امام موسي کاظم در آينه شعر     

مناقب حضرت موسي بن جعفر (ع) در شعر فارسي، احمدي بيرجندي، احمد؛          
    

محمد حسين اصفهاني متخلص به صغير در سال 1312 قمري در اصفهان متولد شد و چون از اوان کودکي به سرودن شعر آغاز کرده بود به «صغير» متخلص گرديد. صغير از سال 1334 ه.ق که انجمن دانشکده در اصفهان تأسيس گرديد؛ با اين انجمن همکاري داشت. وي از سرسپردگان سلسله نعمة اللهي بشمار مي‏رفت و دست ارادت به آقا ميرزا عباس صابر عليشاه داد. بيشتر اشعارش در مسائل عرفاني و مدايح اهل البيت عليهم السلام بويژه مدح مولي الموالي حضرت علي عليه السلام است. ديوان اشعار و مصيبت نامه‏اش در اصفهان چاپ شده است.

در مدح سيد اطهر حضرت موسي بن جعفر عليه السلام (1)

اي لعبت نسرين بدن لاله بنا گوش

واي ماه شکرخند، شکر ريز، شکرنوش

گر نيست تو را خاک ره، اي سرو قبا پوش

باري است گران بودن اين سر به سر دوش

اي در خم چوگان تو سرها همه چون گو

صد طعنه زاغيار تو اي دوست شنيدم

صد گونه ستم از تو در ايام کشيدم

اميد خلاص از تو من رار بريدم

آن دم که مقيد به دو گيسوي تو ديدم

صد دل به يکي حلقه و صد جان به يکي مو

تا کار من افتاد به روي چو مه يار

چون چشم خود از درد مرا ساخته بيمار

گاهي به زمين رخ نهم و گاه به ديوار

با اين همه غم او ز پي قتل من زار

گه تير مژه آرد و گه خنجر ابرو

تا ديده‏ام اي سر و تو را سيب زنخدان

آسيب غمش کرده مرا سر به گريبان

زان پيش که از حسرت آن سيب دهم جان

رحمي کن و ده کام من از ليموي پستان

اي رنگ من از حسرت تو زرد چو ليمو

ابروي تو يا تيغ کج اندر کف ماه است

گيسوي تو يا از من دلسوخته آه است

موي تو به رخ يا به گل افشانده گياه است

در کنج لبت ترک من اين خال سياه است

يا جا به لب آب بقا ساخته هندو

اي برده به زلف سيه خو دل عالم

عالم شده آشفته از آن طره پر خم

خم قامت من همچو کمان ساختي از غم

غم نيست مرا گر شوي اي ترک تو همدم

همدم نه سزاوار بود جز تو پري رو

بازآي که گلزار زگل گشته معطر

بلبل چو يکي واعظ بنشسته به منبر

گه حمد خدا گويد و گه نعت پيمبر

گه مدح امام دو سرا موسي جعفر

کاوراست دو صد موسي عمران ارني (2) گو

تنها نه ملک بر در او آمده دربان

کز بهر غلاميش زجان تاخته غلمان (3)

سازند مگر کحل بصر از دل و از جان

حوران بهشتي به در آن شه ذيشان

روبند غبار ره زوار به گيسو

اي زاده زهرا خلف سيد لولاک (4)

در بزم عزاي تو ملک با دل صد چاک

بال و پر خود فرش کند بر زبر خاک

از شمع حريم تو يکي شمع در افلاک

بيضا (5) شد و چون فضل تو رخ تافت به هر سو

گر بست به زنجير تو را خصم سيه دل

کي کاسته شد رتبه شيران ز سلاسل

گردون پي تعظيم تو اين سان شده مايل

با کوي تو هرگز نتوان کرد مقابل

گر گنبد مينا بود و روضه مينو

روي تو به نور احدي آمده مظهر

شخص تو به شرع نبوي سيد و سرور

بي مهر تواي نوگل گلزار پيمبر

بر پاي نخيزد به دمن لاله احمر

و زخاک نرويد به چمن سنبل خوشبو

بوئيم گر امروز تو را راه محبت

ديگر چه غم از وحشت فرداي قيامت

از ما کني آن روز گر از لطف شفاعت

بي رنج و تعب جاي نماييم به جنت

با اينکه نيايد گنه ما به ترازو

اي نور خدا شمع هدي، مصدر ايمان

درياي عطا، بحر سخا، منبع احسان

اي يوسف آل نبي، اي مظهر يزدان

وز درد شدي باغل و زنجير گرانبار

غلطان به روي خاک ز پهلوي به پهلو

اي شاه حجازي به چه تقصير به بغداد

مسموم نمودند تو را از ره بيداد

ما را غم قتل تو شها کي رود از ياد

الحق که بود ناسخ بد فعلي شداد

ظلمي که عيان گشت از آن فرقه بدخو

کلب تو «صغير» آن که ترا هست ثنا خوان

کمتر بود از مور و تو برتر ز سليمان

ران ملخش تحفه که در بخشش عصيان

ضامن شوي از نزد خدا از ره احسان

اي زاده آزاده تو ضامن آهو

پي‏نوشت‏

1 ـ کتاب مصيبت‏نامه، صغير اصفهاني، چاپ کتابفروشي ثقفي اصفهان، 1348، صفحه .99

2 ـ ارني: اشاره است به آيه: «و لما جاء موسي لميقاتنا و کلمه ربه قال رب ارني انظر اليک...» (آيه 143 سوره اعراف) موسي (ع) به درخواست جاهلانه قوم خود تقاضاي ديدن خدا را مي‏نمايد و پاسخ: (لن تراني) هرگز مرا نخواهي ديد مي‏شنود.

3 ـ غلمان: (جمع غلام: پسر بچه) خدمتگزاران بهشت.

4 ـ سيد لولاک: حضرت پبامبر خاتم (ص) است و اشاره دارد به حديث قدسي: لولاک لما خلقت الافلاک: اگر تو نبودي افلاک را خلق نمي‏کردم.

5 ـ بيضا: خورشيد.

منبع 

 http://www.hawzah.net/Hawzah/Articles/Articles.aspx?id=3775