حسین و صورت و سیرت
خواند میر از شواهد النبوه نقل می کند که امام حسین (ع) صورتیزیبا و جمالی منور داشت کهچون در خانه تاریک مینشست از سفیدی رخسار مبارکش محیط اطراف روشن میشد و همه میدانستند امام حسین (ع) است.
حسین بن علی شخصاً داریمزایایی بود که دیگران فاقد آن بودند وسرتاسر زندگیشعجیب بود؛ یکی آنکه شش ماهه به دنیا آمد و دیگر آن که شهادتش بینظیر بود. در قیام خونین او بسیاری از کلماتعملاً ترجمهشد که اگر حسین (ع) نبود این کلمات معنا نمیشد: عشق و اراده و صبر و فداکاری از جمله آن موارد است. سالار شهیدان در حسن خلق، تواضع، ادب، بخشش، صله رحم، راستی، درستی، عبادت، فراست و ذکاوت، شجاعت و شهامت، آزادی و سعادت، فداکاری و گذشت، امیدواری و آرزو، شرافت و عشق، مرام و مسلک، صبر و بردباری، سیاست ملی و مظلومیت اجتماعی دارای نبوغ فکری بود. این کلمات را چنان معنا کرد که تاکنون کسی چنین معنا نکردهاست.
امام حسین (ع) سرباز با شخصیت و فداکار اسلام است که درس آزادی و فداکاری و مجد و عظمت را بهمسلمینآموخت و در صورت و سیرت بینظیر و ممتاز بود.(*1)
همانطور كه قرآن صامت از ظاهري شگفت و باطني ژرف برخوردار است، وجود امام حسين عليهالسلام به عنوان قرآني ناطق از همين شگرفي و ژرفي در ظاهر و باطن و صورت و سيرت برخوردار است و ما در زيارت ناحيه مقدّسه در اوصاف آن امام ميخوانيم: «و عَظيم السّوابق ...»12؛ تو داراي برتريهاي با عظمت هستي.(*2)
شباهتهاي امام حسين (ع) و عيسي مسیح(ع)
1. قال اني عبد الله اتاني الکتاب و جعلني نبيا و جعلني مبارکا اين ما کنت و اوصاني بالصلوة و الزکوة ما دمتحيا و برا بوالدتي و لم يجعلني جبارا شقيا و السلام علي يوم ولدت و يوم اموت و يوم ابعثحيا (1).
2.بين حضرت عيسي در امت مسيح و حضرت امام حسين در امت اسلام وجه شباهتهايي هست،از آن جمله از حيث مادر که مريم«سيدة النساء»است و همچنين حضرت زهرا.در باره حضرت مريم قرآن ميفرمايد: «و اذ قالت الملائکة يا مريم ان الله اصطفيک و طهرک و اصطفيک علي نساء العالمين» (2).
در احاديث نيز وارد شده که نظير اين خطاب براي حضرت زهرا واقع شده.
شاعر ميگويد:
فان مريم احصنت فرجها
و جاءت بعيسي کبدر الدجي
فقد احصنت فاطم وجهها
و جاءت بسبطي نبي الهدي (3)
مريم،صديقه آن امت است:
«ما المسيح ابن مريم الا رسول قد خلت من قبله الرسل و امه صديقة کانا ياکلان الطعام» (4).
حضرت زهرا صديقه طاهره اين امت است.در باره هر دو«بتول عذرا»گفته شده است.
3.شباهت ديگر،در مدت حمل است.در حديث است(نفس المهموم،ص6،و بحار،جلد دهم،باب 11) که مدت حمل سيد الشهداء شش ماه طول کشيد و هيچ کس شش ماهه متولد نشد که در عين حال بماند مگر حسين و عيسي عليهما السلام.در حديث است که آيه
«و وصينا الانسان بوالديه احسانا حملته امه کرها و وضعته کرها و حمله و فصاله ثلثون شهرا حتي اذا بلغ اشده و بلغ اربعين سنة قال رب اوزعني ان اشکر نعمتک التي انعمت علي و علي والدي و ان اعمل صالحا ترضيه و اصلح لي في ذريتي اني تبت اليک و اني من المسلمين» (5)
اشاره استبه سيد الشهداء.عيسي برا بوالدتي بود و حسين وصينا الانسان بوالديه احسانا،عيسي گفت:اني عبد الله،در باره حسين نازل شد:اني من المسلمين.
«عمرو بن سعيد بن عاص اشدق»حاکم مکه نامهاي نوشتبه سيد الشهداء و حذره من النفاق و الشقاق (6).حضرت در جواب نامهاش نوشت:«لم يشاقق الله و رسوله من دعا الي الله و عمل صالحا و قال اني من المسلمين» (7).اشاره استبه آيه کريمه «و من احسن قولا ممن دعا الي الله و عمل صالحا و قال انني من المسلمين» (8).
در باب حمل عيسي نه ساعت و نه روز هم گفته شده (9).رجوع شود به کتاب جلوه مسيح.
در باب حمل حضرت سيد الشهداء اگر تولد آن حضرت در سوم شعبان و تولد حضرت مجتبي در نيمه رمضان باشد،ممکن نيست آنچه در بعضي از روايات رسيده که فاصله آنها شش ماه و ده روز است درستبيايد.شش ماه و ده روز،با رواياتي منطبق است که تولد حضرت را در آخر ربيع الاول ذکر کرده.رجوع شود به نفس المهموم.
4.شباهت ديگر آنها در عقيدهاي است که مردم در مساله«تفديه»پيدا کردند (10) و خيال کردند که آنها کشته شدند که گناه ديگران را به گردن بگيرند و ديگران آزاد باشند و تکليف ساقط شد.در باره عيسي اصل کشته شدن دروغ است و در باره سيد الشهداء فلسفه کشته شدن اين نبود.به قول مولوي:«زانکه از قرآن بسي گمره شدند...».شباهت ديگر در زکي و مبارک بودن است،يعني هر دو وجود برکتخيز فوق العاده شدند (11).
برکت عبارت است از نمو در خير،چنانکه از تفسير مجمع البيان و صافي و غيره بر ميآيد.مفردات راغب ميگويد:و لما کان الخير الالهي يصدر من حيث لا يحس و علي وجه لا يحصي و لا يحصر قيل لکل ما يشاهد منه زيادة غير محسوسة هو مبارک و فيه برکة (12).
همان طور که يک زمين مبارک است مثل زمين فلسطين:و بارکنا حوله...(اين سالها مدعي هستند که اسرائيل به اندازه نفت ايران از مرکبات بهره برده است)،همان طور که بعضي آبها پر برکتند مثل آب باران (و نزلنا من السماء ماء مبارکا) (13) ،همان طور که بعضي حيوانها مبارک و پر برکتند مثل گوسفند،همان طور هم بعضي انسانها واقعا«وجود مبارک»ميباشند و در باره آنها تعارف نيست،زميني هستند که همه ساله محصول ميدهند،باراني هستند دائم.
داستان فطرس ملک،رمزي است از برکت وجود سيد الشهداء که بال شکستهها با تماس به او صاحب بال و پر ميشوند (14) ،افراد و ملتها اگر به راستي خود را به گهواره حسين بمالند از جزاير دور افتاده رهايي مييابند و آزاد ميشوند.
امروز همه روي زمين رشک برين شد
تا از صدف پاک خدا در ثمين شد
فرمان خداوند به جبريل امين شد
با خيل ملک از عرش تازان به زمين شد
تا عرضه دهد تهنيتحضرت خاتم
صبح ازل از غيب بر آورد تنفس
انوار هدي تافتبر آفاق و بر انفس
تا چند دلا راندهاي از صقع تقدس
بر خيز و فراگير پر و بال چو فطرس
بر تهنيت مقدم مولود مکرم (15)
بدون شک مکتب حسيني راه نجات اين امت است زيرا کرسي حسين کرسي امر به معروف و نهي از منکر است.آنچنانکه از سورة الشعراء بر ميآيد،ظهور پيغمبران در فترتها به علتشيوع مفاسد بوده است.ولي ما ميبينيم مکتب زنده حسين،ظهور حسين است در همه اعصار،يعني در هر سال و هر محرم امام حسين به صورت يک مصلح عالي ظهور ميکند و اين فرياد را به گوش ميرساند:
الا ترون ان الحق لا يعمل به...
يا اينکه:
الموت اولي من رکوب العار...به امام حسين منسوب است:
سبقت العالمين الي المعالي
بحسن خليقة و علو همة
و لاح بحکمتي نور الهدي في
دياجي من ليالي مدلهمة
يريد الجاحدون ليطفئوه
و يابي الله الا ان يتمه (16)
5.يک شباهت ديگر اين است که مسيحيان و هم مسلمانان،ولادت و هم رفتن اين دو را بزرگ ميشمارند با اين تفاوت که آنها در هر دو مرحله به شادي و پايکوبي و رقص و شرابخواري ميپردازند (17) و مسلمانان در هر دو قسمت از اين جهات منزهند.مسلمانان بزرگوارانهتر جشن ولادت را برگزار ميکنند چون اسلام کار سبک مغزي را اجازه نميدهد.و اما در وفات ما ميگرييم،و آنها در روز عروج يعني سه روز بعد از کشته شدن شادي ميکنند.(رجوع شود به نمره 7 و 8)
شايد شباهتبين عيسي و سيد الشهداء در يک امر ديگر هم باشد و آن عدم سابقه اسمي است،و شايد اين جهت مربوط به يحيي باشد نه عيسي،و در اين صورت شباهتبين حسين عليه السلام و يحيي است،کما اينکه ايندو در شهادت به خاطر يک مرد بسيار فاسد با هم شبيهاند و هر دو شهيد امر به معروف و نهي از منکرند (و ان من هو ان الدنيا ان راس يحيي اهدي الي بغي من بغايا بني اسرائيل).
6.شباهت ديگر بين آنها در انصار و حواريين است (کما قال عيسي بن مريم للحواريين من انصاري الي الله...) (18).
سيد الشهداء نيز در شب عاشورا حواريين خود را انتخاب کرد.در الانوار البهية صفحه 45 از موسي بن جعفر عليه السلام نقل ميکند ميگويد:و في وصية موسي بن جعفر عليهما السلام لهشام قال:و قال الحسين بن علي عليهما السلام:ان جميع ما طلعت عليه الشمس في مشارق الارض و مغاربها بحرها و برها و سهلها و جبلها عند ولي من اولياء الله و اهل المعرفة بحق الله کفيء الظلال.ثم قال عليه السلام:الا حر يدع هذه اللماظة(آنچه از طعام در بن دندان باقي ميماند)لاهلها،ليس لانفسکم ثمن الا الجنة فلا تبيعوها بغيرها فانه من رضي من الله بالدنيا فقد رضي بالخسيس (19).
مولوي در جلد سوم مثنوي داستان ظهور روح القدس را بر مريم به نحو عالي ذکر کرده است.
مجموع شباهتها با عيسي عليه السلام:در مادر از نظر سيدة النساء بودن،صديقه بودن،بتول عذرا بودن،مخاطب ملائکه بودن،در مدت حمل،در کراهت حمل،در بر به والده و والدين،و در اني عبد الله و اني من المسلمين،در اعتقاد تفديه،در مبارک بودن،در بزرگداشت ولادت و وفات،در عدم سابقه اسمي،و در انصار و حواريين،و با يحيي در شهادت.
7.در نمره 5 گفتيم که ما و مسيحيان ولادت و کشته شدن هر يک از حضرت سيد الشهداء و مسيح را بزرگ ميداريم با اين تفاوت که آنها در هر دو مورد جشن ميگيرند و ما تنها ولادت را جشن ميگيريم و در شهادت امام حسين سوگواري ميکنيم،و آنها روزي را که به عقيده خودشان مسيح در آن روز بعد از کشته شدن عروج کرده نيز جشن ميگيرند.ديگر اينکه جشن آنها به شکل جشنهاي ملي و قومي استيعني خالي از روحانيت و معنويت و اخلاق است،همه رقص و شراب و مستي و پايکوبي و دست افشاني و فسق و فجور است،اما جشن ولادت حسيني مقرون استبه شکوه معنوي و تشکيل مجالس وعظ و خطابه و اشک شوق ريختن و کسب تقرب به خداوند،و تعليم و تربيت.
يادم هست در ايام اقامت در قم کتابي از«محمد مسعود»خواندم که در آن مقايسهاي کرده بود بين نوع بزرگداشت مسيحيان کشته شدن عيسي را(به زعم خودشان،و اما به عقيده ما که از قرآن متخذ است: و ما قتلوه و ما صلبوه و لکن شبه لهم (20) و بزرگداشت ما شهادت ابا عبد الله را،و ترجيح داده بود کار آنها را از اين نظر که آنها شهادت پيشواي خود را موفقيت ميشمارند و ما شکست،لهذا آنها شادي ميکنند و ما ميگرييم.بعدها من اين اعتراض را از ديگران هم شنيدم و يکي از رموز تقدم آنها و تاخر ما را همين مطلب ذکر ميکردند.در جواب عرض ميکنم:اعتراض کنندهها از يک نکته غافل ماندهاند و آن اينکه اگر ما قضيه را تنها با مقياس شخصي و اخلاق فردي بسنجيم،مطلب همان است که آن آقايان گفتهاند.از اين نظر در منطق خود اسلام هم شهادت موفقيت است نه شکست.مگر نه اين است که علي عليه السلام همواره آرزوي شهادت ميکرد و ميگفت:«لالف ضربة بالسيف اهون علي من ميته علي فراش...» (21) ،مگر نميگفت:«و الله لابن ابي طالب انس بالموت من الطفل بثدي امه» (22).مگر بلا فاصله پس از ضربتخوردن از ابن ملجم نگفت:«فزت و رب الکعبة» (23).مگر در وقتي که در بستر افتاده بود نگفت:«...و ما کنت الا کقارب ورد و طالب وجد» (24).مگر سيد الشهداء نگفت:«و ما اولهني الي اسلافي اشتياق يعقوب الي يوسف» (25).مگر نگفت:«لا اري الموت الا سعادة و لا الحيوة مع الظالمين الا برما» (26).
اين مطلب را با مقياس ديگري هم بايد سنجيد و آن،مقياس اجتماعي است.در همه دستورات مسيح شايد يک دستور اجتماعي خالص پيدا نشود (27) اما اسلام يک سلسله تعليمات اجتماعي دارد.اسلام يک سلسله حب و بغضهاي منطقي دارد.دستور ائمه اطهار به اقامه عزاي حسين بن علي عليه السلام-همان طور که در سخنرانيهاي عاشوراي 82 تحت عنوان«خطابه و منبر» (28) گفتيم-به خاطر تشفي قلب حضرت زهرا في المثل نيست،حضرت زهرا اجل شانا از اين امور است،براي احياء نيتحضرت سيد الشهداء و حضرت زهراست.از اين جهت اظهار تاثر ميشود که چرا چنين حادثهاي واقع شد.به منزله«آخ»است که مبادا تجديد شود.براي تقويت روح مبارزه است.البته تجليل شهادت و جشن شهادت نيز اگر به شکل معنوي و اخلاقي باشد نه آن طور که فعلا در عيد کريسمس معمول است،ممکن است تشويق به جهاد در او باشد،اما تشويق به تنهايي کافي نيست،حب و بغض بايد با هم توام باشد تا روح مبارزه در شخص پيدا بشود (29). احياء روح مبارزه به اين است که مظاهر ظلم و کفر همواره در برابر فرض شود و به آنها لعن و نفرين شود و آرزوي قطع و قمع آنها تلقين گردد،همان طور که در رمي جمرات هميشه ما بايد شيطان را مجسم فرض کنيم و به او سنگ پرتاب کنيم.غرض اين نيست که آرزوي مردن فقط تلقين شود.آرزوي مردن فقط خوب نيست.غرض آرزوي شهادت است.آرزوي شهادت وقتي محقق ميگردد که انسان خود را در مقابل صف مخالف ببيند و از پيشرفت آنها و عملي شدن نقشه آنها در اجتماع متاثر گردد،و توام با اشک شوق براي خوبان و سرمشقهاي عالي انسانيت،آتش خشمش براي مظاهر کفر و ظلم زبانه کشد. ما در ورقههاي«تعليمات اجتماعي» (30) به مساله حب و بغضهاي منطقي در مقابل حب و بغضهاي عاطفي ان شاء الله اشاره خواهيم کرد.
پس شهادت را اگر به مقياس فردي بسنجيم بايد موفقيتبشماريم و جشن بگيريم و شادي کنيم،ولي اگر به مقياس اجتماعي در نظر بگيريم بايد از يک نظر آن را شکست جامعه بدانيم،جامعهاي منحط که خود سيد الشهداء فرمود:«و علي الاسلام السلام اذ قد بليت الامة براع مثل يزيد» (31) و امثال اين کلمات،و از نظر مصالح اجتماعي و تجديد و احياء روح مبارزه و نبرد در راه حق البته ايجاد مکتب گريه و تاثر،مؤثرتر و مفيدتر است.
نظير اين بيان را ما در ذيل حديث«العدل افضل ام الجود»در سخنراني19 رمضان 81 ايراد کرديم (32).
8.ايضا عطف به نمره 5:روز ولادت عيسي عليه السلام به عقيده مسيحيان 25 دسامبر يعني شش روز مانده به آخر سال مسيحي است.اول سال آنها اول ژانويه است. عيد ولادت را«عيد کريسمس»ميگويند.در اين روز پاپ طبق معمول پيامي به مردم جهان مبني بر دعوت به صلح و محبت ميفرستد و در خاتمه دعايي ميکند.گاهي مينويسند پاپ از روي تخت طلا مردم را دعوت کرد به رسيدگي حال فقرا!!!در جشن کريسمس دو چيز نمودار است:يکي درخت کاج که مظهر و سمبل اين جشن است و در خانه هر مسيحي و در هر يک از مجامع مسيحيان درختي يا لا اقل شاخهاي از کاج به چشم ميخورد و اين روزها درخت کاج بازاري دارد و درخت کاجهاست که از ريشه کنده ميشود و بعضي سالها شهرداري در صدد مبارزه بر ميآيد ولي فايده ندارد.اين درختها را با چراغهاي الوان و کاغذها و نوارهاي رنگارنگ ميآرايند.يکي ديگر بابا نوئل است زيرا طبق يک سنت قديمي در اين شب بابا نوئل،پيرمردي که موي سر و ريش سفيد انبوهي دارد،براي بچهها از آسمان هديه و اسباب بازي ميآورد و هنگامي که کودکان در اين جشن سهم بزرگي دارند.در«اطلاعات»3 ديماه 42،صفحه 13 مينويسد:«بسياري از مراکز عمومي و باشگاهها و هتلها هم امشب به مناسبت کريسمس برنامههاي فوق العاده دارند».
بنا بر اين شب کريسمس مجموعهاي است از عقايد خرافي و اعمال فسق و فجور.در ميان ما نه اين گونه عقايد خرافي وجود دارد و نه به اين مناسبت فسق و فجوري ميشود.
9.عطف به نمره 4:گفتيم بدون شک مکتب حسيني راه نجات اين امت است.زيرا علت مبقيه دين،امر به معروف و نهي از منکر است و ايندو به معني وسيع آنها يعني تشويق و ترويج معروف و مبارزه با منکرات بستگي پيدا کرده با حسين عليه السلام تا آنجا که به قول بعضيها اسلام نبوي الحدوث و حسيني البقاء است.
10.عطف به نمره 5:داستان امام حسين يک سوژه استبراي عالم اسلام و يک نوع تجديد حيات امر به معروف و نهي از منکر است،يک نوع ظهوري است که همه ساله سيد الشهداء در مظهر خطبا و گويندگان و يا در مظهر مصلحين و انقلابيون صالح ميکند.
11.عطف به نمره 8:در کيهان 4 ديماه 42(روز کريسمس)مينويسد:
«از يکي دو هفته قبل درختهاي کاج فراواني که در اطراف ديوارهاي سفارت شوروي، سفارت انگليس و ساير خيابانهاي شمالي شهر چيده شده بود خبر از فرا رسيدن جشن بزرگ مسيحيان در تهران ميداد.مسيحيان با آرايش درخت کاج و شب زندهداري پاي اين درخت،ميلاد پيغمبر خود را جشن ميگيرند.ديشب قبل از اينکه ساعت تولد که به عقيده مسيحيان نيمه شب است فرا رسد،به کليسا رفتند و به دعا و عبادت پرداختند و سپس در خانه خود به صرف شام مخصوص شب کريسمس که در بسياري از خانهها خوراک بوقلمون بود مشغول شدند.مسيحيان کاتوليک که معتقدند حضرت عيسي در پاي درخت کاج به دنيا آمده است(ولي قرآن کريم صريحا ميفرمايد که در پاي نخله به دنيا آمده است) اين درخت را مقدس ميدانند و بخصوص در شب کريسمس آن را به بهترين وجهي ميآرايند و اين درخت تا پايان جشن ژانويه که نه روز بعد آغاز ميشود همچنان زينتبخش خانه کاتوليکهاست.بابا نوئل بنا به قصههاي کودکانه،نيمه شب سوار بر کالسکه زرين از سرزمينهاي پر برف ميآيد تا براي کودکان هديه آورد.ديشب کودکان مسيحي جورابهاي خود را در زير سر بخاريها يا نقاط ديگر نهادند تا بابا نوئل هداياي خود را در جوراب آنان بگذارد و صبح امروز با خرسندي فراوان اين هدايا را که عموما پدران و مادران مسيحي براي کودکان خود تهيه ميکنند دريافت داشتند(ظاهرا ساختن اين جريان از ريشه اعتقاد به الوهيت مسيح آب ميخورد و براي اين بوده که در کودکان اعتقاد به الوهيت مسيح را تلقين کنند.)ديشب کافهها و کابارههاي تهران نيز مملو بود از کساني که شب کريسمس خود را در اين گونه اماکن ميگذرانند.عده زيادي از تهرانيهاي غير مسيحي نيز به دعوت دوستان مسيحي خود و يا بدون دعوت در اين مراسم شرکت کردند.»
پس در اينجا يک سلسله شباهتهاي واقعي از نظر شخصيت واقعي اين دو وجود مقدس است که عبارت است از:
الف.مادر:سيدة النساء،صديقه،مخاطب ملائکه،بتول عذرا.
ب.مدت حمل
ج.کراهتحمل
د.مبارک بودن:[عيسي عليه السلام:]و جعلني مبارکا.امام حسين عليه السلام:و جعل الشفاء في تربته و الاجابة تحت قبته و الائمة في ذريته (33).لو لا صوارمهم و قطع نبالهم لم تسمع الاذان صوت مکبر (34).
و يک سلسله شباهتها هست از نظر سوء استفاده و سوء تعبير مردم از آنها کههر دو مصداق «يهدي به کثيرا و يضل به کثيرا» هستند.
رجوع شود به الميزان جلد 3 صفحه 320:«المسيح من الشفعاء عند الله و ليس بفاد» (35).(*3)
شباهت با رسول خدا(ص )
در اخـبـار فـراوان آمده است كه آن حضرت شبيه ترين فرد به رسول اللّه (ص ) بود اصحاب پيامبر بارهااين نكته را در مورد سيرت و صورت امام حسين (ع ) يادآورد شده اند, مخصوصا يادآور شده اند كـه قـامـت ايـشـان بـسيار شبيه به پيامبر بود, به طورى كه هر كس قامت آن حضرت را مشاهده مى كرد به ياد رسول خدا مى افتاد (36) .
عـاصـم بـن كليب از پدرش نقل كرده است كه شبى رسول خدا را در خواب ديدم و خواب خود را براى ابن عباس نقل كردم [تا ببينم كه آيا خواب من درست بوده است يا خير] او گفت : آيا هنگامى كـه پـيامبررا ديدى به ياد حسين بن على نيفتادى ؟
گفتم : آرى ! به خدا قسم هنگامى كه رسول خـدا قـدم برمى داشت و راه مى رفت , كاملا به حسين بن على شباهت داشت ابن عباس گفت : ما همواره او را به پيامبر شبيه مى دانستيم .
انـس بـن مـالـك مـى گويد: نزد عبيداللّه بن زياد بودم كه سر حسين بن على را در يك تشت به مـجلس آوردند ابن زياد با چوبى به بينى و صورت آن حضرت اشاره كرد و گفت : من چهره اى به ايـن نـيـكـويـى نديده ام گفتم : اى ابن زياد! مگر نمى دانى كه حسين بن على شبيه ترين مردم به رسول خدا بود (37) .(*4)
پينوشت
1 مريم/30-33[عيسي فرمود:من بنده خدايم،به من کتاب داده و پيامبرم ساخته است.و مرا هر جا که باشم مبارک گردانده،و مرا تا زندهام به نماز و زکات سفارش فرموده است.و مرا نيکوکار به پدر و مادر قرار داده و جبار و شقي نساخته است.و درود بر من روزي که به دنيا آمدم و روزي که ميميرم و روزي که زنده بر انگيخته ميشوم.]
2 آل عمران/42[و آنگاه که فرشتگان گفتند:اي مريم!خداوند تو را بر گزيده و پاکيزه ساخته و بر تمام زنان جهان(زمان خودت)برتري داده است.]
3 مريم دامن خويش را از آلودگي نگه داشت و عيسي را که ماه تابان شبهاي تار استبه دنيا آورد.و فاطمه نيز روي خود را(از غير خدا)باز داشت و دو نواده پيامبر هدايت را به دنيا آورد.
4 مائده/75.مسيح بن مريم جز پيامبر نيست که پيش از او نيز پيامبراني زيست کردهاند،و مادر او صديقه(راستين)است که هر دو غذا ميخوردند.
5 احقاف/15به انسان سفارش کرديم به پدر و مادرش نيکي کند که مادرش با زحمت دوران بار داري و وضع حمل او را گذراند،و دوران بار داري و شير خوارگي وي سي ماه به طول انجاميد تا اينکه به حد بلوغ و رشد خود رسيد و چهل ساله شد گفت:پروردگار من! مرا الهام ده تا نعمتي را که بر من و پدر و مادرم ارزاني داشتهاي سپاس گزارم و عملي شايسته کنم که مورد پسند تو باشد،و فرزندان مرا صالح گردان،همانا من به درگاهت توبه ميکنم و من از مسلمانان هستم.
6و او را از نفاق و در گيري پرهيز داد.
7کسي که به سوي خدا ميخواند و عمل شايسته ميکند و گويد من از مسلمانانم،با خدا و رسول نزاع نکرده است.
8 فصلت/33[و چه کسي خوش گفتارتر است از آن کس که به سوي خدا ميخواند و عمل شايسته ميکند و گويد که من از مسلمانانم.]
9 ضمنا شباهتي هم در نحوه حمل و وضع هست که هر دو کرها بوده.اما مريم به خاطر اينکه فرشته بر او ظاهر شد و گفت: اني اعوذ بالرحمن منک ان کنت تقيا و گفت: يا ليتني مت قبل هذا ،و حضرت زهرا به واسطه اينکه پيغمبر خبر داده بود که[فرزند او] کشته خواهد شد،و چون به حضرت گفته شد که ائمه و اوصياء از ذريه او خواهند بود،راضي شد.
10 المنجد ميگويد:«الفادي»لقب سيدنا يسوع المسيح الذي افتدانا بدمه الکريم.
11 در تحف العقول ص496 ضمن مناجاتهاي خداوند به عيسي مينويسد:«يا عيسي اوصيک وصية المتحنن عليک بالرحمة حتي حقت لک الولاية بتحريک مني المسرة،فبورکت کبيرا،و بورکت صغيرا حيث ما کنت.[اي عيسي به تو سفارش کنم سفارش آنکه مهربان و دلسوز توست،تا به جهت اينکه شادي مرا بجويي سزاوار پيوستبا من شوي،تو در بزرگي و کودکي برکت داده شدي هر جا که بودي].
12و چون خير الهي از جايي که محسوس نيست و به صورتي که به شمار و حصر در نميآيد صادر ميشود،از اين رو به هر افزوني غير محسوسي که مشاهده شود گفته ميشود مبارک است و در آن برکت است.
13 ق/9.[و از آسمان،آبي پر برکت فرو فرستاديم.]
14همچنين جمله«جعل الشفاء في تربته و الاجابة تحت قبته و الائمة من ذريته»نشانه ديگر از مبارک بودن آن حضرت است.(رجوع شود به نمره9)
15 تمام اين قصيده در جلد سوم سرمايه سخن به مناسبت ولادت سيد الشهداء آمده است و از همه بهتر همين دو بند است.
16با خوش خلقي و بلند همتي از همه جهانيان به مقامات بلند پيشي گرفتم.و نور هدايت در شبهاي ديجور با حکمت من درخشيد.منکران ميخواهند اين نور را خاموش کنند و خداوند نخواسته جز اينکه آن را تمام و کامل خواهد کرد.
17البته مسيحيها در شب کريسمس يک سلسله مراسم دعا و حضور کشيش هم دارند.
18 صف/14[چنانکه عيسي بن مريم به حواريون گفت:چه کساني ياور من به سوي خدا خواهند بود؟]
19 در سفارش موسي بن جعفر عليهما السلام به هشام آمده که حضرت فرمود:حسين بن علي عليهما السلام فرمود:تمامي چيزهايي که خورشيد بر آن ميتابد در مشرق و مغرب زمين و دريا و خشکي و زمين هموار و کوهها،همه و همه نزد ولي خدا و اهل عرفتبه حق خداوند چون سايهاي بيش نيست.آيا آزاد مردي پيدا نميشود که دست از اين لقمه جويده شده بردارد؟براي شما جز بهشتبهايي نيست،پس خود را به غير بهشت نفروشيد،که هر کس از خدا به دنيا راضي شود به چيز پستي راضي گشته است.
20نساء/157[نه او را کشتند و نه به دارش آويختند و ليکن امر بر آنها مشتبه شده است].
21 نهج البلاغه،خطبه 121.[همانا هزار ضربه شمشير براي من از مردن در بستر آسانتر است].
22 نهج البلاغه،خطبه 5.[به خدا سوگند انس پسر ابيطالب به مرگ از انس کودک به پستان مادرش بيشتر است.]
23 مناقب ابن شهر آشوب،ج 3/ص 312.
24 نهج البلاغه،نامه 23.[و من نيستم جز مانند جوينده آبي که بدان برسد،و يابندهاي که به خواستهاش دستيابد].
25 لهوف،ص 25.
26تحف العقول،ص 245.
27 در اواخر تحف العقول بعضي دستورات در مورد ظلم از عيسي عليه السلام نقل شده.
28 اين سخنرانيها در کتاب ده گفتار اثر استاد شهيد به چاپ رسيده است
29 و به عبارت ديگر مکتب عزاي حسيني مکتب تاثر محض نيست،مکتب ثوره و انقلاب است.در طول تاريخ اسلامي اين حادثه منشا انقلابها شده و کاخهاي ظلم را در اثر بر انگيختن تاثر و بغض منطقي و اجتماعي واژگون کرده است و در آينده نيز خواهد کرد.
30 مطالب اين ورقهها در سلسله ياد داشتهاي استاد شهيد به چاپ خواهد رسيد.
31 مقتل مقرم،ص146.
32 اين سخنراني در کتاب بيست گفتار،گفتار اول به چاپ رسيده است.
33خداوند شفا را در تربت او،و اجابت دعا را زير بارگاه او،و امامان را از نسل وي قرار داده است.
34 اگر شمشيرها و قطعاتتيرهاي آنان نبود هيچ گوشي صداي اذان مکبري را نميشنيد.
35حضرت مسيح از شفيعيان است نه اينکه خود را فداي گناهان امت کرده باشد.
36- گـفته اند كه امام حسن (ع ) در صورت و چهره به پيامبر بيشتر شباهت دارد و امام حسين (ع ) در قـامـت و هيكل به ايشان شبيه تر بود رك :تاريخ دمشق , ترجمه امام حسين , ص 41 تا 45, ر ك : تاريخ دمشق , ترجمه امام حسين (ع ), صص 45ـ41.
37- صـحـيح بخارى , ج 5, ص 33, نيز مراجعه كنيد به تاريخ دمشق , ترجمع امام حسين , ص 46 تا 50.
منابع
(*1) http://yarebihamta.mihanblog.com
(*2)سروش وحي،بهمن 1384، شماره 21
http://www.hawzah.net/hawzah/Magazines
(*3)مطهري، مرتضي.مجموعه آثار ج 17
http://www.hawzah.net/Hawzah/Articles/Articles.aspx?id=4847
(*4) http://www.al-shia.com/html/far/books/falsafe/emam_hosein/emamho01.htm#link8