بيعت با اهل مدينه

بيعت با اهل مدينه 

 پيمان عقبه 

در روزگار پيشين « وادي القري » راه بازرگاني يمن به شام بود . کاروان تجارتي يمن پس از عبور از کنار « مکه » وارد دره طولاني مي شد که آن را « وادي القري » مي گفتند ، و در امتداد آن ، مناطق سرسبز و خرمي وجود داشت که يکي از آنها شهر قديمي « يثرب » بود که بعداً بنام « مدينة الرسول » معروف گرديد ،

در اين منطقه دو طائفه معروف « اوس و خزرج » که از مهاجران اعراب يمن ( قحطاني ) بودند ، از اوائل قرن چهارم ميلادي زندگي مي کردند ، در کنار آنها سه طائفه معروف از يهود ( بني قريظه ، بني النضير ، بني قينقاع ) که از مهاجران شمال شبه جزيره بودند ؛ سکني گزيده بودند ، همه ساله گروهي از اعراب « يثرب » براي برگزاري مراسم حج در مکه شرکت مي کردند ؛ و رسول خدا ص با آنها تماسهائي مي گرفت و اين ملاقاتها مقدمات هجرت را فراهم آورد ، و تمرکز نيروي متفرق اسلام را در آن نقطه ايجاب نمود ، بسياري از اين تماسها اگر چه سودي نداشت ولي سبب مي شد که حجاج « يثرب » هنگام باز گشت به وطن ، طلوع پيامبر جديد را بعنوان مهمترين خبر و حادثه در يثرب منتشر سازند و توجه مردم آن سامان را به چنين امر مهم جلب نمايند . از اين لحاظ ما برخي از اين ملاقاتها را که در سالهاي يازده و دوازده و سيزده بعثت انجام گرفته است در اينجا نقل مي نمائيم ، و با بررسي اين مطالب علل هجرت رسولخداص از مکه به يثرب و تمرکز قواي مسلمانان در آن نقطه روشن مي گردد:

1) هر موقع پيامبر اکرم متوجه مي شد که شخصيتي از عرب وارد مکه شده است فوراً با او تماس مي گرفت و آئين خود را عرضه مي داشت روزي شنيد که « سويد بن صامت » وارد مکه شده است فوراً با او ملاقات نمود ، و حقايق نوراني آئين خود را براي او تشريح کرد ، وي گفت شايد اين حقايق همان حکمت لقمان است که من همراه دارم ، حضرت فرمود : گفته هاي لقمان نيکو است ولي آنچه خدا براي من نازل فرموده است بهتر و بالاتر است زيرا آن مشعل هدايت ، و نور افکن فروزانيست .
سپس حضرت آياتي چند براي او خواند ، و وي نيز آئين اسلام را پذيرفت ، و بسوي مدينه باز گشت ، و پيش از جنگ « بعاث » بدست خزرجيان در حاليکه « شهادتين » بر لب داشت کشته شد

3) « انس بن رافع » با گروهي از جوانان قبيله « بني عبدالاشهل » که در ميان آنها « اياس بن معاذ ) نيز بود وارد مکه شدند و هدف آنان اين بود که از قريش کمک نظامي بگيرند و بر ضد خزرجيان قيام کنند رسول اکرم در جلسه آنان شرکت کرد ، آئين خود را براي آنان تشريح نموده و آياتي چند خواند « اياس » که جوان با شهامتي بود بر خاست ايمان آورد و گفت ، اين آئين بهتر از کمکهاي قريش است که براي آن به اين منطقه آمده ايد .
يعني آئين توحيد ضامن سعادت همه جانبه ما است ، که برادر کشي و همه گونه عوامل فساد و تخريب را از بين مي برد . ايمان اين جوان بدون جلب تمايلات رئيس قبيله ، خشم « انس » را به هيجان آورد ، براي تسکين ناراحتي ؛ دستهاي خود پر از ريگ کرد و بصورت اين جوان زد ، و گفت : ساکت باش ما براي دريافت کمکهاي قريش آمده ايم نه براي پذيرفتن آئين اسلام ، رسولخدا ص از جا بلند شد و گروه مزبور به « مدينه » باز گشتند جنگ بعاث ميا خزرج و اوس رخ داد و « اياس » در اين نبرد در حاليکه در آخرين لحظات عمر خود کلمه اخلاص بر لب داشت ، کشته شد .

جنگ بعاث

از جنگهاي تاريخي اين دو قبيله « جنگ بعاث » است ؛ که در اين جنگ اوسيان پيروز شدند ، و نخلستانهاي دشمن را سوزاندند ، پس از آن ؛ جنگ و صلح بطور متناوب رخ مي داد ، عبدالله بن ابي که از اشراف خزرج بود ، در اين جنگ شرکت نکرد ، از اين نظر پيش هر دو قبيله موجه شده بود ، ولي مي رفت که هر دو طرف آخرين پايداري خود را از دست بدهند ، که تمايلات شديدي نسبت به صلح در ميان آنها پديد آيد و هر دو قبيله اصرار کردند که رياست صلح را « عبدالله » بپذيرد ؛ و حتي تاج اميري براي او آماده کردند که در وقت مخصوصي بسر گذارد ولي اين جريان بر اثر تمايلات گروهي از خزرجيان به آئين اسلام با شکست روبرو گرديد ، و در اين هنگام پيامبر اکرم با شش تن از خزرجيان در مکه ملاقات نمود و آنان دعوت حضرتش را پذيرفتند .


اينک تفصيل جريان

پيامبر اکرم در موسم حج با شش نفر از قبيله خزرج ملاقات نمود و به آنها گفت شما با يهود هم پيمانيد ؟ گفتند بلي ، فرمود : بنشينيد تا با شما سخن بگويم ! آنان نشستند و سخنان رسولخدا را شنيدند ؛ پيامبر آياتي چند تلاوت کرد سخنان رسول خدا ص تاثير عجيبي در آنها بوجود آورد و در همان مجلس ايمان آوردند و چيزي که بر گرايش آنان به اسلام کمک کرد اين بود که از يهوديان شنيده بودند که پيامبري از نژاد عرب که مروج آئين توحيد خواهد بود ، و حکومت بت پرستي را منقرض خواهد ساخت به اين زودي مبعوث خواهد شد لذا با خود گفتند پيش از آنکه يهود پيش دستي کنند ما او را ياري کنيم و به اين وسيله بر دشمنان پيروز آئيم .

گروه مزبور رو به پيامبر کرده و گفتند ميان ما آتش جنگ همواره فروزان است اميد است که خداوند بسبب آئين پاک تو ، آنرا فرو نشاند ، و ما اکنون بسوي « يثرب » بر مي گرديم ، و آئين تو را عرضه مي داريم هرگاه همگي اتفاق بر پذيرفتن آن نمودند ؛ گراميتر از شما کسي بر ما نيست .
اين شش نفر فعاليت پي گيري براي انتشار اسلام در ميان يثرب شروع کردند تا آنجا که خانه اي نبود که صحبت از پيامبر در آنجا نباشد .

نخستين پيمان عقبه

تبليغات پي گير اين شش تن اثر خوبي بخشيد و سبب شد که گروهي از يثربيان به آئين توحيد گرويدند ؟ و در سال دوازدهم « بعثت » دسته اي مرکب از دوازده تن ، از مدينه حرکت کردند و با رسول اکرم ص در « عقبه » ملاقات نموده و نخستين پيمان اسلامي را بوجود آوردند و معروفترين اين دوازده تن « اسعد بن زراره ؛ و عبادة بن صامت و ... » بودند ، و متن پيمان آنها پس از پپذيرفتن اسلام بقرار زير بوده است :

با رسول خدا پيمان

بستيم که بوظائف زير عمل نمائيم :

1) بخدا شرک نورزيم .


2) دزدي و زنا نکنيم .


3) فرزندان خود را نکشيم .


4) به يکديگر تهمت نزنيم .


5) در کارهاي نيک نافرماني نکنيم .

رسول خدا ص قول داد که اگر بر طبق پيمان عمل نموديد جايگاه شما در بهشت است ، و اگر نافرماني کرديد ، در اين صورت کار دست خدا است يا مي بخشد يا عذاب مي کند ، و اين پيمان در اصطلاح تاريخ نويسان « بيعة النساء » است،زيرا رسولخدا ص در فتح مکه از زنان نيز بدين ترتيب بيعت گرفت.

اين دوازده تن با دلي لبريز از ايمان بسوي مدينه بر گشتند و به فعاليت زيادي پرداختند و نامه اي به رسولخدا ص نوشتند که براي آنان مُبلغي بفرستد تا به آنها قران تعليم کند ، پيامبر ، « مصعب بن عمير » را براي تعليم و تربيت آنان فرستاد و در پرتو تبليغات و تعليمات اين مُبلغ توانا مسلمانان در غياب رسولخدا ص دور هم جمع مي شدند و نماز جماعتمي خواندند .

دومين پيمان عقبه

شور و هيجان عجيبي در مسلمانان « مدينه » حکمفرما بود ؛ آنان دقيقه شماري مي کردند که بار ديگر موسم « حج » فرا رسد ، ضمن برگزاري مراسم حج ، رسولخدا ص را از نزديک زيارت کنند و آمادگي خود را براي هرگونه خدمت ابراز دارند و دائره پيمان را از نظر کميت و کيفيت شرائط گسترش دهند ، کاروان حج مدينه که بالغ بر پانصد نفر بودند ، حرکت کرد ، و در ميان کاروان هفتاد و سه تن مسلمان که دو تن از آنها زن بود ، وجود داشت و باقيمانده بي طرف يا متمايل به اسلام بودند ؛ گروه مزبور با پيامبر اکرم ص در مکه ملاقات نمودند و براي انجام دادن مراسم بيعت ، وقت خواستند پيامبر فرمود : محل ملاقات « مني » است ؛ هنگامي که در شب سيزدهم ذي الحجه ديدگان مردم در خواب فرو مي رود در پائين « عقبه » .

... شب سيزدهم فرا رسيد ؛ رسول اکرم ص پيش از همه با عموي خود « عباس » در عقبه حاضر شدند . پاسي از شب گذشت مشرکان عرب ، چشم در خواب فرو بردند مسلمانان يکي پس از ديگري از جاي خود بلند شدند و مخفيانه بسوي عقبه روي آوردند ، عباس عموي پيامبر مهر خاموشي را شکست و در باره رسولخدا ص چنين گفت :

اي خزرجيان ! شما پشتيباني خود را نسبت به آئين « محمد » ابراز داشته ايد بدانيد که وي گراميترين افراد قبيله خود مي باشد تمام بني هاشم اعم از مومن و غير مومن دفاع از او را بعهده خود دارند ولي تاکنون « محمد » جانب شما را ترجيح داده و مايل است در ميان شما باشد ، اگر تصميم داريد که روي پيمان خود بايستيد و او را از گزند دشمنان حفظ کنيد ، اينک او را در اختيار شما مي گذاريم ، و اگر در لحظات سخت قدرت دفاع از او را نداريد ، هم اکنون دست از او برداريد و بگذاريد او در ميان عشيره خود با کمال عزت و مناعت و عظمت بسر ببرد .

در اين هنگام « براء بن معرور » بلند شد و گفت : بخدا سوگند هرگاه در دل ما غير از آنچه بر زبان ما جاري مي شود چيز ديگري بود ابراز مي کرديم ، ما جز صداقت و عمل به پيمان و جانبازي در راه رسول خدا ص چيز ديگر در سر نداريم سپس خزرجيان رو به رسولخدا ص نمودند و تقاضا کردند که حضرتش سخني بفرمايد : رسول اکرم ص آياتي چند خواند و تمايل آنها را نسبت به آئين اسلام تشديد نمود ، سپس فرمود : با شما بيعت مي کنم بر اينکه از من دفاع کنيد ؛ آن چنانکه از فرزندان و اهل بيت خود دفاع مي کنيد. در اين هنگام دو مرتبه « براء » بر خاست و گفت : ما فرزندان جنگ و مبارزه و تربيت يافتگان جبهه هاي نبرديم و اين خصيصه از نياکان ما به ما به وراثت رسيده است ، در اين اثناء که شور و شوق سراسر جمعيت را فرا گرفته بود ، صداي خزرجيان که حاکي از اشتياق فوق العاده آنان بود ، بلند شد ؛ عباس در حاليکه دست رسول خدا را در دست داشت ، گفت : جاسوساني بر ما گمارده شده و لازم است آهسته سخن بگوئيد ، در اين حالت « براء بن معرور » و « ابوالهيثم بن تيهان » و « اسعد بن زراره » از جاي خود بلند شدند و با پيامبر دست بيعت دادند ، و سپس تمام جمعيت ؛ به تدريج بيعت نمودند.
« ابوالهيثم » هنگام بيعت عرض کرد : يا رسول الله ما با يهود پيمان بسته ايم اکنون ناچاريم تمام آنها را ناديده بگيريم ، سزاوار نيست روزي از ما دست برداريد و بسوي قوم خود برگرديد . پيامبر فرمود : دوازده نفر از ميان خود نماينده انتخاب کنيد ، که در مشکلات نظر آنها براي شما حجت باشد ، چنانکه موسي بن عمران دوازده نفر نقيب از ميان بني اسرائيل انتخاب نمود ، سپس نمايندگان انصار ، که نه تن از خزرج و سه تن از اوس بودند ؛ حضور پيامبر معرفي شدند که نام و خصوصيات آنها در تاريخ مضبوط است و در اين محضر مراسم بيعت پايان پذيرفت ، و رسول اکرم ص قول داد ، که در موقع مناسبي مکه را ترک گويد ، و بسوي مدينه بيايد . سپس جمعيت متفرق شدند .

اوضاع مسلمانان

پس از پيمان عقبه :

اکنون اين پرسش بميان مي آيد که علت چه بود که « يثربيان » که دور از مرکز انتشار اسلام بودند زودتر از مکيان ( با آن قرابت و نزديکي که با پيامبر داشتند ) زير فرمان پيامبر رفتند و چگونه چند ملاقات مختصر با مردم « يثرب » بيش از تبليغات سيزده ساله وي در « مکه » اثر گذارد ؟

علت اين پيشرفت را مي توان دو چيز دانست :

 

   يثربيان ساليان دراز با يهود مجاور بودند و خواه ناخواه در مجالس و محافل هم ديگر سخن از بعثت پيامبر عربي بميان مي آمد حتي يهود به بت پرستان يثرب مي گفتند که اين پيامبر عربي آئين يهود را ترويج خواهد نمود و بساط بت پرستي را از جها خواهد چيد ، همين گفتگوها در روحيه آنها آمادگي عجيبي براي پذيرفتن آئيني که يهود در انتظار آن بودند ، بوجود آورده بود بطوري که شش تن از خزرجيان در نخستين بر خورد با پيامبر ايمان آوردند و به يکديگر مي گفتند که اين همان پيامبريست که يهود در انتظار اوست و ما بايد زودتر از آنها به او بگرويم.

  از اين نظر يکي از اعتراضات قران به يهود همين است که شما جهان بت پرستي را با بعثت نبي عربي تهديد مي نموديد ، و به مردم بشارت مي داديد که او ظهور خواهد کرد و علائم او را از روي تورات مي خوانديد ؛ اکنون چرا از او روي گردانيديد ، چنانکه مي فرمايد:

    « وقتي کتابي ( قران ) از طرف خداوند بسوي آنها فرو فرستاده شد ، کتابي که تورات را تصديق مي کند و قبلاً بوسيله آن در انتظار پيروزي بر بت پرستان بودند ، اکنون پس از شناسائي آن کفر ورزيدند و آنچه را قبلاً مي دانستند انکار کردند ، لعنت خدا بر کافران باد ». (بقره : 89 ) .

2) عامل ديگري که مي توان او را در پذيرفتن آئين اسلام دخيل دانست خستگي روحي و جسمي مردم يثرب بود که نزاعهاي صد و بيست ساله آنها را به ستوه آورده بود و تقريباً از زندگي سير شده و تمام درهاي اميد و نجات را بروي خود بسته مي ديدند ، تنها مطالعه جنگ « بعاث » که يکي از جنگهاي « يثربيان » است قيافه واقعي مردم آن سامان را در نظر ما مجسم مي سازد ، در اين جنگ در آغاز کار « اوسيان » شکست خوردند و بطرف « نجد » گريختند رقيب پيروز ( خزرجيان ) دشمنان شان را سرزنش کردند رئيس « اوسيان » ( حضير ) سخت متأثر شد نيزه خود را در رانش فرو برد ، و از اسب پياده شد و بر قبيله خود بانگ زد و گفت بخدا قسم از جاي خود بلند نمي شوم تا کشته شوم . ثبات « حضير » در اين مبارزه روح غيرت و شهامت و حس دفاع را در سپاه شکست خورده ، زنده کرد ، تصميم گرفتند که بهر قيمتي است بر گردند و از حريم حق خود دفاع کنند مأيوسانه در حالي که دست از زندگي شسته بودند به نبرد پرداختند سپاه جانباز و از خود گذشته که از روي اعتقاد نبرد کند ، همواره پيروز است از اين لحاظ اوسيان شکست خورده مجدداً پيروز گشتند و « خزرجيان » را شکست دادند ؛ و نخلستانهاي آنها را آتش زدند و ...

   سپس بطور تناوب و صلح رخ مي داد و پيوسه تمام لحظات زندگي خود را با صدها عوامل ناگوار و کوبنده و خسسته کننده مي گذراندند ، هر دو گروه از وضع خود راضي نبودند و دنبال چاره اي مي گشتند و بفکر روزنه اميدي بودند براي همين جهت هنگاميکه آن شش تن از « خزرجيان » گوش به سخنان پيامبر خدا دادند گمشده خود را يافتند و عرض کردند که شايد خدا بوسيله شما ما را از اين نفاق نجات بخشد .

اين بود برخي از عللي که يثربيان را وادار کرد که دعوت اسلام را با آغوش باز بپذيرند .

عکس العمل پيمان « عقبه » در قريش

   قريش در خواب سنگين غفلت فرو رفته بود و از اينکه اسلام در مکه پيشرفت قابل ملاحظه نداشت تصور مي کردند که قوس نزولي اسلام آغاز گرديده و چيزي نمي گذرد که سازمان آن فرو مي ريزد ، ناگهان دومين پيمان « عقبه » مثل « بمب » در ميان قريش صدا کرد ، سران حکومت بت پرست فهميدند ، که شب گذشته در دل تاريکي هفتاد و سه تن از يثربيان با پيامبر پيمان بسته اند که از وي مانند فرزندان خود دفاع کنند ، اين خبر بيم عجيبي در دل آنها ايجاد کرد ، زيرا با خود مي گفتند اکنون مسلمانان پايگاهي را در قلب شبه جزيره بدست آورده اند و بيم آن مي رود که تمام قواي متفرق خود را گرد آرند ، و به نشر آئين توحيد بپردازند و بدين وسيله ، حکومت مرکزي بت پرستي را در مکه به جنگ و خطر تهديد کنند .<!--[endif]-->

  براي تحقيق بيشتري صبح گاهان سران قريش ، با خزرجيان تماس گرفتند و گفتند : بما گزارش داده اند که شماها شب گذشته با « محمد » در « عقبه » پيمان دفاعي بسته ايد و به او قول داده ايد که بر ضد ما قيام کنيد ولي آنها سوگند ياد کردندکه ما هرگز دوست نداريم آتش جنگ ميان ما و شما روشن گردد .
کاروان حج يثربيان در حدود پانصد نفر بود ، و از ميان آنها فقط هفتاد و سه تن در نيمه شب در عقبه بيعت کرده بود و افراد ديگر در آن لحظه در خواب فرو رفته بودند و از جريان اطلاع نداشتند از اين لحاظ آنها که مسلمان نبودند ، سوگند ياد کردند که هرگز چنين مطلبي نبوده و اساساً داستان ( پيمان ) دروغ است « عبدالله بن ابي » خزرجي که مقدمات رياست او بر تمام « يثرب » فراهم شده بود ، گفت : هرگز چنين کاري نشده و گروه خزرج بدون مشورت با من کاري انجام نمي دهند ، سپس سران قريش از جا بر خاستند تا به تحقيق بيشتري بپردازند مسلماناني که در آن مجلس حضور داشتند فهميدند که راز آنان فاش شده است از اين جهت فرصت را غنيمت شمرده و با خود گفتند : پيش از آنکه افراد شناخته شوند ، بايد راه وطن را پيش گيريم و از قلمرو حکومت « مکيان » بيرون در آئيم .
سرعت و عجله اي که در برخي از يثربيان مشاهده شد سوء ظن قريش را نسبت به امر پيمان بيشتر کرد ، فهميدند که گزارش صحيح بوده است ، از اين جهت ، به تعقيب تمام يثربيان پرداختند ، ولي خوشبختانه موقعي فعاليت خود را آغاز کردند که کار از کار گذشته ، و کاروان حج از محيط حکومت مکيان بيرون رفته بود ، فقط به يک نفر از افراد مسلمان که سعد بن عباد بود دست يافتند .
ولي بعقيده ابن هشام قريش به دو نفر دست يافت ، يکي همان سعد ، و ديگري « منذر بن عمر » که دومي از دست آنان گريخت ولي با کمال خشونت موي سر سعد را گرفته بزمين مي کشيدند مردي از قريش از اين وضع رقت بار سخت متأثر شد ؛ نزد « سعد » آمد گفت : مگر تو در مکه با يکي از مکيان ، پيماني نداري ؟ سعد گفت چرا ؟ با « مطعم بن عدي » پيمان دفاعي دارم زيرا تجارت او را هنگام عبور از « يثرب » از دستبرد حفظ مي کردم و او را پناه مي دادم .

  مرد قريشي که مي خواست او را از اين وضع نجات بخشد سراغ « مطعم » آمد ، و گفت : مردي از خزرجيان گرفتار شده و قريش سخت او را شکنجه مي دهند ؛ و او اکنون ترا بياري مي طلبد و در انتظار کمک تو است ؛ مطعم آمد ديد ؛ سعد بن عباده است ، همان مردي که هر سال در پناه او کاروان تجارتي وي سالم به مقصد مي رسيد ، از اين جهت در استخلاص او کوشيد و او را روانه يثرب کرد ، دوستان سعد و مسلمانان که از گرفتاري او آگاه شده بودند تصميم گرفته بودند که از نيمه راه بر گردند و او را آزاد کنند ، در اين فکر بودند ناگهان ديدند سعد از دور پديدار گشت و سرگذشت غم انگيز خود را به آنها گفت .(*1)
 

منبع

(*1). فروغ ابديت ج 1، صفحه 24

http://www.lailatolgadr.ir/