيا شما را از بدبختترين و شقىترين مردم آگاه نكنم كه آنها كياناند؟
- عرض كرديم: چرا يا رسول الله!
- فرمود: يكى همان پى كننده ناقه(صالح)است - و سپس در حالى كه اشاره به على بن ابيطالب مىكرد - فرمود: و ديگرى آن كسى است كه بر اينجاى سر تو ضربت مىزند و اين محاسن تو را از آن رنگين مىسازد
منبع
رسولى محلاتی،هاشم. زندگانى حضرت محمد(ص) ، ص 289
www.hawzah.net
قمی، عباس. منتهي الامال
www.peyambarazam.ir