لام، علي بن ابي طالب، است. (6)
احاديث وروايات منقول از پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم وامير مؤمنان عليه السلام وپيشوايان بزرگ ما، ونيز آراء محدثان ومورخان در باره سبقت امام عليه السلام بر ديگران به اندازهاي زياد است که صفحات کتاب ما گنجايش نقل همه آنها را ندارد. (7) از اين نظر، تنها به بخش دوم از زندگاني حضرت علي -عليه السلام را دوران پس از بعثت وقبل از هجرت تشکيل ميدهد. اين دوره از سيزده سال تجاوز نميکند وحضرت علي -عليه السلام در تمام اين مدت در محضر پيامبر بود وتکاليفي را برعهده داشت.
نقاط جالب وحساس اين دوره، يک رشته افتخارات است که نصيب امام شد افتخاراتي که در طول تاريخ نصيبب کسي جز حضرت علي -عليه السلام نشده، احدي بر آنها دست نيافته است.
نخستين افتخار وي در اين بخش از زندگي، پيشگام بودن وي در پذيرفتن اسلام، وبه عبارت صحيحتر، ابراز واظهار اسلام ديرينه خويش بود. (1)
پيشقدم بودن در پذيرفتن اسلام وگرويدن به آيين توحيد از اموري است که قرآن مجيد بر آن تکيه کرده، صريحا اعلام ميدارد کساني که در گرايش به اسلام پيشگام بودهاند، در کسب رضاي حق ونيل به رحمت الهي نيز پيشقدم هستند. (2)
توجه خاص قرآن به موضوع «سبقت در اسلام» به حدي است که حتي کساني را که پيش از فتح مکه ايمان آورده وجان ومال خود را در راه خدا ايثار کردهاند بر افرادي که پس از پيروزي بر مکيان ايمان آورده وجهاد کردهاند برتري داده است (3); چه رسد به مسلمانان صدر اسلام وگرايش به اسلام پيش ازمهاجرت به مدينه.
توضيح اينکه: فتح مکه در سال هشتم هجرت انجام گرفت وپيامبر صلي الله عليه و آله و سلم هجده سال پس از بعثت دژ محکم بت پرستان را گشود.علتبرتري ايمان مسلمانان پيش از فتح مکه اين است که آنان در زماني ايمان آوردند که اسلام در شبه جزيره به قدرت وحکومت نرسيده بود وهنوز پايگاه بت پرستان به صورت يک دژ شکست ناپذير باقي بود وجان ومال مسلمانان را خطرات بسيار تهديد ميکرد. اگر چه مسلمانان، بر اثر مهاجرت پيامبر ازمکه وگرايش اوس وخزرج وقبايل مجاور مدينه به اسلام، از يک قدرت نسبي برخوردار بودند ودر بسياري از برخوردهاي نظامي پيروز ميشدند، ولي خطر به کلي مرتفع نشده بود.
در موقعيتي که گرويدن به اسلام وبذل جان ومال از ارزش خاصي برخوردار باشد، قطعا ابراز ايمان وتظاهر به اسلام در آغاز کار که قدرتي جز قدرت قريش ونيرويي جز نيروي دشمن نبود بايد ارزش بالاتر وبيشتري داشته باشد. از اين نظر، سبقتبه اسلام در مکه وميان ياران پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم از افتخاراتي محسوب ميشد که هيچ فضيلتي با آن برابري نميکرد.
عمر در يکي از ايام خلافتخود از خباب، ششمين مسلمان زجر کشيده صدر اسلام، پرسيد که رفتار مشرکان مکه با او چگونه بود. وي پيراهن خود را از تن بيرون کرد وآثار زجر وسوختگي پشتخود را به خليفه نشان داد وگفت:بارها زره آهني بر او ميپوشاندند وساعتها در زير آفتاب سوزان مکه نگاهش ميداشتند; وگاه آتشي بر ميافروختند واو را به روي آتش ميافکندند وميکشيدند تا آتش خاموش شود. (4)
باري، مسلما فضيلتبزرگ وبرتري معنوي از آن افرادي است که در راه اسلام هر زجر وشکنجهاي را به جان ميخريدند واز صميم دل ميپذيرفتند.
کسي پيشگامتر از حضرت علي نبود
بسياري از محدثان وتاريخ نويسان نقل ميکنند که پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم روز دو شنبه به رسالت مبعوث شد وحضرت علي عليه السلام فرداي آن روز ايمان آورد. (5) پيش از همه، رسول اکرم، خود به سبقتحضرت علي عليه السلام در اسلام تصريح کرد ودر مجمع عمومي صحابه چنين فرمود:
نخستين کسي که در روز رستاخيز با من در حوض (کوثر) ملاقات ميکند پيشقدمترين شما در اسسخنان خود امام ونقل يک داستان تاريخي در اين زمينه اکتفا ميکنيم.
امير مؤمنان ميفرمايد:
«انا عبد الله و اخو رسول اللهو انا الصديق الاکبر، لا يقولها بعدي الا کاذب مفتري ولقد صليت مع رسول الله قبل الناس بسبع سنين و انا اول من صلي معه». (8)
من بنده خدا وبرادر پيامبر وصديق بزرگم; اين سخن را پس از من جز دروغگويي افترا ساز نميگويد.من با رسول خدا هفتسال پيش از مردم نماز گزارده ام واولين کسي هستم که با او نماز گزارد.
امام در يکي از سخنان ديگر خود ميفرمايد:
در آن روز، اسلام جز به خانه پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم وخديجه راه نيافته بود ومن سومين شخص اين خانواده بودم. (9)
در جاي ديگر، امام -عليه السلام سبقتخود را به اسلام چنين بيان کرده است:
«اللهم اني اول من اناب وسمع و اجاب، لم يسبقني الا رسول اللهصلي الله عليه و آله و سلم بالصلاة». (10)
خدايا، من نخستين کسي هستم که به سوي تو بازگشت وپيام تو را شنيد وبه دعوت پيامبر تو پاسخ گفت، وپيش از من جز پيامبر خدا کسي نماز نگزارد.
نقل عفيف کندي
عفيف کندي ميگويد:
در يکي از روزها براي خريد لباس وعطر وارد مکه شدم ودر مسجد الحرام در کنار عباس بن عبد المطلب نشستم. وقتي که خورشيد به اوج بلندي رسيد، ناگهان ديدم مردي آمد ونگاهي به آسمان کرد وسپس رو به کعبه ايستاد.چيزي نگذشت که نوجواني به وي ملحق شد ودر سمت راست او ايستاد.سپس زني وارد مسجد شد ودر پشتسر آن دو قرار گرفت. آنگاه هر سه با هم مشغول عبادت ونماز شدند. من از ديدن اين منظره که در ميان بت پرستان مکه سه نفر حساب خود را از جامعه جدا کرده وخدايي جز خداي مردم مکه را ميپرستند در شگفت ماندم. رو به عباس کردم وگفتم:«امر عظيم!» او نيز همين جمله را تکرار کرد وسپس افزود: آيا اين سه نفر را ميشناسي؟گفتم:نه.گفت:نخستين کسي که وارد شد وجلوتر از دو نفر ديگر ايستاد برادر زاده من محمد بن عبد الله است ودومين نفر برادر زاده ديگر من علي بن ابي طالب است وسومين شخص همسر محمد است. واو مدعي است که آيين وي از جانب خداوند بر او نازل شده است واکنون در زير آسمان خدا کسي جز اين سه از اين دين پيروي نميکند. (11)
در اينجا ممکن است پرسيده شود که:اگر حضرت علي عليه السلام نخستين کسي بود که پس از بعثت پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله و سلم به او ايمان آورد، در اين صورت وضع حضرت علي پيش از بعثت چگونه بوده است؟
پاسخ اين سؤال، با توجه به نکتهاي که در آغاز بحثبيان شد، روشن است وآن اينکه مقصود از ايمان در اينجا همان ابراز ايمان ديرينهاي است که پيش از بعثت جان حضرت علي عليه السلام از آن لبريز بوده ولحظهاي از آن جدا نميشده است.زيرا بر اثر مراقبتهاي ممتد و مستمر پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم از حضرت علي -عليه السلام ريشههاي ايمان به خداي يگانه در اعماق روح وروان او جاي گرفته، وجود او سراپا ايمان واخلاص بود.
از آنجا که پيامبر تا آن روز به مقام رسالت نرسيده بود، لازم بود حضرت علي عليه السلام پس از ارتقاي رسول خدا به اين مقام، پيوند خود را با رسول خدا استوارتر سازد وايمان ديرينه خود را به ضميمه پذيرش رسالت وي ابراز واظهار نمايد.
در قرآن مجيد ايمان واسلام به معني اظهار عقيده ديرينه بسيار بکار رفته است.مثلا آنجا که خداوند به ابراهيم دستور ميدهد که اسلام بياورد او نيز ميگويد:«براي پروردگار جهانيان تسليم هستم». (12)
در قرآن کريم از قول پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله و سلم در باره خود چنين آمده است:
و امرت ان اسلم لرب العالمين .(مؤمن:66)«به من امر شده است که در برابر پروردگار جهانيان تسليم گردم».
مسلما مقصود از اسلام در اين موارد ومشابه آنها، اظهار تسليم وابراز ايماني است که در جان شخص جايگزين بوده است، وهرگز مقصود از آن تحصيل ابتدايي ايمان نيست. زيرا پيامبر اسلام پيش از نزول اين آيه وحتي پيش از بعثت، يک فرد موحد وپيوسته تسليم درگاه الهي بوده است. بنابر اين بايد گفت ايمان دو معني دارد:
1) اظهار ايمان دروني که قبلا در روح وروان شخص جايگزين بوده است.مقصود از ايمان آوردن علي -عليه السلام در روز دوم بعثت همين است وبس.
2) تحصيل ايمان وگرايش ابتدايي به اسلام.ايمان بسياري از صحابه وياران پيامبر از اين دستبوده است.
مناظره مامون با اسحاق
مامون در دوران خلافتخود، بنابه مصالح سياسي ويا شايد از روي عقيده، به تشيع خود وقبول برتري حضرت علي -عليه السلام تظاهر ميکرد.روزي در يک انجمن علمي که چهل تن از دانشمندان عصر خود واز آن جمله اسحاق را گرد آورده بود، رو به آنان کرد وگفت:
روزي که پيامبر خدا مبعوث به رسالتشد بهترين عمل چه بود؟
اسحاق در پاسخ گفت: ايمان به خدا ورسالت پيامبر او.
مامون مجددا پرسيد:آيا سبقتبه اسلام در عداد بهترين عمل نبود؟
اسحاق گفت:چرا; در قرآن مجيد ميخوانيم:
و السابقون السابقون اولئک المقربون
ومقصود از سبقت در آيه همان پيشقدمي در پذيرش اسلام است.
مامون باز پرسيد:آيا کسي بر علي در پذيرش اسلام سبقت جسته استيا اينکه علي نخستين کس از مردان است که به پيامبر ايمان آورده است؟
اسحاق گفت: علي نخستين فردي است که به پيامبر ايمان آورد، اما روزي که او ايمان آورد کودکي بيش نبود ونميتوان براي چنين اسلامي ارزش قائل شد; اما ابوبکر، اگر چه بعدها ايمان آورد، ولي روزي که به صف خداپرستان پيوست فرد کاملي بود ولذا ايمان واعتقاد او در آن سن ارزش ديگري داشت.
مامون پرسيد:علي چگونه ايمان آورد؟ آيا پيامبر او را به اسلام دعوت کرد يا اينکه از طرف خدا به او الهام شد که آيين توحيد وروش اسلام را بپذيرد؟ هرگز نميتوان گفت که اسلام حضرت علي عليه السلام از طريق الهام از جانب خدا بوده است، زيرا لازمه اين فرض اين است که ايمان وي بر ايمان پيامبر برتري داشته باشد، به دليل اينکه گرويدن پيامبر به توسط جبرئيل وراهنمايي او بوده است نه اينکه از جانب خدا به وي الهام شده باشد.
حال،چنانچه ايمان حضرت علي عليه السلام در پرتو دعوت پيامبر بوده، آيا پيامبر از پيش خود اين کا را انجام داده يا به دستور خدا بوده است؟هرگز نميتوان گفت که پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم حضرت علي -عليه السلام را بدون امر واذن خدا به اسلام دعوت کرده است وقطعا بايد گفت که دعوت حضرت علي عليه السلام به اسلام از جانب پيامبر به فرمان خدا بوده است.آيا خداي حکيم دستور ميدهد که پيامبرش کودک غير مستعدي که ايمان وعدم ايمان او يکسان است دعوت به اسلام کند؟ لذا بايد گفت که شعور ودرک امام در دوران کودکي به حدي بوده که ايمان وي با ايمان بزرگسالان برابري ميکرده است. (13)
جا داشت که مامون در اين باره پاسخ ديگري نيز بگويد. اين پاسخ براي کساني مناسب است که در بحثهاي ولايت وامامت اطلاعات گستردهاي داشته باشند وخلاصه آن اين است:
هرگز نبايد به اولياي الهي از ديد يک فرد عادي نگريست ودوران صباوت آنان را همانند دوران کودکي ديگران دانست واز نظر درک وفهم يکسان انگاشت.در ميان پيامبران نيز کساني بودند که در کودکي به عاليترين درجه از فهم وکمال ودرک حقايق رسيده بودند ودر همان ايام صباوت شايستگي داشتند که خداوند سبحان سخنان حکيمانه ومعارف بلند الهي را به آنان بياموزد. در باره حضرت يحيي -عليه السلام، قرآن کريم چنين آورده است:
يا يحيي خذ الکتاب بقوة و آتيناه الحکم صبيا .(مريم:12)
اي يحيي! کتاب را با کمال قدرت(کنايه از عمل به تمام محتويات آن) بگير; وما به او حکمت داديم در حالي که کودک بود.
برخي ميگويند که مقصود از حکمت در اين آيه«نبوت» است وبرخي ديگر احتمال ميدهند که مقصود از آن معارف الهي است.در هر صورت، مفاد آيه حاکي است که انبيا واولياي الهي با يک رشته استعدادهاي خاص وقابليتهاي فوق العاده آفريده ميشوند وحساب دوران کودکي آنان با کودکان ديگر جداست.
حضرت مسيح عليه السلام در نخستين روزهاي تولد خود، به امر الهي، زبان به سخن گشود وگفت:
من بنده خدا هستم; به من کتاب داده شده وپيامبر الهي شدهام. (14)
در حالات پيشوايان معصوم نيز ميخوانيم که آنان در دوران کودکي پيچيده ترين مسائل عقلي وفلسفي وفقهي را پاسخ ميگفتند. (15) باري، کار نيکان را نبايد با کار خود قياس کنيم وميزان درک وفهم کودکان خود را مقياس ادراک دوران کودکي پيامبران وپيشوايان الهي قرار دهيم. (16)
دلائل و شواهد پيشگامي علي-عليه السلام-در متون اسلامي به قدري فراوان است که بيان همه آنها از حد گنجايش اين کتاب بيرون است ولي به عنوان نمونه تعدادي از آنها را ذيلا ميآوريم:
الف-پيش از همه، خود پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله و سلم به پيشقدم بودن علي-عليه السلام-تصريح کرده و در ميان جمعي از ياران خود فرمود:
«نخستين کسي که در روز رستاخيز با من در کنار حوض(کوثر)ملاقات ميکند پيشقدمترين شما در اسلام، علي بن ابي طالب است» (17).
ب-دانشمندان و محدثان نقل ميکنند:
حضرت محمد صلي الله عليه و آله و سلم روز دوشنبه به نبوت مبعوث شد و علي-عليه السلام-فرداي آن روز(سه شنبه)با او نماز خواند (18).
ج-امام در خطبه«قاصعه»ميفرمايد: «آن روز اسلام جز به خانه پيامبر و خديجه راه نيافته بود و من سومين نفر آنها بودم.نور وحي و رسالت را ميديدم، و بوي نبوت را ميشنيدم» (19).
د-امام در جاي ديگر از سبقتخود در اسلام چنين ياد ميکند: «خدايا من نخستين کسي هستم که به سوي تو بازگشت، و پيام تو را شنيد و به دعوت پيامبر پاسخ گفت و پيش از من جز پيامبر اسلام کسي نماز نگزارد» (20).
ه-علي-عليه السلام-ميفرمود:
«من بنده خدا و برادر پيامبر و صديق اکبرم، اين سخن را پس از من جز دروغگوي افتراء ساز، نميگويد، من هفتسال پيش از مردم با رسول خدا نماز گزاردم» (21).
و-عفيف بن قيس کندي ميگويد:
من در زمان جاهليتبازرگان عطر بودم.در يکي از سفرهاي تجارتي وارد مکه شدم و مهمان عباس[يکي از بازرگانان بزرگ مکه]شدم، در يکي از روزها در مسجد الحرام در کنار عباس نشسته بودم، در اين هنگام که خورشيد به اوج رسيده بود، جواني به مسجد در آمد که صورتش همچون قرص ماه نوراني بود، نگاهي به آسمان کرد و سپس رو به کعبه ايستاد و شروع به خواندن نماز کرد، چيزي نگذشت که نوجواني خوش سيما به وي پيوست و در سمت راست او ايستاد.سپس زني که خود را پوشانده بود، آمد و در پشتسر آن دو نفر قرار گرفت و هر سه با هم مشغول نماز و رکوع و سجود شدند.
من[از ديدن اين منظره که در مرکز بت پرستان، سه نفر آيين ديگري غير از مرام بت پرستي را برگزيدهاند]در شگفت ماندم، رو به عباس کرده و گفتم: حادثه بزرگي است! او نيز اين جمله را تکرار کرد و افزود: آيا اين سه نفر را ميشناسي؟گفتم: نه.گفت: نخستين کسي که وارد شد و جلوتر از هر دو نفر ايستاد، برادرزاده من محمد بن عبد الله صلي الله عليه و آله و سلم، و دومين فرد، برادرزاده ديگر من علي بن ابي طالب-عليه السلام-، و سومين شخص همسر محمد است.و او مدعي است که آيين وي از طرف خداوند نازل شده است و اکنون در روي زمين، جز اين سه نفر کسي از اين دين پيروي نميکند (22).
اين قضيه بخوبي نشان ميدهد که در آغاز دعوت پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله و سلم غير ازهمسرش خديجه، تنها علي-عليه السلام-آيين او را پذيرفته بوده است.
سبقت در اسلام ايمان و هجرت
گفتيم شش ساله بود كه به خانه پيامبر آمد و تحت كفالتش قرار گرفت.همه گاه همراه و همدم پيامبر بود از راه و روش او،از سخنان و برنامه زندگى او بهره بسيار گرفت و نظم و انضباط زندگى را از او آموخت.
او چنان با پيامبر مانوس شد كه مىشد او را واجد همان روح و روان پيامبر دانست و الحق ارواح متجانس يكديگر را جذب مىكنند و ارواح متخالف به دفع هم مىپردازند.على كوچك و خردسال است ولى روحى عظيم از سنخ روح نبوت در اوست.پيامبر خود در سخنى فرموده بود من و على از نورى واحد آفريده شدهايم.بدين سان هم خوئى و انس آن دو با يكديگر امرى طبيعى بود.
ايمان او در كودكى
رسول خدا صلى الله عليه و آله چهل ساله بود كه به نبوت مبعوث شد و على در آن هنگام 10 سال بيشتر نداشت.رسول خدا صلى الله عليه و آله نبوتش را اظهار كرد.خديجه همسر او بر اساس آشنائى با سوابقش دعوت او را پذيرا شد و على به عنوان دومين مؤمن بهپيامبر و نخستين او از گروه مردان اين دعوت را پذيرا شد.
بدين سان او با فطرت توحيد به دنيا آمد و هرگز به سوى بت روى نياورد و هيچگاه به بتى سجده نكرد. در ايمان هم بر ديگران پيشى گرفت و تولد عقلانى خود را با اسلام آغاز نمود.خود در سخنى به همين نكته اشاره كرده و مىفرمايد:فانى ولدت على الفطرة و سبقت الى الايمان و الهجرة (23) .من بر فطرت توحيد به دنيا آمدم و در ايمان و هجرت بر ديگران سبقت جستمو هم از كودكى خود ياد كرده و مىفرمايد:
-و لم يجمع بيت واحد فى الاسلام غير رسول الله صلى الله عليه و آله-و خديجة و انا ثالثهما ارى نور الوحى و الرسالة و اشم ريح النبوة (24) .2-در آن روزگار اسلام در خانهاى نيامده بود جز در خانه رسول الله صلى الله عليه و آله و خديجه كه من نفر سوم آنها بودم.نور وحى و رسالت را مىديدم و بوى نبوت و پيامبرى را مىبوئيدم.
اسلام او در كودكى مورد تاييد اكثر مورخان از اهل سنت است.ابن هشام در سيره خود مىنويسد او در 10 سالگى با بصيرت كاملى به پيامبر ايمان آورد و گوى سبقت را از ديگران ربود (25) ابن صباغ هم از زمان على پذيرش اسلام را در كودكى تاييد مىكند سبقتكم فى الاسلام طفلا صغيرا ما بلغت اوان حلمى (26) البته برخى از اهل سنت در اين زمينه نظر ديگرى دارند (27) على اول من آمن در اينكه نخستين فرد از مردان كه به اسلام ايمان آوردهاند كيست؟توده مردم از اهل سنتسخنانى دارند كه مورد تاييد علماى آنها و گروه شيعيان نيست.همه علماى شيعه و اكثر علماى اهل سنتبر اين امر اتفاق دارند كه على اول من اسلم است و اول من آمن.پيامبر فرمود:يا على انت اول المؤمنين ايمانا و اول المسلمين اسلاما (28) طبرى هم در اينرابطه مىگويد او در ده سالگى به پيامبر ايمان آورد و گوى سبقت و ايمان را از ديگران ربود (29) .ابن هشام مىگويد بعث النبى صلى الله عليه و آله و آله يوم الاثنين و اسلم على يوم الثلاثاء (30) پيامبر در دوشنبه مبعوث شد و على عليه السلام در سهشنبه به او ايمان آورد.
خود امام در موردى بسيار به اول من آمن بودن خود تصريح كرد كه يكى دو نمونهاش را در همين فصل خوانديم و اينك نمونه ديگر آن را بنگريم.او در سخن 131 فرمود:اللهم انى اول من اناب،و سمع و اجاب، لم يسبقنى الا رسول الله صلى الله عليه و آله و آله بالصلوة (31) -بار خدايا من نخستين كسى هستم كه به حق رسيده و آن را شنيده و پذيرفته است.هيچكس بر من به نماز پيشى نگرفت مگر رسول خدا صلى الله عليه و آله.
اسناد در اين زمينه بسيارند و نخستين مسلمان بودن او مورد اتفاق فريقين است و حتى افرادى چون ابن اثير و ديگران به آن تصريح دارند (32) .و انگهى اهل سنت نمىتوانند سخن على عليه السلام را در اين زمينه تكذيب كنند زيرا كه او را خليفه پيامبر مىشناسند.
زير سؤال بردن ايمان او
بسيارى از علماى اهل سنت ايمان آوردن او را در كودكى قبول دارند ولى تشكيك كردهاند كه او بالغ نبوده و ايمانش درست نيست!!اين دعوى به چند علت رد است.نخستين دليل اينكه رسول خدا كه سخن او حق است و فصل،اسلام او را قبول كرده.ثانيا قرآن در داستان حضرت عيسى كه طفلى تازه متولد بود نقل مىكند كه از همان سن دعوى نبوت كرد:انى عبد الله آتنى الكتاب و جعلنى نبيا و...(33) و يا درباره يحيى مىگويد ما در خردسالى به او حكم نبوت و كتاب داديم:يا يحيى خذ الكتاب بقوة و آتيناه الحكم صبيا (34) .و اين آيات ساخته شخص پيامبر نيست كه وحى الهى است.مىدانيم كه رسول الله از روى هوى و هوس سخنى نگفت و هر چه گفت وحى بود:و ما ينطق عن الهوى ان هو الا وحى يوحى (35) .ثالثا بايد دانست فرق استبين تكليف شرعى و مسؤوليت انجام وظيفه با قبول ايمان.اگر على به سن بلوغ نرسيده استبدين معنى است كه تكليف و مسؤوليتشرعى ندارد،نه بدان معناست كه هر غير مكلفى حرف و باور او بيحساب است.
در مجلس خويشاوندان
شنيديد در سال سوم بعثت پيامبر مجلسى از خويشاوندان تشكيل داد و به حكم خداوند كه فرمان و انذر عشيرتك الاقربين (36) را صادر كرده بود ماموريتيافتبه دعوت آنها بپردازد و چنين كرد:
در آن مجلس احدى دعوت او را اجابت نكرد.پيامبر فرموده بود هر كه دعوت مرا براى نخستين بار بپذيرد وصى من وزير من و جانشين من خواهد بود.و على شهادتين گفت و دعوت او را اجابت كرد. رسول خدا باز هم همان سخن را تكرار كرد و تنها على عليه السلام او را اجابت نمود.براى بار سوم پس از شنيدن اجابت و شهادتين على فرمود:
انت اخى،و وزيرى،و خليفتى من بعدى (37) .تو برادر منى،وزير منى،و پس از من تو جانشين منى.و ابو لهب به مسخره به ابو طالب گفته بود تو از اين پس بايد تابع برادر زاده و پسرت باشى (38) .
آرى على وزير و برادر و خليفه رسول شد و در آن هنگام سيزده سال بيشترنداشت و در آغاز دوران نوجوانى،و بدون در نظر گرفتن شرايط عصمت و امامت او،تنها به اتكاى ديد عادى و طبيعى كه درباره ديگر افراد اين سنين هم مصداق دارد،در سن استدلال عقلانى و منطقى بود.اين عظمت روح على را نشان مىدهد كه در اين سن به منصب وزارت پيامبر خاتم رسيد.
تبعيت از پيامبر
بدين سان على لحظهاى به خدا شرك نورزيد و از همه در اسلام مقدم شد (39) .او با تمام وجود اسلام را پذيرا شد و با همه هستى و وجود بدان ايمان آورد و در راه تبعيت از اسلام و نگاهبانى از آن و از آورنده آن از سر و جان مايه گذارد (40) .
زندگى او در دوران بعثت فصل جديد و ارزندهاى از زندگى را به روى او مىگشايد.دورانى است كه همه هوش و گوش او متوجه اسلام است.خانه پيامبر مدرسه وحى شد و محمد صلى الله عليه و آله معلم قرآن على.و طبيعى است كه از اين مدرسه و آن معلم چه فارغ التحصيلى تحويل جهان وجود داده مىشود.
پيامبر خود مىفرمود فرشتگان به مدت 7 سال بر من و على درود مىفرستادند زير در اين مدت شهادتى (از دنياى مردان) به توحيد از زمين به آسمان بالا نمىرفت جز از من و از على عليه السلام صلت الملائكة على و على على سبع سنين و ذلك انه لم ترفع شهادة ان لا اله الا الله الى السماء الا منى و من على (41) .
همگام با پيامبر
اينك محمد صلى الله عليه و آله به نبوت رسيده و با پروردگارش از طريق وحى ارتباطى ويژه دارد. فرشتگان مقربى به خانه او آمد و شد دارند و در اين خانه انوار رسالت و وحى درخشان است و ايمان و هدايت را در آن آشيانه است.
على عليه السلام چهارده ساله است و در اين خانه زندگى مىكند و تدريجا وارد دنياى نوجوانى شده و چهره و قيافهاى مردانه پيدا مىكند.دعوت پيامبر آشكار شد و او هنوز در عنفوان نوجوانى است.حيات او رنگ اسلامى دارد و على عليه السلام هم اسلامى مىانديشد.ناگزير همكار و كمك كار رسول است و اين همكارى را در نشر دعوت پيامبر و آشنا كردن گوشهاى جاهلان به حقايق اسلام نقش و تاثيرى فوق العاده است.
همگام با رسول خدا صلى الله عليه و آله
على از همان دوران خردسالى همگام پيامبر بود و در دوران سيزده ساله بعثتبا او همگامتر.خود فرمود،همانند بچه شترى كه به دنبال مادرش روان باشد با او در حركتبود.به پيامبر نزديك بود،هم از نظر جسم و بدن و هم از نظر روان.رسول خدا صلى الله عليه و آله به او فرموده بود:خداوند به من امر فرمود ترا به خود نزديك كنم و به تو رموز و اسرار اسلام را بياموزم و تو آنها را فرا گيرى و آيهاى آمد و و تو گوش شنواى اسلام هستى (42) على عليه السلام همه جا و در همه موارد همراه و همگام پيامبر بود،در شادى و غم،در حزن و الم،و همه جا انس توام با خلوص خود را به پيامبر نشان داد. او عضوى از صف كوچك نماز جماعت پيامبر بود،و طبعا در صدمات و آزار وارده از مشركان سهمى و نصيبى داشت!!در طريق اين همگامى از رسول خدا انسانيت و اخلاق اسلامى،قرآن آموزى و فهم قرآن مىگرفت و انبوهى از همين ذخاير بود كه على را سرمايه حيات مىشد.
همراهى و مددكارى او
آغاز ظهور اسلام و دوران بعثتبود.مشركان مكه و شيوخ جاهل آن،رسول خدا را آزار مىدادند و در مواردى او را سخت تهديد مىكردند.روزى پيامبر تنها ميان جمع آنها گرفتار آمد و در شرايطى قرار گرفت كه بدنبال يار و مددكار مىگشت.ناگهان على سر رسيد و اعلام كرد من ترا يارى مىكنم (43) ...و اين جرات و شجاعت على،اعتماد به نفس و صراحت لهجه او را نشان مىدهد.
زندگى بر رسول خدا در دوران بعثتبسيار سختبود.دشمنان و مشركان او را به خاطر اين دعوت آزار مىدادند.حتى عمر پيش از قبول اسلام،بر پيامبر سخت مىگرفت (44) و وجود و همراهى على در اين مرحله نعمتى به حساب مىآمد.او چون سايهاى به دنبال پيامبر بود و او را از آزار و اذيت دور مىداشت. بسيارى از مشركان با ديدن على به همراه پيامبر جرات آزار او را نمىكردند.
سالهاى اول بعثت پيامبر در محاصره اقتصادى قرار گرفت و ناگزير زندگى سختى را در شعب ابو طالب آغاز كرد.با اينكه على مىتوانست زندگى آرام و بدوندردسرى داشته باشد.خود را از پيامبر دور نداشت و در شعب با او همراه شد و در كمك رسانى به رسول خدا صلى الله عليه و آله،در چنان شرايط سخت نقش او فوق العاده بود،همانگونه كه در دوران قبل از بعثت در ايجاد رابطه بين رسول خدا و خانوادهاش،از غار حراء و خانهاش نقش فوق العادهاى داشت (و لقد كان يجاور فى كل سنة بحراء فاراه و لا يرى غيرى (45)
همراهى در مدينه
على عليه السلام از رسول خدا صلى الله عليه و آله هرگز جدائى نداشت.آن روز كه پيامبر از مكه قصد مهاجرت كرد،على تنها براى حفظ جان او از خطر دو سه روزى را در مكه تنها ماند و در نخستين فرصتخود را به او رسانيد و همراهى و همگاميش را ادامه داد.پيامبر آنقدر در قبا منتظر ماند تا على بر او وارد شد و آنگاه با هم وارد مدينه شدند.
در تمام برنامهها و طرح ريزىهاى مدينه على حضور داشت.در همه جنگها چهره و قامت على مىدرخشيد.در نشر دعوت پيامبر و در انجام دادن ماموريتهايش،در عرصه جنگ و جهاد اسلام،در دفاع از جان پيامبر،در حفظ و كتابت قرآن،و در همه زمينهها و حادثهها على را نقشى مهم و اساسى بود.
در سال اول هجرت كه رسول خدا عقد برادرى را در بين مسلمانان برقرار كرد على را برادر خود خواند (46) و بعدها هم ديديم كه داماد او و ابو الريحانتين شد.و در خانه رسول خدا صلى الله عليه و آله به عنوان شخصيت دوم اسلام مطرح بود.اسلام از قدم و بيان و شمشير على بهرهها گرفت و شجاعت و ايمان و تقواى على راهگشائىهاى خوبى براى اسلام و مسلمين داشت.
در فتح مكه با پيامبر بود و با جرات ايمانى و شجاعت قلبى بتهاى كعبه را شكست و آن خان توحيد را از لوث بتها تطهير كرد و اين مسالهاى بود كهاجرايش امروزه آسان به نظر مىآيد.ولى وارد دنياى انديشه آن روز شويد تا عظمت و اهميت آن را دريابيد.
حاصل همراهى
على عليه السلام به مدت يك سوم قرن با پيامبر زيست،دنبالهرو راه او يعنى راه وحى و قرآن بود. همهگاه به خانه پيامبر اجازه ورود داشت،حتى به هنگام شب و هنگام سحر،كه رسول خدا را وظيفه بيدارى و عبادت در آن ساعات بود.
اين همراهى و همگامى ضمن اينكه به نفع اسلام و رشد و نشر آئين الهى بود على عليه السلام را هم ساخته و ورزيدهتر مىساخت.او با نفس ملكوتى پيامبر همراه شد و همانند پيامبر راهى به عالم غيب داشت رسول خدا به او فرمود:تو همان چيزى را مىشنوى كه من مىشنوم و همان چيزى را مىبينى كه من مىبينم (47) .
اين پيشروى و رشد به ميزانى بود كه على مىفرمايد:در حين نزول وحى بر پيامبر صداى ناله شيطان را شنيدم و از او پرسيدم اين چه نالهاى است؟فرمود اين شيطان است كه از عبادت خدا مايوس شده است (و لقد سمعت رنة الشيطان حين نزول الوحى عليه صلى الله عليه و آله فقلتيا رسول الله ما هذه الرنة؟فقال هذا الشيطان قد آيس من عبادته (48) ...)
منزلت على عليه السلام
على در سايه همگامى و همراهى با رسول خدا صلى الله عليه و آله،عبادت و ايمان و طاعتش به درجهاى رسيد كه احدى را ياراى همگامى و همشانى با او نبود و اين مسالهاى مورد اتفاق است و همه فرق اسلامى در نوشتههاى خود بدان اشاره دارند.
رسول خدا گاهى او را حبيب خود مىخواند،و زمانى او را خليلى صدا مىكرد،گاهى هم او را وزيرى.و اين مقام و منزلت على عليه السلام را نشان مىدهد (49) .و هم به او فرمود تو در همان شان شنوائى و بينائى منى،با اين تفاوت كه تو پيامبر نيستى،و لكن وزير منى،و در مسير خير و حق و سعادتى (50) .و نيز پيامبر به او فرمود:تو برادر من در دنيا و آخرت هستى.انت اخى فى الدنيا و الآخرة (51) .
همراه در هجرت
دوران بعثت رسول خدا صلى الله عليه و آله در مكه دورانى سخت و طاقت فرسا بود.پيامبر خدا و پيروانش تامين جانى نداشتند.برخى از آنها به حبشه هجرت داده شدهاند و بعضى همچون ياسر و سميه تحت فشارها و شكنجهها جان سپردند.هر روز يك مساله بود هر روز يك زنگ خطر،كه اگر تحمل پيامبر و همراهى على نبود خطر دو چندان مىشد.
وجود خديجه همسر و ياور رسول خدا براى او نعمتى به حساب مىآمد.چه بسيار از كافران به خاطر بهرهمندى از عنايات سابق خديجه،با او ملاحظاتى داشتند و به خاطر او مىكوشيدند كه به پيامبر كمتر آزار رسانند.وجود ابو طالب هم به خاطر حمايت از رسول خدا صلى الله عليه و آله نعمتى بزرگ براى جامعه اسلامى بود و متاسفانه اين دو به فاصلهاى اندك از يكديگر زندگى را بدرود گفتند و رسول خدا جرىتر شود.
على عليه السلام در سالهاى قبل از هجرت جوانى زبده و قهرمانى پر هيبتبود.همه مجاهدات خود را براى بسط اسلام،حمايت از پيامبر،و سازماندهى نيروهاى محدود او بسيج كرده بود.او محو در رسول خدا صلى الله عليه و آله و همهگاه به همراه او بود.و براى نشر دينش از فداكارى مضايقه نمىكرد و در مواردى بسيار خود را سپر بلاىپيامبر قرار ميداد.
مقدمات هجرت
شكنجه و آزار
ولى شرايط به گونهاى نبودند كه بتوان در اين منطقه و محيط فعاليتى داشت و يا به نشر شريعت نوظهور اسلام پرداخت.مشركان رعبى در دل مردم از شكنجه و آزار بر روى سنگى داغ بوجود آورده بودند كه كسى جرات پذيرش اسلام را نداشت.آنها ديده بودند كه چگونه بلال،آن برده سياهپوست را بر روى سنگى داغ خوابانده و بدن او را با نيش خنجر سوراخ كرده و بر محل زخم او ميله داغ مىنهادند.
دشمن كم كم جرات يافته و علاوه بر آزار و شكنجه رسول خدا طرح قتل او را تهيه كرده و در پى آن بود كه او را يكباره از ميان بردارند و خود را راحتسازند.زندگى در ميان آنها جدا سخت و ناگوار شده بود.
و در اين گيرودار قبيله خزرج در موسم حجبه مكه آمده و با رسول خدا ملاقات كردند پيامبر آنها را به اسلام،به صلح و برادرى،به انس و صفا به دورى از ناپاكىها و پليدىها و آدم كشىها دعوت كرد.و آنها كه خود از آن همه نفاقها و درگيرها بستوه آمده بودند دعوت او را پذيرفته و از او براى شناخت و عمل به دين مبلغ خواستند.
رسول خدا مصعب را كه در آن هنگام نوجوانى 17 ساله،مسلمان و از خانواده مشركان و طرد شده از پدر و مادر بخاطر قبول اسلام بود به عنوان نخستين مبلغ به همراه آنها گسيل داشت.مصعب در مدينه موفقيتهائى داشت.
دل شكسته او بعلت طرد والدين،غربت او از شهر و ديار،عشق او به رسول خدا صلى الله عليه و آله، ايمان راستين او به اين آئين مقدس كار خود را كرد.او روزها در محلى،با نواى جاذب و حزين به تلاوت قرآن مىپرداخت و احكام اسلام را براى مردم بيان مىكرد.
تصميم به قتل پيامبر
مردم مدينه به او روى آوردند و تدريجا جذب دعوت او شدند شهر مدينه كمكم آماده قبول اسلام و پذيرش رسول خدا صلى الله عليه و آله مىشد و اين خود موجب نويد خوشى براى دنياى اسلام بود.در اين شرايط حساس و در اين مرحله از بعثت كه رسول خدا سيزدهمين سال نبوت خود را پشتسر مىگذاشت وضع رشد و پيشرفت اسلام براى مشركان غير قابل تحمل شده بود تصميم گرفته بودند كه كار او را يكسره كنند قبايل عرب با هم پيمان بستند كه در قتل او مشتركا اقدام نمايند تا خونخواهى از قبيله خاصى نباشد.
از سوى ديگر مردم مدينه از پيامبر دعوت كرده بودند كه به يثرب برود و از او به صورت كاملى حمايت نمايند.بدين سان اميد نشر و گسترش اسلام در مدينه،و آگاهى توطئه قتل و ترور او در مكه،كه از سوى خداوند به او اطلاع شده بود،عزم پيامبر را بر ترك اين مردم ناسپاس جزم كرد و او راه هجرت را در پيش گرفت.
على عليه السلام در بستر پيامبر
براى اينكه دشمن رد گم كند،و از حركت رسول خدا صلى الله عليه و آله آگاه نشود،لازم بود كه كسى در بستر پيامبر بخوابد،پارچهاى را بر سر كشد،تا مشركان مطمئن شوند او هنوز در خانه است و شب هنگام او را مراقب باشند كه بيرون نرود،تا سحرگاه يا اول صبح به ترورش به صورت دستجمعى اقدام كنند.
پيشنهاد پيامبر به على بود كه او در جايش بخوابد و او پرسيد كه اگر چنين كند آيا جان رسول خدا به سلامتخواهد بود؟پيامبر فرمود آرى.و بدين سان على در جاى پيامبر خوابيد تا او از خطر برهد (52) و ابو بكر هم با پيامبر همراه شد تا بهمدينه بروند (53) و رسول خدا برنامه هجرتش را آغاز كرد.
على عليه السلام راحت و آرام در بستر رسول خدا خوابيد و اين خطرى عظيم براى او بود،از آن بابت كه اگر دشمن با او درگير مىشد به طور قطع او جان سالم از آن واقعه بدر نمىبرد.به قول و اصطلاح عوام،ريسك بزرگى براى او بود.ابن صباغ از قول رسول خدا صلى الله عليه و آله نقل مىكند كه جبرئيل به او گفته بود:بخ بخ بابن ابيطالب،من مثلك؟و قد باهى الله بك الملائكة (54) آفرين بر پسر ابو طالب.كيست كه به مثل تو دلدادهاى دلاور باشد.محققا خداوند بوجود تو بر فرشتگان مباهات كرد.
دشمن تا سحرگاهان كشيك مىداد.در راس زمان معينى دستجمعى به خانه پيامبر و به بستر او حمله آوردند و با كمال تعجب على را در بستر او يافتند.خبر پيامبر را از او گرفتند فرمود كه او را به من نسپرده بوديد.مشركى گفت او پناه محمد است او را بكشيم.فرمود،افسوس كه فرمان حمله ندارم و الا براى اين گستاخى كه پاى به حريم محمد گذاشتهايد شما را از دم شمشير مىگذراندم و بدين سان آنها را پراكنده ساخت.خود او بعدها مىفرمود در شب هجرت با جانم رسول خدا را كه بهترين افراد روى زمين بود نگهدارى كردم (55) .
هجرت فواطم
على عليه السلام پس از آگاهى كه دريافتبا اين عمل جان پيامبر زنده ماند نخستين سجده شكر را انجام داد.چند روزى در مكه ماند و امانتهاى مردم را كه در نزد رسول خدا بود به آنها برگرداند.و آنگاه براساس برنامهريزى رسول خدا به همراه فاطمهها به سوى مدينه به راه افتاد.
جاسوسان خبر يافتند و به تعقيب او پرداختند.در منطقه صجنان هشتسوار نقابدار به همراهى جناح، غلام حرب بن اميه سر راه بر على گرفتند.على شترها راخواباند،زنان را فرود آورد و آماده دفاع شد.به او گفتند از اين راهى كه در پيش گرفتهاى بازگرد و گرنه تو را به اجبار باز مىگردانيم و يا سرت را به مكه مىبريم.
على جز دفاع راهى نداشت فرمود آن كس كه بخواهد بدنش ريز ريز شود نزديك آيد (56) .
برخى از ماموران ترسيدند و رفتند.جناح شمشيرى حواله على كرد.امام خود را كنار كشيد.و سپس حمله مردانهاى كرد و جناح را با شمشير دو نيم ساخت.آنگاه به همراهان او حمله برد.آنها عذر خواستند و پراكنده گشتند و على موفق و پيروز به راه خود ادامه داد (57) .
انجام ماموريت
على عليه السلام در مسير مكه تا مدينه پياده بود و فواطم سواره و غرضش آن بود كه از زنان خوب حمايت و مراقبت كند.سرانجام ماموريتخود را به وجهى نيكو انجام داد.در قبا به نزديكى پيامبر كه انتظار او را مىكشيد رسيد،ولى از شدت درد پا و زخم و ورم ديگر توان راه رفتن نداشت.
رسول خدا صلى الله عليه و آله شخصا به ديدار او شتافت از ديدن وضع پا و زخمهايش به رقت افتاد و گريست.او را در آغوش گرفت پاهاى على را مالش و نوازش داد.و پس از مدتى توقف و آرامش على از درد پا به سوى شهر يثرب كه بعدها به مدينه الرسول مشهور شده بود راه افتاد.مردم مدينه به استقبال آمدند و عزيزان سفر كرده و رنج ديده خود را در ميان گرفتند.
اهميت خدمت على عليه السلام
مساله هجرت به خير و خوشى پايان يافت ولى شجاعت و خدمت فوق العاده على همچنان در تاريخ چون برگ زرينى ثبتشد.به گفته صاحب شواهد آيهشريفه:و من الناس من يشرى نفسه ابتغاء مرضات الله (58) از مردم كسانى هستند كه جان را در راه رضاى خداوند مىفروشد و به خطر مىاندازند) نشانه تقديرى از خدمات على است (59) جز على كيست كه حاضر شود جان خود را سپر بلا سازد،خويشتن را فدا نمايد تا رسول خدا و به تبع او دين و عقيدهاش زنده بماند.على در آن شب پارچهاى بر سركشيد كه به جاى كفنش بود و آنگاه كه به بستر مىرفت اميدى به برخاستن و زنده ماندن نبود و اهميت اين فداكارى بر احدى پوشيده نيست.
على نخستين مؤمن به خدا و پيامبرش
شكى نيست كه سبقت در كارهاى خير نوعى امتياز و فضيلت است،و پروردگار عالم در آيات زيادى بندگانش را به انجام آنها،و سبقت گرفتن به يكديگر دعوت مىفرمايد. (60)
تقدم در ايمان و تصديق و يارى رسول خدا صلى الله عليه و آله نيز يكى از امتيازات بزرگ براى مؤمنين شمرده شده،و پروردگار عالم و در كلام الله مجيد از گروه پيشگامان به نيكى ياد كرده،و وعده بزرگ و پاداش مضاعف به آنان مىدهد!
«و السابقون السابقون.اولئك المقربون» (61)
پيشگامان پيشگامان،در پيشگاه خدا مقربند.
اين آيه افراد پيشتاز در كارهاى نيك،به ويژه ايمان و فداكارى را تمجيد مىنمايد. (62) و در آيه ديگرى در مورد«مهاجرين و انصار»كه زودتر از ديگران آئين يكتا پرستى را پذيرفته،و به وظيفه خود عمل نمودهاند...وعده رضاى خدا،و بهشت جاودانى مرحمت گرديده است:
«و السابقون الاولون من المهاجرين و الانصار و الذين اتبعوهم باحسان رضى الله عنهم و رضوا عنه،و اعد لهم جنات تجرى تحتها الانهار،خالدين فيها ابدا ذلك الفوز العظيم» (63)
مؤمنين پيشتاز از مهاجرين و انصار،و كسانى كه از آنان به نيكى پيروى كردند،خداوند از آنان خشنود،و آنان نيز از او خشنودند،و باغهايى از بهشتبراى آنان فراهم گرديده،كه نهرها از زير درختانش جريان دارد،و اين گروه براى هميشه در آن خواهند ماند،و اين پيروزى بزرگى است
در اين آيات چنانچه ملاحظه مىفرمائيد،پروردگار عالم از اشخاص پيشتاز در كارهاى خير،و مخصوصا از مهاجرين و انصارى كه جزو نخستين مؤمنين هستند به نيكى ياد نموده،و پاداش بهشت و«فوز عظيم»وعده مىدهد.
در ذيل اين آيات در تفسيرهاى«شيعه و سنى»احاديثى در ارتباط با سبقت ايمان حضرت على عليه السلام مطالب جالب توجهى آمده است،از آن جمله در حديثى«ابن عباس»از رسول خدا صلى الله عليه و آله نقل مىكند،كه«جبرئيل امين»از سوى خدا آمده و در رابطه با آيه نخست فرمود:
ذلك على و شيعتههم السابقون من الله بكرامتهم. (64)
«آنان على و پيروان او هستند،كه پيشتازان به سوى بهشت،و مقربان درگاه الهى مىباشند،به خاطر عظمتى كه خداوند براى آنان قائل است.»
علاوه بر اين حديث،صدها حديث ديگر،و نقلهاى تاريخى از منابع معتبر اهل سنتبه دست ما رسيده است كه حاكى است امير المؤمنين نخستين و پيشگامترين افراد است در ايمان به خدا و رسول وى.
مرحوم«علامه امينى»رضوان الله تعالى عليه در كتاب شريف«الغدير»يكصد حديث از كتابهاى اهل«سنت»در اين باره آورده،و يكايك،و همه آنها را نقل مىكند!!! (65)
و خود امير المؤمنين على عليه السلام در تمام مناظرهها و محاجههايش با رقبا و غاصبان لايتبه اين موضوع تمسك نموده،و آن را يكى از فضايل و امتيازات خويش به حساب مىآورد،و مرتب در سخنرانىهايش به مردم عادى نيز آن را گوشزد مىفرمود. (66) پس ازاين جملات و شواهد زنده قرآنى و حديثى نتيجه مىگيريم كه پيشتازى در ايمان به خدا و پيامبر عزيز اسلام،خود يك امتياز بزرگ،و موجب افتخار مىباشد،كه على عليه السلام آن را از آن خود ساخته است.
على (ع) خود را نخستين مؤمن مىداند
در پيشگام بودن حضرت على عليه السلام در ايمان به خدا و رسولش،علاوه بر آيات و تفاسيرى كه نقل كرديم،خود آن حضرت نيز در موارد زيادى به آن تمسك مىفرمود،و ما در اينجا نمونههاى اندى ذكر مىكنيم:
1-قال على (ع) :«انا عبد الله و اخو رسوله،و انا الصديق الاكبر،لا يقولها بعدى الا كذاب مفتر،و لقد صليت قبل الناس سبع سنين.» (67)
«على (ع) مىفرمايند:من بنده خدا و برادر پيامبرم،صديق اكبر منم،اين ادعا را كسى نمىكند مگر اين كه دروغگوى آشكار و بزرگ است،هان اى مردم!بدانيد كه من هفتسال قبل از ديگران نماز خواندم»
2-قال على (ع) :«و لقد كان يجاور فى كل سنة بحراء فاراه و لا يراه غيرى و لم يجمع بيت واحد يومئذ فى الاسلام غير رسول الله (ص) و خديجة و انا ثالثهما،ارى نور الوحى و الرسالة،و اشم ريح النبوية...» (68)
«رسول خدا در هر سالى (يكماه) در غار«حراء»به عبادت مىپرداخت،جز من كسى او را نمىديد و فقط من در كنارش بودم،و در آن زمان اسلام به هيچ خانهاى نيامده بود مگر به خانه رسول خدا و خديجه و من كه در كنار آنان بودم،نور«وحى»و رسالت را مىديدم،و بوى خوش نبوت را مىبوئيدم.»
3-قال على (ع) :«...فانا اول من آمن به،ام على نبيه؟فانا اول من صدقه...» (69)
در جنگ«صفين»چون سپاه آن حضرت بعد از حيله«معاويه و عمروعاص»دست از جنگ برداشته و گروه منافقين به ساحت مقدس و با عظمت مولاى متقيان جسارت كردند،حضرت در جواب آنان فرمودند:«آيا به خدا دروغ مىگويم؟در حالى كه مننخستين فردى هستم كه به او ايمان آوردهام؟و يا به پيامبر دروغ مىگويم كه باز نخستين شخصى هستم كه رسالت وى را تصديق كردم.»
از اين فرازهاى نمونه كه از دهها مورد ديگر برگزيديم،به صراحتبه دست مىآيد كه آن حضرت (علاوه بر فضايل ديگرش كه در جاى خود بحث مىگردد) در سبقت ايمان و تاييد و تصديق رسالت پيامبر خدا پيشتاز بوده،و بر تمام مؤمنين و اصحاب رسول گرامى اسلام پيشى گرفته است.
رسول خدا پيشگامى على را تاييد مىكند
پيامبر گرامى اسلام طبق دستور صريح قرآن مجيد مبين حق و باطل،و رافع اختلاف در ميان مردم است،و خداوند متعال تاكيد مىكند كه مردم هنگام بروز اختلاف به آن حضرت مراجعه نموده و از طريق وى مشكل خويش را برطرف سازند. (70)
اگر چه پيشتازى امير المؤمنين در ايمان به خدا و پيامبر مورد اتفاق و اجماع مسلمين است،و دانشمندان اهل سنتبه آن اعتراف كردهاند (71) ،و ليكن گاهى شياطين مغرض و دشمنان لايتبحق على عليه السلام حرفهايى مىزنند كه ايجاب مىكند از سخنان در بار پيامبر اسلام،آن هم از كتابهاى معتبر برادران اهل سنت در اين مورد به احاديثى تبرك جسته،و نمونههايى را ذكر كنيم:
1-عن عمر بن خطاب،قال:قال رسول الله (ص) :«...انت اول الناس اسلاما و اول الناس ايمانا و انت منى بمنزلة هارون من موسى» (72)
«عمر بن خطاب»مىگويد:با جمعى به محضر پيامبر خدا شرفياب شديم،ناگاه آن حضرت ستخود را بر شانه على عليه السلام گذاشته و فرمود:«تو نخستين كسى هستى كه با اسلام خود رسالت مرا تاييد نموده و ايمان آوردى،نسبت تو به من همانند نسبت هارون پيامبر استبه موسى! »
2-عن النبى (ص) :«اولكم واردا على الحوض اولكم اسلاما على بن ابيطالب» (73)
رسول خدا فرمودند:نخستين كسى كه در«حوض كوثر»بر من وارد مىگردد،آنشخص است كه پيش از همه ايمان آورده است،و او«على بن ابيطالب»مىباشد.»
3-قال رسول الله (ص) :«لقد صلت الملائكة على و على على سبع سنين لم تصل على ثالث لنا» (74)
همانا ملائكه خداوند هفتسال براى من و على درود و صلوات فرستادهاند كه هنوز از شخص ثالثى خبرى نبود!!
4-قال ايضا:«على اول من آمن بى،و اول من يصافحنى يوم القيامة،و هو الصديق الاكبر،و هو الفاروق يفرق بين الحق و الباطل.» (75)
نبى اعظم در مورد عظمت على عليه السلام مىفرمايد:على اولين كسى است كه به من ايمان آورده،و نخستين كسى است كه در روز قيامتبا من مصافحه مىكند،و اوست كه صديق اكبر است، و بين حق و باطل تميز مىدهد!!
5-و در حديث ديگرى مىفرمايند:على نخستين كسى است كه با من نماز خواند. (76)
6-عن ابن عباس قال:سمعت عمر بن الخطاب يقول:كفوا عن ذكر على بن ابى طالب فقد رايت من رسول الله (ص) فيه خصالا لان تكون لى واحدة منهن فى آل الخطاب احب الى مما طلعت عليه الشمس...قال رسول الله:انك مخاصم تخاصم انت اول المؤمنين ايمانا،و اعلمهم بايام الله،و اوفاهم بعهده و اقسمهم بالسويه،... (77)
ابن عباس مىگويد«از خليفه دوم»شنيدم كه مىگفت:هر گز در مورد«على بن ابيطالب»بد نگوئيد،زيرا از پيامبر خدا درباره وى صفاتى را شنيدم كه هرگاه يكى از آنها در«آل خطاب»بود، براى من بهتر از همه آنها بود كه آفتاب بر آنها مىتابد!!
آنگاه قضيه مبسوطى را شرح مىدهد كه با همفكران خود«ابو بكر و ابو عبيده»به محضر رسول خدا رسيدند،در حالى كه آن حضرت به على عليه السلام تكيه نموده و از اوكمك مىگرفت، فرمودند:على!با تو مخاصمه و محاجه خواهند كرد،تو نخستين فردى هستى كه به من ايمان آوردى،و تو به«ايام الله»و روزهاى خاص از همه داناترى!!و از جهت وفا و تعهد و عدالت نيز بر همه برترى دارى!!تو از همگان براى مردم مهربانترى...
همه اين احاديثششگانه كه از طريق اهل سنت و از منابع معتبر آنان ذكر گرديد،حاكى است كه امير المؤمنين نه تنها نخستين فردى است كه به خدا و پيامبرش ايمان آورده،و در راه رضاى خدا و رسولش فداكارى كرده است،بلكه داراى امتيازات خاص و منحصر به فردى است كه«خليفه دوم»براى دارا بودن به يكى از آنها سينه چاك مىكند،و داشتن يك صفت علوى را بهتر از تمام دنيا و ما فيها مىداند،آرى على در تمام صفات انسانى و اسلامى نظير نداشته و ندارد...
نظر دانشمندان و مورخين اسلام كه على نخستين مؤمن است
تمام دانشمندان و مورخان و سيره نويسان اتفاق نظر دارند كه«على بن ابيطالب عليه السلام»اولين فردى است كه رسالت پيامبر خدا را تاييد كرده،و در حساسترين و خطرناكترين ايام جان خود را با رضاى الهى معامله نموده است،البته در اين ميان برخى مغرضين كه تحمل فضايل آن حضرت را نداشتهاند،گاهى بر خلاف«اجماع حاصله»سنگ اندازى كردهاند،كه كسى از شخصيتهاى اسلامى و تاريخى به آن توجه نكرده است.
«ابن ابى الحديد»امام«معتزله»كه يكى از مورخين و محققين و دانشمندان بزرگ اهل سنت است، مىنويسد:
«و اعلم ان شيوخنا المتكلمين لا يكادون يختلفون فى ان اول الناس اسلاما على بن ابيطالب عليه السلام» (78)
بدان كه در ميان اكابر و بزرگان و متكلمين گروه«معتزله»اختلافى نيست كه على بن ابى طالب عليه السلام نخستين فردى استبه اسلام ايمان آورده و پيامبر خدا را تاييد كرده است.
و سپس دو بيت اشعارى را كه منتسب به امير المؤمنين عليه السلام در اين زمينه است نقل نموده و مىنويسد:
محمد النبى اخى و صهرى و حمزة سيد لشهداء عمى سبقتكم الى الاسلام طرا غلاما ما بلغت اوان حلمى
رسول خدا برادر و پدر خانم من است و حمزه سيد الشهداء عموى من مىباشد من بر تمام شما در ايمان به خدا و پيامبر پيشتازم در حالى كه هنوز به سن بلوغ نرسيده بودم
و بعد در يك تتبع و تحقيق تاريخى مىنويسد:
«سلمان فارسى (محمدى صلى الله عليه و آله) ،ابو ذر غفارى،مقداد،خباب ارت،ابو سعيد خدرى، زيد بن اسلم»،و اكثر اهل حديث و تحقيق و سيره معتقدند كه نخستين مؤمن به خدا و پيامبر، على عليه السلام است،و او بر تمام صحابه و ياران پيامبر مقدم است!! (79)
و يكى ديگر از بزرگان اهل سنت«حاكم نيشابورى»است،او در اين زمينه مىنويسد:
«لا اعلم خلافا بين اصحاب التواريخ ان عليا رضى الله عنه اولهم اسلاما...» (80)
در ميان تاريخ نويسان،در مورد اين كه حضرت على عليه السلام اولين مومن به خدا و پيامبر است،هيچگونه اختلاف نظر وجود ندارد.
و بالاخره مرحوم«علامه امينى»رضوان اله عليه در اين زمينه (الاجماع على ان عليا اول من اسلم) باب مخصوص را ذكر نموده،و در آن از دهها دانشمند اهل سنت و مورخان و محققان صاحب نظر مطالبى در اعتراف به اين حقيقت مسلم تاريخى آورده است،كه علاقهمندان تفصيل مىتوانند به ان مراجعه فرمايند (81) .
در پايان اين قسمتبا يك داستان مناسب اين موضوع را پى مىگيريم:
«عفيف كندى»يك بازرگان عطر و لباس بود،او براى خريد اجناس مربوطه وارد مكه شد،و به منزل«عباس بن عبد المطلب»مراجعه كرد،زيرا عباس نيز مردى ثروتمند و اهل تجارت بود،آنان زمانى در كنار كعبه نشسته بودند،و به سوى آن تماشا مىكردند،ناگاه رسول خدا با چهرهاى زيبا و روشن وارد«مسجد الحرام»گرديد،و به سوى آسمان نگاهكرد (براى بررسى وقت) ،و يواش يواش به كنار كعبه آمد،ديرى نپائيد كه امير المؤمنين على عليه السلام در حالى كه چهره مبارك او پر نور بود وارد مسجد شد،و در طرف راست پيامبر خدا قرار گرفت،و سپس«خديجه»همسر با وفاى پيامبر عزيز اسلام وارد گشت،و در عقب آنان ايستاد...رسول اكرم با امير المؤمنين و خديجه عليهم السلام مشغول نماز شدند،و مردم بت پرست اين صحنه را تماشا مىكردند،و ركوع و سجود و كيفيت نماز آنان را مورد توجه قرار مىدادند...«عفيف بن قيس كندى»به«عباس بن عبد المطلب»گفت:چه امر بزرگى است!عباس نيز جواب مشابه داد،و سپس خطاب به عفيف گفت: مىدانى كه اين جوان كيست؟
عفيف:نه،بگو ببينم او كيست؟
عباس:او«محمد بن عبد الله»پسر برادرم است،آيا مىدانى آن جوان ديگر كيست؟
عفيف:نه،او كيست؟
عباس:او نيز پسر برادر ديگرم«على بن ابيطالب»است.آيا آن زن را مىشناسى؟
عفيف:نه،او را چه مىشناسم؟
عباس:او«خديجه»دختر«خويلد»همسر«محمد»است،اين پسر برادرم«محمد»فكر مىكند كه خدايش آفريدگار زمين و آسمان است،و وى را به اين دين و برنامه دستور داده،او خود را پيامبر خدا مىداند؟و كسى از ما او را تصديق نكرده است،فقط همين جوان«على»پسر عمويش،و اين زن«خديجه»همسرش او را تاييد و تصديق كردهاند،سوگند به خدا در روى اين زمين پهناور جز اين سه نفر كسى پيرو اين دين نمىباشد. (82)
از مجموع آيات و تفسيرها و احاديث نبوى و علوى و نظرات دانشمندان بزرگ اهل سنت،چنين به دست مىآيد كه«امير المؤمنين على عليه السلام»نخستين مؤمن به خدا و پيامبر در ميان تمام مسلمانان است،و اين يك موضوع مسلم تاريخى است كه كوچكترين شبههاى ندارد.
آيا على (ع) قبل از رسالت پيامبر خدا مؤمن نبود؟
مطالبى كه در مورد پيشتازى امير المؤمنين على عليه السلام در تاييد رسالت پيامبر خدا و ايمان آوردنش بحث كرديم،و شواهد زندهاى از كتابهاى اهل سنت نقل نموديم،هرگز ايمان وى را منحصر به ايام بعد از رسالت رسول خدا نمىنمايد،بلكه على عليه السلام از اول تولدش مؤمن بوده،و نور و فطرت و خميرهاش با رسول اكرم صلى الله عليه و آله يكسان مىباشد،و هيچ زمانى را نمىتوان تصور كرد كه على عليه السلام در آن دوران مؤمن نبوده است،اينك توجه شما را به دلايل اين موضوع حساس جلب مىنمايم:
1-كان على عليه السلام يرى مع رسول الله صلى الله عليه و آله قبل الرسالة الضوء و يسمع الصوت و قال له صلى الله عليه و آله:لولا انى خاتم الانبياء لكنتشريكا فى النبوة (83)
«ابن ابى الحديد»كه اين حديث پر معنى را از«امام صادق عليه السلام»نقل مىكند مىگويد: حضرت على عليه السلام قبل از آن كه پيامبر اسلام به رسالت مبعوث شود،نور نبوت را در چهره او مىديد صداى«ملك»را مىشنيد
و پيامبر اسلام به على عليه السلام فرمود:اگر نبود اين كه من خاتم پيامبران هستم،تو هم در رسالت من شريك مىشدى!!!
اين حديث،آن هم در يك منبع معتبر اهل سنتيك دنيا معنى دارد،و مىرساند كه على عليه السلام«عدل»پيامبر است،و درك و ايمان و معرفت وى مخصوص دوران رسالت نبوى نيست،بلكه قبل از اين دوران هم با«عالم غيب»مربوط بوده است هر چند از نظر ظاهرى يك كودك چند سالهاى بيش نبود!!!
2-قال على (ع) :«ما كذبت و لا كذبت و لا ضللت و لا ضل بى» (84)
«هرگز در عمرم دروغ نگفتم،و دروغ گفته نشدم،و هيچگاه گمراه نشدم و كسى به وسيله من گمراه نشده»
على عليه السلام در اين فراز بطور صريح مىفرمايند:هرگز در عمرم ساعتى را نمىتوانيد تصور كنيد كه من ايمان نداشتهام،بنابر اين على عليه السلام پيوسته ايمان داشته است هر چند صغير و بچه بوده باشد.»در اين زمينه«ابن ابى الحديد»مىگويد:على در دوران كودكى در دست پيامبر بود،و به وسيله او تربيت گرديد و لذا عقيده و ايمان قلبى او هرگز به شرك آلوده نگرديد... (85) .
پينوشت
1- توضيح اين مطلب را در پايان بحث ميخوانيد.
2- آنجا که ميفرمايد: والسابقون السابقون× اولئک المقربون .(واقعه:10و11).
3- لا يستوي منکم من انفق من قبلالفتح وقاتل اولئک اعظم درجة من الذين انفقوا منبعد و قاتلوا .(حديد:10)
4- اسد الغابة، ج2، ص99.
5- بعث النبي يوم الاثنين و اسلم علي يوم الثلثاء. - مستدرک حاکم، ج2، ص112; الاستيعاب، ج3، ص32.
6- اولکم واردا علي الحوضاولکم اسلاما علي بن ابي طالب. - مستدرک حاکم، ج3، ص136.
7- مرحوم علامه اميني متون احاديث وکلمات بسياري از محدثان ومورخان اسلامي را پيرامون پيشقدم بودن علي -عليه السلام در ايمان به پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم در جلد سوم الغدير، صفحات 191 تا213(چاپ نجف) آورده است. علاقه مندان ميتوانند به آنجا مراجعه کنند.
8- تاريخ طبري، ج2، ص213; سنن ابن ماجه، ج1، ص57.
9- نهج البلاغه عبده، خطبه187.
10- همان، خطبه127.
11- تاريخ طبري، ج2، ص 212; کامل ابن اثير، ج2، ص 22; استيعاب، ج3، ص 330 و....
12- بقره:131.
13- عقد الفريد، ج3، ص43: پس از اسحاق، جاحظ در کتاب العثمانية اين اشکال را تعقيب کرده است وابوجعفر اسکافي در کتاب نقض العثمانية به طور گسترده پيرامون اشکال به بحث وپاسخ پرداخته است.وتمام گفتگوها را ابن ابي الحديد در شرح خود بر نهج البلاغه (ج13، ص 218 تا 295) آورده است.
14- مريم:30.
15- از باب نمونه سؤالهاي پيچيده اي که ابوحنيفه از حضرت کاظم -عليه السلام ويحيي ابن اکثم از حضرت جواد -عليه السلام مي کردند وپاسخهايي که ميشنيدند در کتابهاي حديث وتاريخ ضبط شده است.
16- امير المؤمنين ميفرمايد:«لا يقاس بآل محمدصلي الله عليه و آله و سلم من هذه الامة احد»: هيچ فردي از افراد اين امتبا فرزندان وخاندان پيامبر اسلام برابري نمي کند.نهج البلاغه، خطبه دوم.
17-اولکم ورودا علي الحوض اولکم اسلاما علي بن ابيطالب: -ابن عبد البر، الاستيعاب في معرفة الاصحاب، چاپ اول، بيروت، دار احياء التراث العربي، 1328 ه.ق، ج 3، ص 28. -ابن ابي الحديد، شرح نهج البلاغة، تحقيق: محمد ابو الفضل ابراهيم، چاپ اول، قاهره، دار احياء الکتب العربية، 1378 ه.ق، ج 13، ص 119.
با همين مضمون: -الحاکم النيشابوري، المستدرک علي الصحيحين، تحقيق و اعداد: عبد الرحمن المرعشي، چاپ اول، بيروت، دار المعرفة، 1406 ه.ق، ج 3، ص 17.
18-استنبيء النبي يوم الاثنين و صلي علي يوم الثلاثا: -ابن عبد البر، الاستيعاب في معرفة الاصحاب، چاپ اول، بيروت، دار احياء التراث العربي، 1328 ه.ق، ج 3، ص 32. -ابن اثير، الکامل في التاريخ، بيروت، دار صادر، 1399 ه.ق، ج 2، ص 57.
اين حديث را حاکم نيشابوري از دو طريق به صورت«نبئ رسول الله...»و«وحي رسول الله يوم الاثنين...»نقل کرده است.(المستدرک علي الصحيحين، تحقيق و اعداد عبد الرحمن المرعشي، چاپ اول، بيروت، دار المعرفة، 1406 ه.ق، ج 3، ص 112).
19-و لم يجمع بيت واحد يومئذ في الاسلام غير رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم و خديجة و انا ثالثهما، اري نور الوحي و الرسالة و اشم ريح النبوة، (نهج البلاغة، صبحي صالح.خطبه 192).
20-اللهم اني اول من اناب، و سمع و اجاب، لم يسبقني الا رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم بالصلوة.(همان کتاب خطبه 131)
21-انا عبد الله و اخو رسوله و انا الصديق الاکبر لا يقولها بعدي الا کاذب مفتري، صليت مع رسول الله قبل الناس بسبع سنين: -طبري، محمد بن جرير، تاريخ الامم و الملوک، بيروت، دار القاموس الحديث، (بيتا)ج 2، ص 312. -ابن اثير، الکامل في التاريخ، بيروت، دار صادر، 1399 ه.ق، ج 2، ص 57.با همين مضمون در کتاب: المستدرک علي الصحيحين، تحقيق و اعداد عبد الرحمن المرعشي، چاپ اول، بيروت، دار المعرفة، 1406 ه.ق، ج 3، ص 112.
22-به مآخذ زير نگاه کنيد: -ابن ابي الحديد، شرح نهج البلاغة، تحقيق: محمد ابو الفضل ابراهيم، چاپ اول، قاهره، دار احياء الکتب العربية، 1378 ه.ق، ج 13، ص 226. -طبري، محمد بن جرير، تاريخ الامم و الملوک، بيروت، دار القاموس الحديث، (بي تا)ج 2، ص 212.(با اندکي اختلاف در لفظ). -ابن ابي الحديد در همان کتاب اين قضيه را از قول عبد الله بن مسعود نيز نقل کرده است که او نيز در سفر به مکه شاهد چنين صحنهاي بوده است.
23-نهج البلاغه
24-خطبه 234
25-ص 245 سيره ابن هشام ج 1
26-ص 16 فصول المهمه
27-محمد طبرى شافعى اسلام او را در 16-15 سالگى دانسته-ص 58 ذخائر العقبى
28-ابى الحديد،شرح نهج البلاغه ج 3 ص 258
29-ج 3 تاريخ طبرى ص 1160
30-ج 1 سيره ابن هشام ص 245
31-نهج البلاغه فيض ص 814
32-كامل ج 2 ص 22
33-آيه 30 سوره مريم
34-آيه 12 سوره مريم
35-آيه 4 سوره نجم
36-آيه 214 سوره شعراء
37-ص 217 تاريخ طبرى ج 2
38-همان سند
39-ص 123 كفاية الطالب
40-ص 61 ينابيع الموده
41-سيره ابن هشام ج 1 ص 246
42- ص 40 كفايه الطالب
43- تاريخ 14 معصوم
44- اسدالغابه ج 4 ص 53
45- خطبه 234 نهج البلاغه
46- ص 22 فصوص المهمه
47- خطبه قاصعه
48 همان منبع
49 - ص 213 محاضرات راغب
50- خطره 234 نهج البلاغه
51- ص 194 كفايه الطالب
52- ج 1 سيره ابن هشام ص 481
53- تاريخ طبرى ج 3 ص 1234
54- فصول المهمه ص 33
55- بحار الانوار ج 36 ص 46
56- ص 300 امالى طوسى
57- ص 115 فاطمه زهرا - ترجمه صادقى
58- آيه 207 سوره بقره
59- الشواهد التنزيل ص 96
در مكتب امام اميرالمومنين (ع) صفحه 61
دكتر على قائمى
60- سوره بقره آيه 148
61- سوره واقعه 10 و 11
62- در تفسير اين آيه مطالب مفيدى آمده است
63- سوره توبه آيه 100
64- تفسير مجمع البيان ج 9 ص 215،تفسير الميزان ج 19 ص 134،تفسير نمونه ج 19 ص 205، تفسير نور الثقلين ج 5 ص 209
65- الغدير ج 3 ص 219 به بعد
66- شرح ابن ابى الحديد ج 4 ص 122«ان امير المؤمنين ع ما زال يدعى ذلك لنفسه و يجعله فى افضليته...»
67- كنز العمال ج 13 ص 122 ش 36389،سنن ابن ماجه ج 1 ص 44 ش 120،ابن ابى الحديد ج 1 ص 30 الغدير ج 3 ص 221 با نقل منابع معتبر ديگر از اهل سنت
68- نهج البلاغه فيض خ 234 ص 811 و 812
69- نهج البلاغه ف خ 70 ص 166،شرح ابن ابى الحديد ج 6 ص 127
70- سوره نساء آيه 59.
71- پس از اين بحث در آن زمينه نيز شواهد زندهاى آوردهايم.لطفا مراجعه فرمائيد
72- كنز العمال ج 13 ص 124 ش 36395،بحار الانوار ج 40 ص 78
73- شرح ابن ابى الحديد ج 4 ص 117،الغدير ج 3 ص 220 و چند حديث ديگر
74- شرح ابى الحديد ج 7 ص 219
75- فرائد السمطين ج 1 ص 39 ش 3
76- فرائد السمطين ج 1 ص 245 ش 190 (ان اول من صلى معى على)
77- كنز العمال ج 13 ص 117-116 ش 36278
78- شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد ج 4 ص 122
79- ان عليا عليه السلام اول من اسلم،و فضل هؤلاء على غيره ج 4 ص 116
80- مستدرك على الصحيحين كتاب معرفت ص 22 به نقل الغدير ج 3 ص 238
81- الغدير ج 3 ص 238 به بعد
82- مسند 1 حمد حنبل ج 1 ص 209 و 210،كامل ابن اثير ج 2 ص 57،تاريخ طبرى 2 ص 212 شرح ابن ابى الحديد ج 1 ص 29 ج 4 ص 119 و ج 13 ص 209 و 226،كنز العمال ج 13 ص 111 ش 36362،بحار الانوار ج 41 ص 151
83-شرح ابن ابى الحديد ج 13 ص 210
84- نهج البلاغه ح 176 ص 1172
85- ج 1 ص 4:«اسلم على يديه صبيا قبل ان يمس قلبه عقيدة سابقة او يخالط عقله شوب من شرك...»
آفتاب ولايت ص 31
على اكبر بابازاده
منبع
فروغ ولايت، سبحاني، جعفر