در آينه شعر

درياي جمال

سر زُلفت به كناري زن و رُخسار گشا
تا جهان محو شود، خرقه كشد سوي فنا
بسر كوي تو اي قبلة دل راهي نيست
ورنه هرگز نشوم راهيِ واديِّ «مِنا»
از صفاي گل روي تو هر آنكس بَرخورد
بَركَنَدْ دل ز حريم و نكُنَد رو به «صفا»
طاق ابروي تو محرابِ دل و جان من است
من كجا و تو كجا؟ زاهد و محراب كجا؟
ملحد و عارف و درويش و خراباتي و مست
همه در اَمْرِ تو هستند و تو فرما نفرما
خرقة صوفي و جامِ مي و شمشير جهاد
قبله گاهي تو و اين جُمله همه قبله نما
رسم آيا به وصالِ تو كه درجان مني؟
هجر روي تو كه در جان مني، نيست روا !
ما همه موج و تو درياي جمالي، اي دوست!
موجْ درياست، عجب آنكه نباشد دريا(*1)
حضرت امام خميني (رحمت الله عليه)

آفتاب نيمه شب

اي خوب رُخ كه پرده نشيني و بي حجاب
اي صد هزار جلوه‌گر و باز در نقاب
اي آفتاب نيمه شب اي ماه نيم روز
اي نجم دوربين كه نه ماهي نه آفتاب
كيهان طلايه دارت و خورشيد سايه‌ات
گيسوي حور خيمة ناز تو را ، طناب
جانهاي قُدسيان همه در حسرتت به سوز
دلهاي حوريان همه در فُرقتت كباب
انموذَج جمالي و اُسطورة جلال
درياي بي‌كراني و عالم همه سراب
آيا شود كه نيم نظر سوي ما كني
تا پر گشوده، كوچ نماييم از اين قباب
اي جلوه‌ات جمالْ دِه هرچه خو برو
اي غمزه‌ات هلاكْ كُنِ هرچه شيخ و شاب
چشم خراب دوست، خرابم نموده است
آبادي دو كوْن به قُربانِ اين خراب (*2)
حضرت امام خميني (رحمت الله عليه)

گلزار زندگى

دل را زبيخودى سر از خود رميدن است
جان را هواى از قفس تن پريدن است
از بيم مرگ نيست که سر داده‏ام فغان
بانگ جرس زشوق به منزل رسيدن است
دستم نمى‏رسد که دل از سينه برکنم
بارى علاج شوق، گريبان دريدن است
شامم سيه‏تر است زگيسوى سرکشت
خورشيد من برآى که وقت دميدن است
سوى تو اى خلاصه گلزار زندگى
مرغ نگه در آرزوى پر کشيدن است
بگرفته آب و رنگ زفيض حضور تو
هرگل در اين چمن که سزاوار ديدن است
با اهل درد شرح غم خود نمى‏کنم
تقدير قصه دل من ناشنيدن است
آن را که لب به جام هوس گشت آشنا
روزى «امين» سزا لب حسرت گزيدن است‏(*3)
آيت الله خامنه‏اى

محراب جمكران

دلم قرار نمي‌گيرد از فغان، بي‌تو
سپندوار ز كف داده‌ام عنان ، بي‌تو
ز تلخ كامي دوران نشد دلم فارغ
ز جام عيش لبي تر نكرد جان، بي‌تو
چو آسمان مه آلوده‌ام زتنگ دلي
پر است سينه‌ام از اَندُهِ گران، بي‌تو
نسيم صبح نمي‌آورد ترانة شوق
سر بهار ندارند بلبلان، بي‌تو
لب از حكايت شبهاي تار مي‌بندم
اگر امان دهدم چشم خونفشان ، بي‌تو
چو شمع كشته ندارم شراره‌اي به زبان
نمي‌زند سخنم آتشي به جان، بي‌تو
ز بي دلي و خموشي چو نقش تصويرم
نمي‌گشايدم از بي‌خودي زبان، بي‌تو
عقيق سرد به زير زبان تشنه نهم
چو يادم آيد از آن شكرّين دهان، بي‌تو
گزارش غم دل را مگركنم چو «امين»
جدا ز خلق به محراب جمكران، بي‌تو(*4)
آيت الله خامنه‏اى

شايد اين جمعه بيايد ... شــــــــــــايد ...

خبر آمد خبري در راه است
سرخوش آن دل که از آن آگاه است
شايد اين جمعه بيايد...شايد
پرده از چهره گشايد...شايد
دست افشان...پاي کوبان مي روم
بر در سلطان خوبان مي روم
مي روم بار دگر مستم کند
بي سر و بي پا و بي دستم کند
مي روم کز خويشتن بيرون شوم
در پي ليلا رخي مجنون شوم
هر که نشناسد امام خويش را
بر که بسپارد زمان خويش را
با همه لحظه خوش آواييم
در به در کوچه ي تنهاييم
اي دو سه تا کوچه ز ما دورتر
نغمه ي تو از همه پر شور تر
کاش که اين فاصله را کم کني
محنت اين قافله را کم کني
کاشخبر آمد خبري در راه است
سرخوش آن دل که از آن آگاه است
شايد اين جمعه بيايد...شايد
پرده از چهره گشايد...شايد
دست افشان...پاي کوبان مي روم
بر در سلطان خوبان مي روم
مي روم بار دگر مستم کند
بي سر و بي پا و بي دستم کند
مي روم کز خويشتن بيرون شوم
در پي ليلا رخي مجنون شوم
هر که نشناسد امام خويش را
بر که بسپارد زمان خويش را
با همه لحظه خوش آواييم
در به در کوچه ي تنهاييم
اي دو سه تا کوچه ز ما دورتر
نغمه ي تو از همه پر شور تر
کاش که اين فاصله را کم کني
محنت اين قافله را کم کني
کاش که همسايه ي ما مي شدي
مايه ي آسايه ي ما مي شدي
هر که به ديدار تو نايل شود
يک شبه حلال مسائل شود
دوش مرا حال خوشي دست داد
سينه ي ما را عطشي دست داد
نام تو بردم لبم آتش گرفت
شعله به دامان سياوش گرفت
نام تو آرامه ي جان من است
نامه ي تو خط اوان من است
اي نگهت خاست گه آفتاب
در من ظلمت زده يک شب بتاب
پرده برانداز ز چشم ترم
تا بتوانم به رخت بنگرم
اي نفست يارومدد کار ما
کي و کجا وعده ي ديدار ما
دل مستمندم اي جان به لبت نياز دارد
به هواي ديدن تو هوس حجاز دارد
به مکه آمدم اي عشق تا تو را بينم
تويي که نقطه ي عطفي به اوج آيينم
کدام گوشه ي مشعر
کدام گوشه ي منا
به شوق وصل تو در انتظار بنشينم
اي زليخا دست از دامان يوسف بازکش
تاصبا پيراهنش را سوي کنعان آورد
ببوسم خاک پاک جمکران را
تجلي خانه ي پيغمبران را(*5)
محمد رضا آقاسي

دوران حسن توست

بگذشت دور يوسف و دوران حسن توست
هر مصر دل كه هست به فرمان حسن توست
بسيار سر به كنگره عشق بسته‏اند
آن‏جا كه طاق بندى ايوان حسن توست
فرمان ناز ده، كه در اقصاى ملك عشق
پروانه‏اى كه هست زديوان حسن توست
زنجير غم به گردن جان مى‏نهد هنوز
آن مو كه سلسله جنبان حسن توست
دانم كه تا به دامن آخر زمان كند
دست نياز من كه به دامان حسن توست
تقصير در كرشمه (وحشى) نواز نيست
هرچند دون مرتبه شأن حسن توست‏
وحشى بافقى(*6)

صبح بي تو

صبح بي تو رنگ بعد از ظهر يک آدينه دارد
بي تو حتي مهرباني حالتي از کينه دارد
بي تو مي گويند تعطيل است کار عشقبازي
عشق اما کي خبر از شنبه و آدينه دارد
جغد بر ويرانه مي خواند به انکار تو
اماخاک اين ويرانه ها بويي از آن گنجينه دارد
خواستم از رنجش دوري بگويم يادم آمد
عشق با آزار خويشاوندي ديرينه دارد
روي آنم نيست تا در آرزو دستي برآرماي
خوش آن دستي که رنگ آبرو از پينه دارد
در هواي عاشقان پر مي کشد با بيقراري
آن کبوتر چاهي زخمي که او در سينه دارد
ناگهان قفل بزرگ تيرگي را مي گشايد
آنکه در دستش کليد شهر پر آيينه دارد (*7)
قيصر امين پور

كى رفته‏يى...؟!

كى رفته‏اى زدل، كه تمنا كنم تو را؟!
كى بوده‏اى نهفته، كه پيدا كنم تو را؟!
غيبت نكرده‏اى، كه شوم طالب حضور
پنهان نگشته‏اى، كه هويدا كنم تو را
با صدهزار جلوه برون آمدى، كه من
با صدهزار ديده تماشا كنم تو را
بالاى خود در آينه چشم من ببين
تا با خبر زعالم بالا كنم تو را
مستانه كاش! در حرم و دير بگذرى
تا قبله‏گاه مؤمن و ترسا كنم تو را
خواهم شبى، نقاب زرويت برافكنم
خورشيد كعبه، ماه كليسا كنم تو را
گر افتد آن دو زلف چليپا به چنگ من
چندين هزار سلسله در پا كنم تو را!
طوبى و سدره، گر به قيامت به من دهند
يكجا فداى قامت رعنا كنم تو را
زيبا شود به كارگر عشق، كار من
هرگه نظر به صورت زيبا كنم تو را(*8)
فروغى بسطامى

گل بستان جان

نگهدار زآلودگي ، پاك جان را
رهاييت بايد، رها كن جهان را
برو بازجو دولت جاودان را
به سر برشو اين گنبد آبگون را
برو بازجو دولت جاودان را
گذشتنگه است اين سراي سپنجي
زپست است همت، بلند آسمان را
زهرباد، چون گرد منما بلندي
كه ويران كند سيل ، آن خان ومان را
به رود اندرون ،خانه عاقل نسازد
چه ارزان گرفت از تو عمر گران را
چه آسان به دامت درافكند گيتي
همي خفته مي بينم اين پاسبان را
ترا پاسبان است چشم تو ومن
ببين تا به دست كه دادي؟ عنان را
سمند تو زي پرتگاه از چه پويد
 تو كز سود، نشناختستي زيان را
ره و رسم بازارگاني چه داني
چنين بحر پر وحشت بي كران را
يكي كشتي از دانش وعزم بايد
تو باري غنيمت شمار اين زمان را
زمينت چو اژدر به ناگه ببلعد
توانا كن اين خاطر نا توان را
فروغي ده اين ديده ي كم ضيا را
تواي گمشده بازجو كاروان را
تواي ساليان خفته بگشاي چشمي
ميالاي ، با ژاژ خايي دهان را
مفر ساي با تيره رايي ، درون را
بدادند وآنگه ربودند خوان را
ز خوان جهان هركه را يك نواله
تو خود باغباني كن اين بوستان را
به بستان جان تا گلي هست پروين(*9)
پروين اعتصامي

كوكب هدايت

وقتى به‏سان خورشيد از گوشه‏اى برآيى
روشن شود جهانى وقتى كه تو بيايى
ماندم در انتظارت اى كوكب هدايت
بنما جمال خود را اى آيت خدايى
اى آفتاب هستى! اى شور عشق و مستى!
بازآ بخوان كلامى زآن معجز الهى
اى ديده‏ها به راهت! اى قائم هدايت!
تا كى كنم حكايت شرح غم جدايى
گر من تو را نبينم روييدنم نباشد
بنما جمال خود را اى مظهر رهايى!
پيش رخ چو ماهت خورشيد سجده آرد
اى آيت الهى! اى پرتو خدايى!
لب تشنگان نوريم هر لحظه ما، نگارا
برهان زما عطش را اى قائم رهايى! (*10)
اسماعيل نيك سرشت

بي سرو ساماني

اي خدا آگهي از بي سر و ساماني ما
از غم روز و شب و درد و پريشاني ما
اي خدا رحم نما بر غم و بدبختي ما
صبح كن اين شب طولاني و ظلماني ما
صاحب كن فيكون امر نما از كرمت
تا دمد صبح و رود اين شب طولاني ما
گشته ايم همچو گله طعمه ي گرگان پليد
لطف كن باز فرست صاحب رياني ما
غرقه در دامن طوفان حوادث شده ايم
نوح ما را بفرست در شب طوفاني ما
همه جا آتش نمرود بپا گشته خدا
كو خليلت كه كند ختم پريشاني ما
قبطيان در همه جا تخت خدايي زده اند
اي خدا باز فرست موسي عمراني ما
همچو موريم لگد مال سپاه دشمن
كو آن ياور پر مهر سليماني ما
از يهود آتش فتنه است بپا در عالم
بار ديگر بفرست عيسي روحاني ما
جاهليت به جهان بار دگر برگشته
منتي كن بنما رهبر قرآني ما
ما همه معترفيم برستم وغفلت خويش
بپذير از كرمت عُذر و پشيماني ما
ديگر از ديدن عصيان و ستم خسته شديم
بهر ياري بفرست «مهدي» نوراني ما
قلب انوار بود در طپش ديدن او
ديگر اظهار نما ياور پنهاني ما(*11)
سيد بهاء الدين انوار

منابع

(*1)  http://www.bazyab.ir
 
http://www.bazyab.ir (2*)
 
http://najmosagheb.parsiblog.com (3*)
 
http://najmosagheb.parsiblog.com (4*)
 
http://najmosagheb.parsiblog.com (5*)
 
http://www.balagh.net (6*)
 
http://najmosagheb.parsiblog.com (7*)
 
http://www.balagh.net (8*)
 
www.tebyan.net (9*)
 
http://www.balagh.net (10*)
(*11) http://www.mahdiehtehran.ir