تبرك از مسائلي است كه از ناحيه وهابيان به شدت انكار شده است و آن را از مصاديق شرك شمردهاند و با كساني كه قصد تبرك جستن از آثار انبياء و صالحان را داشته باشند، مقابله و مبارزه ميكنند.
فتاواي وهابيان در حرمت تبرك
1- صالح بن فوزان از مفتيان وهابيان در المنتقي من فتاوي، ميگويد: « سجده كردن بر تربت اگر چه به قصد تبرك و تقرب به ولي باشد، شرك اكبر است.»
2- ابن عيثمين در كتاب مجموع الفتاوي ميگويد: « تبرك جستن به پارچه كعبه و مسح آن از بدعتهاست، زيرا در اين باره از پيامبر صليالله عليه و علي آله و سلم چيزي به ما نرسيده است.»
3- شوراي دائمي مفتيان وهابيان نيز توجه پيدا كردن مردم به مساجد و مسح نمودن ديوارها و محرابها و تبرك به آن را بدعت و نوعي شرك و شبيه به عمل كفار در جاهليت قلمداد كرده اند.
4- بن باز در كتاب فتاوي الاسلاميه ميگويد: « قرار دادن قرآن در ماشين به جهت تبرك، اصل و دليلي نداشته و غير مشروع ميباشد.»
معناي تبرك
تبرك در لغت به معناي طلب بركت است و بركت به معناي زيادت و رشد يا سعادت است. تبرك به چيزي يعني طلب بركت از طريق آن شيء. و در اصطلاح به معناي طلب بركت از طريق حقايق و اشيايي است كه خداوند براي آنها امتيازات و مقامهاي خاصي قرار داده است، همانند لمس كردن يا بوسيدن دست پيامبر صلياللهعليهوآلهوسلم يا برخي از آثار آن حضرت بعد از وفات ايشان.
تبرك در قرآن كريم
كلمه تبرك در قرآن كريم با الفاظ گوناگوني به كار رفته است؛ و اين معنا را افاده ميكند كه خداوند به برخي از اشخاص يا مكانها و زمانهاي معيني به جهات خاصي نوعي بركت افاضه كرده است.
الف) بركت در اشخاص
1- خداوند متعال درباره نوح عليهالسلام و همراهانش ميفرمايد:« قِيلَ يَانُوحُ اهْبِطْ بِسَلَمٍ مِّنَّا وَ بَرَكَاتٍ عَلَيْكَ وَ عَلىَ أُمَمٍ مِّمَّن مَّعَكَ»[1]: « اي نوح از كشتي فرود آي كه سلام و بركت و رحمت ما بر تو و بر آن امم و قبايلي كه هميشه با تو هستند.»
2- همچنين درباره حضرت عيسي عليهالسلام ميفرمايد: « وَ جَعَلَنىِ مُبَارَكا أَيْنَ مَا كُنتُ وَ أَوْصَانىِ بِالصَّلَوةِ وَ الزَّكَوةِ مَا دُمْتُ حَيًّا »[2]؛ « و هر جا كه باشم مرا با بركت ساخته، و تا زندهام به نماز و زكات سفارش كرده است »
3- در مورد حضرت موسي عليهالسلام ميفرمايد: « فَلَمَّا جَاءَهَا نُودِىَ أَن بُورِكَ مَن فىِ النَّارِ وَ مَنْ حَوْلَهَا وَ سُبْحَانَ اللَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ »[3]؛ « چون نزد آن آمد، آوا رسيد كه: «خجسته [و مبارك گرديد] آنكه در كنار اين آتش و آنكه پيرامون آن است، و منزّه است خدا، پروردگار جهانيان.»
4- درباره اهل بيت پيامبر صلياللهعليهوآلهوسلم ويا اهل بيت ابراهيم عليهالسلام ميفرمايد: «رَحْمَتُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ عَلَيْكمُْ أَهْلَ الْبَيْتِ إِنَّهُ حَمِيدٌ مجَِّيد »[4]ٌ؛« رحمت خدا و بركات او بر شما خاندان [رسالت] باد. بىگمان، او ستودهاى بزرگوار است.»
ب) بركت در زمان و مكان
لفظ بركت و مشتقات آن در مورد برخي از اماكن و بخشهايي از زمين يا زمان نيز به كار برده شده است.
1- خداوند متعال درباره مكه مكرمه ميفرمايد: « إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِى بِبَكَّةَ مُبَارَكاً وَ هُدًى لِّلْعَالَمِينَ »[5]؛ « در حقيقت، نخستين خانهاى كه براى [عبادت] مردم، نهاده شده، همان است كه در مكه است و مبارك، و براى جهانيان [مايه] هدايت است.»
2- در رابطه با مسجد الاقصي و اطراف آن ميفرمايد: « سُبْحَانَ الَّذِى أَسْرَى بِعَبْدِهِ لَيْلًا مِّنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلىَ الْمَسْجِدِ الْأَقْصَا الَّذِى بَارَكْنَا حَوْلَهُ »[6]منزّه است آن [خدايى] كه بندهاش را شبانگاهى از مسجد الحرام به سوى مسجد الأقصى- كه پيرامون آن را بركت دادهايم- سير داد.»
3- درباره شب قدر ميفرمايد: « إِنَّا أَنزَلْنَهُ فىِ لَيْلَةٍ مُّبَرَكَةٍ إِنَّا كُنَّا مُنذِرِين »[7]؛ « [كه] ما آن را در شبى فرخنده نازل كرديم، [زيرا] كه ما هشداردهنده بوديم.»
تبرك در تاريخ
آيا تبرك به معناي تاريخي آن يك واقعيت تاريخي است و در بين امتهاي صاحب شريعت رايج بوده است، تا از سيره و روش آنان كشف كنيم كه تبرك در بين امتهاي ديني پيشين نيز امري مشروع بوده است؟
در پاسخ به اين پرسش بايد گفت: تبرك به آثار انبياء از جمله مسائلي است كه در امتهاي پيشين نيز سابقه داشته است، كه در ادامه به برخي از آن اشاره ميشود:
1- پروردگار يكتا دربارهي تبرك حضرت يعقوب عليهالسلام به پيراهن فرزندش حضرت يوسف عليهالسلام ميفرمايد: « اذْهَبُواْ بِقَمِيصىِ هَاذَا فَأَلْقُوهُ عَلىَ وَجْهِ أَبىِ يَأْتِ بَصِيرًا»[8]«اين پيراهن مرا ببَريد و آن را بر چهره پدرم بيفكنيد [تا] بينا شود. »
برادران يوسف عليهالسلام اين امر را امتثال كردند و پيراهن يوسف عليهالسلام را بر صورت پدر انداختند و يعقوب عليهالسلام به اذن خداوند و بركت اين پيراهن بينا شد. البته خداوند قدرت دارد كه اين كار را مستقيما انجام دهد ولي از آنجا كه عالم، عالم اسباب و مسببات است و اسباب نيز برخي مادي و برخي معنوي است، حكمت الهي بر اين تعلق گرفته است كه در وجود انبياء و صالحين و آثار آنان بركت قرار دهد تا از اين طريق مردم به آنان اعتقاد پيدا كرده و به آنان نزديك شده با الگو قرار دادن آنان به خدا تقرب بجويند.
2- از ديگر مواردي كه قرآن به آن اشاره كرده است، تبرك جستن بنياسرائيل به تابوتي است كه در آن آثار آل موسي و آل هارون بوده است. « إِنَّ ءَايَةَ مُلْكِهِ أَن يَأْتِيَكُمُ التَّابُوتُ فِيهِ سَكِينَةٌ مِّن رَّبِّكُمْ وَ بَقِيَّةٌ مِّمَّا تَرَكَ ءَالُ مُوسىَ وَ ءَالُ هَرُونَ تحَْمِلُهُ الْمَلَئكَةُ »[9] و پيامبرشان به ايشان گفت: «در حقيقت، نشانه پادشاهى او اين است كه آن صندوقِ [عهد] كه در آن آرامش خاطرى از جانب پروردگارتان، و بازماندهاى از آنچه خاندان موسى و خاندان هارون [در آن] بر جاى نهادهاند- در حالى كه فرشتگان آن را حمل مىكنند- به سوى شما خواهد آمد.»
اين تابوت همان تابوتي است كه مادر حضرت موسي عليهالسلام به امر خدا فرزندش را در آن قرار داد و بر روي آب رها نمود و اين تابوت در ميان بنياسرائيل احترام خاصي داشت، به حدي كه به آن تبرك ميجستند. حضرت موسي عليهالسلام قبل از وفاتش، الواح و زره خود و آنچه از آيات نبوت بود در آن قرار داد و نزد وصياش يوشع به وديعت نهاد. اين صندوق نزد بنياسرائيل بود و آن را از ديد مردم نهان ميداشتند و مادامي كه تابوت نزدشان بود در عزت و رفاه بودند ولي هنگامي كه به آن تابوت بياحترامي كردند، خداوند آن را مخفي نمود، آنان پس از مدتي آن را از يكي از انبياشان خواستند؛ خداوند طالوت را پادشاه آنان كرد و نشانهي ملك او، همان صندوق – عهد – بود.
سيره مسلمين در تبرك
الف) تبرك جستن به آثار پيامبر صلى الله عليه و آله در زمان حيات
در همه كتب حديثى با نقل متواتر آمده است كه : صحابه رسول خدا صلىالله عليه و آله در زمان حيات ايشان با مباشرت و خواسته خود آن حضرت به آثار اوتبرك مى جستند. چنان كه پس از وفات ايشان نيز، اين روش را ادامه دادند. برخى ازدلايل سخن، چنين است :
در همه كتب حديثى با نقل متواتر آمده است كه : صحابه رسول خدا صلىالله عليه و آله در زمان حيات ايشان با مباشرت و خواسته خود آن حضرت به آثار اوتبرك مى جستند. چنان كه پس از وفات ايشان نيز، اين روش را ادامه دادند. برخى ازدلايل سخن، چنين است :
1- تبرك جستن به آب دهان پيامبر صلىالله عليه و آله
درصحيح بخارى[10]ازسهيل بن سعد روايت كند كه رسول خدا صلى الله عليه و آله در جنگ خيبر فرمود: فردا اين پرچم را به دست كسى خواهم داد كه خداوند خيبر را به دست او مى گشايد، او دوستدار خدا و رسول خداست و خدا و رسول خدا صلى الله عليه و آله دوستداراويند. راوى گويد: مردم آن شب را به سختى سپرى كردند تا بدانند پرچم به دست كدامين آنها داده خواهد شد. بامدادان همگى به نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله آمدند و هر يك اميد آن داشت كه پرچم به او داده شود كه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: على كجاست؟ گفته شد: يا رسول خدا او از درد چشمانش مى نالد. پيامبر به دنبال او فرستاد تا حاضر شد، و دو چشم او را با آب دهان شفا بخشيد، به گونه اى كه گويا دردى وجود نداشته است... تا آخر حديث[11].اين روايت در صحيح مسلم از قول سلمه بن اكوع چنين است :
گويد: نزد على آمدم و او را كه دچار درد چشم بود با خود مى كشيدم تا نزد رسول خدا آوردمش. آن حضرت با آب دهان چشمانش را شفا بخشيد و پرچم را به دست او داد[12]
2 - تبرك جستن به وضوى رسولخدا صلى الله عليه و آله :
در صحيح بخارى از انس بن مالك روايت كند كه گفت :
وقت نماز عصر فرا رسيد و مردم براى وضو به جستجوى آب پرداختند و نيافتند. پيامبر صلياللهعليه و علي آله و سلم با ظرف وضو سر رسيد و دست خود را در آن نهاد و به مردم فرمود وضو بگيرند. ناگهان ديدم آب از سر انگشتان آن حضرت همچون چشمه مى جوشيد و مردم تا آخرين نفر از آن وضو گرفتند[13].
و در روايت ديگرى ازجابربن عبدالله گويد:
من با پيامبر صلى الله عليه و آله بودم كه وقت نماز عصر فرا رسيد و ما جز اندكى آب نداشتيم. آن را در ظرفى ريختند و نزد پيامبر صلي الله عليه و علي آله و سلم آوردند. ايشان دست خود را در آن فرو بردند و انگشتان خود را باز كردند و فرمودند: وضو گيرندگان بشتابند كه خداوند بركت افزايد.ناگهان ديدم آب از ميان انگشتان آن حضرت مى جوشيد تا آنگاه كه مردم وضو گرفتند و نوشيدند، و اين معجزه چنان در من اثر كرد كه ديگر دچار ترديد نگشتم و دانستم كه اين عين بركت است. به جابر گفتند: شما در آن روز چند نفر بوديد؟ گفت : يك هزار وچهارصد نفر! و در روايت ديگرى، پانصد نفر.[14]
3- تبرك جستن به موى پيامبر صلى الله عليه و آله :
مسلم درصحيح خود روايت مى كند كه : رسول خدا صلى الله عليه و آله به منى آمد و پس از رمى جمرات و قربانى كردن، سر خود را تراشيد و آن را به مردمان داد.
و در روايت ديگرى گويد :آن حضرت سرتراش را فرا خواند و پس از تراشيدن موها، آنها را به اباطلحه داد. راوى گويد: او نيز آنها را ميان مردم تقسيم كرد[15].
در صحيح بخارى از انس بن مالك روايت كند كه گفت :
وقت نماز عصر فرا رسيد و مردم براى وضو به جستجوى آب پرداختند و نيافتند. پيامبر صلياللهعليه و علي آله و سلم با ظرف وضو سر رسيد و دست خود را در آن نهاد و به مردم فرمود وضو بگيرند. ناگهان ديدم آب از سر انگشتان آن حضرت همچون چشمه مى جوشيد و مردم تا آخرين نفر از آن وضو گرفتند[13].
و در روايت ديگرى ازجابربن عبدالله گويد:
من با پيامبر صلى الله عليه و آله بودم كه وقت نماز عصر فرا رسيد و ما جز اندكى آب نداشتيم. آن را در ظرفى ريختند و نزد پيامبر صلي الله عليه و علي آله و سلم آوردند. ايشان دست خود را در آن فرو بردند و انگشتان خود را باز كردند و فرمودند: وضو گيرندگان بشتابند كه خداوند بركت افزايد.ناگهان ديدم آب از ميان انگشتان آن حضرت مى جوشيد تا آنگاه كه مردم وضو گرفتند و نوشيدند، و اين معجزه چنان در من اثر كرد كه ديگر دچار ترديد نگشتم و دانستم كه اين عين بركت است. به جابر گفتند: شما در آن روز چند نفر بوديد؟ گفت : يك هزار وچهارصد نفر! و در روايت ديگرى، پانصد نفر.[14]
3- تبرك جستن به موى پيامبر صلى الله عليه و آله :
مسلم درصحيح خود روايت مى كند كه : رسول خدا صلى الله عليه و آله به منى آمد و پس از رمى جمرات و قربانى كردن، سر خود را تراشيد و آن را به مردمان داد.
و در روايت ديگرى گويد :آن حضرت سرتراش را فرا خواند و پس از تراشيدن موها، آنها را به اباطلحه داد. راوى گويد: او نيز آنها را ميان مردم تقسيم كرد[15].
و نيز ازانس بن مالك روايت كند كه گفت :
رسول خدا صلي الله عليه وعليآله و سلم راديدم كه سر مىتراشيد و صحابه آن حضرت دور او را گرفته بودند تا هر مويى كه فرو افتد در دست يكى از آنان قرار گيرد[16].
رسول خدا صلي الله عليه وعليآله و سلم راديدم كه سر مىتراشيد و صحابه آن حضرت دور او را گرفته بودند تا هر مويى كه فرو افتد در دست يكى از آنان قرار گيرد[16].
و در كتاب اسد الغابه در شرح حال خالد بن وليد گويد:
خالد بن وليد كه در نبرد با ايرانيان و روميان نقش ويژه و برجسته اى داشت به هنگام فتح دمشق در شب كلاهى كه با آن مى جنگيد، تار مويى از رسول خدا صلي الله عليه وعليآله و سلم را قرار داده بود كه به بركت آن فتح و ظفر مى جست و هميشه پيروز بود.
همچنين در شرح حال او دراصابه و مستدرك حاكم گويند:
خالد بن وليد در نبرد يرموك شب كلاه خويش را گم كرد و دستور داد آن را بجويند. ابتدا آن را نيافتند، ولى دوباره جستجو كردند و آن را يافتند و ديدند شب كلاهى كهنه و مندرس است. خالد گفت : رسول خدا صلى الله عليه و آله در سالى عمره به جاى آورد و سر تراشيد. مردمان به جمع آورى موهاى آن حضرت پرداختند و من در گرفتند موى پيشانى بر آنان سبقت گرفتم و آن را در اين شب كلاه نهادم و اكنون در هيچ نبردى حاضر نمى شوم كه اين شب كلاه با من باشد مگر آنكه پيروزى نصيب من مى گردد[17].
خالد بن وليد كه در نبرد با ايرانيان و روميان نقش ويژه و برجسته اى داشت به هنگام فتح دمشق در شب كلاهى كه با آن مى جنگيد، تار مويى از رسول خدا صلي الله عليه وعليآله و سلم را قرار داده بود كه به بركت آن فتح و ظفر مى جست و هميشه پيروز بود.
همچنين در شرح حال او دراصابه و مستدرك حاكم گويند:
خالد بن وليد در نبرد يرموك شب كلاه خويش را گم كرد و دستور داد آن را بجويند. ابتدا آن را نيافتند، ولى دوباره جستجو كردند و آن را يافتند و ديدند شب كلاهى كهنه و مندرس است. خالد گفت : رسول خدا صلى الله عليه و آله در سالى عمره به جاى آورد و سر تراشيد. مردمان به جمع آورى موهاى آن حضرت پرداختند و من در گرفتند موى پيشانى بر آنان سبقت گرفتم و آن را در اين شب كلاه نهادم و اكنون در هيچ نبردى حاضر نمى شوم كه اين شب كلاه با من باشد مگر آنكه پيروزى نصيب من مى گردد[17].
و در صحيح بخارى روايت كند كه :تارهاى از موى پيامبر صلي الله عليه وعليآله و سلم نزد امسلمه زوجه رسول خدا صلي الله عليه وعليآله و سلم بود كه هرگاه كسى را چشم زخمى مى رسيد ظرف آبى خدمت ايشان مى فرستاد تا آن موها را در آن فرو كند و آسيب ديده را شفا بخشد.[18] عبيده گويد: اگر يك تار موى پيامبر نزد من باشد از همه دنيا و هر چه در آن است نزد من محبوبتر است.[19]
4- تبرك جستن به لباس پيامبر صلى الله عليه و آله :
عبدالله خادم اسماء دختر ابوبكر گويد: بانوى من اسماء جبه و روپوش بلندى با نشان هاى سبز به من نشان داد و گفت : اين جبه را رسول خدا صلي الله عليه وعليآله و سلم مى پوشيد و ما آن را مى شوييم و از آن شفا مى گيريم[20].
4- تبرك جستن به لباس پيامبر صلى الله عليه و آله :
عبدالله خادم اسماء دختر ابوبكر گويد: بانوى من اسماء جبه و روپوش بلندى با نشان هاى سبز به من نشان داد و گفت : اين جبه را رسول خدا صلي الله عليه وعليآله و سلم مى پوشيد و ما آن را مى شوييم و از آن شفا مى گيريم[20].
و در صحيح مسلم گويد: اين جبه رسول خدا صلى الله عليه و آله است. سپس جبه اى بلند و خسروانه بيرون آورد كه جادكمه ها و چاكهاى آن از حرير و ديباج بود و گفت :
اين جبه نزد عايشه بود تا ازدنيا رفت و پس از او به من رسيد. پيامبرصلى الله عليه و آله آن را مى پوشيد و ما آن را مى شوييم تا بيماران به وسيله آن بهبود يابند.[21]
اين جبه نزد عايشه بود تا ازدنيا رفت و پس از او به من رسيد. پيامبرصلى الله عليه و آله آن را مى پوشيد و ما آن را مى شوييم تا بيماران به وسيله آن بهبود يابند.[21]
5 - تبرك جستن به تير و پيكان پيامبر صلى الله عليه و آله :
بخارى درباره صلح حديبيه روايت كرده و گويد:
رسول خدا صلى الله عليه و آله با سپاهيان خود در انتهاى حديبيه بر سر چاهى كم آب فرود آمدند مردم به سوى آن شتافتند و با سرعت آب آن را كشيدند و اندكى بعد از تشنگى به رسول خدا صلي الله عليه وعليآله و سلم شكوه كردند. پيامبر صلياللهعليهوعليآله و سلم تيرى از تيردان خود بيرون كشيد و فرمود تا آن را در درون چاه قرار دهند. پس به خدا سوگند پيوسته جوشيد و آنان را سيراب كرد تا از آنجا كوچ كردند.[22]
بخارى درباره صلح حديبيه روايت كرده و گويد:
رسول خدا صلى الله عليه و آله با سپاهيان خود در انتهاى حديبيه بر سر چاهى كم آب فرود آمدند مردم به سوى آن شتافتند و با سرعت آب آن را كشيدند و اندكى بعد از تشنگى به رسول خدا صلي الله عليه وعليآله و سلم شكوه كردند. پيامبر صلياللهعليهوعليآله و سلم تيرى از تيردان خود بيرون كشيد و فرمود تا آن را در درون چاه قرار دهند. پس به خدا سوگند پيوسته جوشيد و آنان را سيراب كرد تا از آنجا كوچ كردند.[22]
6- تبرك جستن به جاى دست پيامبر صلى الله عليه و آله :
در كتاب اصابه و مسند احمد در شرح حال حنظله روايتى است كه فشرده آن چنين است :
حنظله گويد :جد من مرا خدمت پيامبر صلى الله عليه و آله برد و گفت: من پسرانى بزرگ و كوچك دارم كه اين كوچكترين آنهاست. براى او دعا بفرماييد. پيامبرصلى الله عليه و آله دستى بر سر او كشيد و فرمود: خداوند سعادتت افزايد. يا: او سعادتمند است.راوى گويد:
با چشم خود ديدم كه بيماران صورت باد كرده يا حيوانات پستان ورم كرده از نزد حنظله مىآوردند و او بر دست خود آب دهان مى زد و بابسم الله آن را به سر خود مى كشيد و مى گفت: اين جاى دست رسول خدا صلى الله عليه و آله است. سپس محل ورم كرده را مسح مى كرد و به گفته راوى، ورم برطرف مى شد[23].
در كتاب اصابه و مسند احمد در شرح حال حنظله روايتى است كه فشرده آن چنين است :
حنظله گويد :جد من مرا خدمت پيامبر صلى الله عليه و آله برد و گفت: من پسرانى بزرگ و كوچك دارم كه اين كوچكترين آنهاست. براى او دعا بفرماييد. پيامبرصلى الله عليه و آله دستى بر سر او كشيد و فرمود: خداوند سعادتت افزايد. يا: او سعادتمند است.راوى گويد:
با چشم خود ديدم كه بيماران صورت باد كرده يا حيوانات پستان ورم كرده از نزد حنظله مىآوردند و او بر دست خود آب دهان مى زد و بابسم الله آن را به سر خود مى كشيد و مى گفت: اين جاى دست رسول خدا صلى الله عليه و آله است. سپس محل ورم كرده را مسح مى كرد و به گفته راوى، ورم برطرف مى شد[23].
و در عبارت اصابه آمده است :
حنظله بسم الله مى گفت و دستش را بر سر خود كه جاى دست رسول خدا صلى الله عليه و آله بود مىنهاد و آن را مسح مى كرد و سپس بر محل ورم كرده مى كشيد و آماس آن بر طرف مى شد.
حنظله بسم الله مى گفت و دستش را بر سر خود كه جاى دست رسول خدا صلى الله عليه و آله بود مىنهاد و آن را مسح مى كرد و سپس بر محل ورم كرده مى كشيد و آماس آن بر طرف مى شد.
ب) تبرك صحابه و تابعين به آثار پيامبر صلي الله عليه وعليآله و سلم بعد از وفات ايشان
1- بخاري درصحيح بابي را به اين مضمون ذكر كرده است: « زره، عصا، شمشير، ظرف، انگشتر، مو، كفش و...از چيزهايي بود كه صحابه و ديگران بعد از وفات پيامبر صلي الله عليه وعليآله و سلم به آن تبرك ميجستند.»[24]
2- ابن سعد ميگويد: در حنوط انس بن مالك، كيسهاي از مشك و مويي از موهاي پيامبر صلي الله عليه وعليآله و سلم را قرار دادند.[25]
3- صفيه ميگويد: هر گاه عمر بر ما وارد ميشد دستور ميداد تا كاسهاي كه از پيامبر صلي الله عليه وعليآله و سلم نزد ما بود را به او بدهيم، سپس آن را از آب زمزم پر مينمود و از آن ميآشاميد و به قصد تبرك بر صورتش ميپاشيد.[26]
4- نافع نقل ميكند كه: ابن عمر را ديدم كه نماز ميگزارد در مكانهايي كه رسول خدا صلي الله عليه وعليآله و سلم نماز خوانده بود.[27]
5- عبدالله بن احمدبن حنبل ميگويد: پدرم را ديدم كه تار مويي از موهاي پيامبر صلي الله عليه و علي آله و سلم را گرفته و برلبهاي خود ميگذارد و ميبوسد، و گمان ميكنم كه آن را بر چشم خود ميگذاشت و نيز در آبي ميشست و آن را ميآشاميد و به واسطه آن استشفا ميجست و نيز ديدم كه كاسه پيامبر صلي الله عليه وعليآله و سلم را گرفته و در آب فرو برده و از آن ميآشاميد.[28]
6- ابن عساكر به سند خود از امام علي عليهالسلام نقل ميكند : بعد از دفن رسول خدا صلي الله عليه وعليآله و سلم فاطمه سلام الله عليها بر بالاي قبر پدر ايستاد و مشتي از خاك قبر را برداشته و بر ديدگانش ماليد و فرمود:
ماذا علي من شم تربة احمد أن لا يشم مدي الزمان غواليا
صبت علي مصائب لو أنها صُبت علي الأيام عدن ليالياً [29]
از اين دست اخبار در كتب حديثي پيروان مكتب اهل بيت و پيروان مكتب خلفا بسيار به چشم ميخورد.
دلالت نصوص تبرك
نصوص تبرك به آثار پيامبر صلي الله عليه وعليآله و سلم دلالت صريح دارد بر اين كه بركت پيامبر اكرم صلي الله عليه و علي آله و سلم از ذاتش به اشيايي كه به حضرت به نوعي ارتباط داشته است منتقل ميشود.
نووي در شرح صحيح مسلم در مورد حديث عتبان بن مالك كه ازپيامبر صلي الله عليه و علي آله و سلم درخواست كرد تا در مكان او نماز گذارد تا آنجا را مصلاي خود قرار دهد ميگويد: « و في حديث عتبان فوائد كثيره منها: تبرك بالصالحين و آثارهم و الصلاة في المواضع التي صلوا بها و طلب التبرك منهم»[30] « و درحديث عتبان فوائد بسياري است كه از جملهي آنها تبرك به صالحين و آثار آنان و نماز به جاي آوردن در مواضعي كه آنان در آنجا نماز به جاي آوردهاند و نيز طلب تبرك از آنان ميباشد.»
ابن حجر عسقلاني در شرح اين حديث در فتح الباري در شرح اين حديث ميگويد: « پيامبر صلي الله عليه وعليآله و سلم دعوت به نماز شده بود تا صاحب خانه به مكان نماز حضرت تبرك جويد. لذا خواست تا پيامبر صلي الله عليه وعليآله و سلم در قسمتي كه اختصاص به اين كار داده بود نماز به جاي آورد.»[31]
رأي ابن تيميه و احمد بن حنبل در تبرك
ابن تيميه در كتاب « اقتضاء الصراط المستقيم» نقل ميكند: « احمد بن حنبل و غير او اجازه دادهاند تا انسان منبر و جا دستي پيامبر صلي الله عليه وعليآله و سلم بر روي منبر را براي تبرك مسح نمايد! ولي مسح قبر آن حضرت را رخصت ندادهاند! ولي برخي ديگر از اصحاب ما روايتي از احمد نقل كرده كه مسح قبر پيامبر صلي الله عليه وعليآله و سلم را نيز جايز شمرده است.»[32]
بارى؛ بركت و فرخندگى همچون نور خورشيد و عطر شكوفه از رسول خدا صلىالله عليه و آله به اطراف او پراكنده مى شد؛ و در كودكى و بزرگى، در سفر و حضر، درشب و روز، هيچ گاه از آن حضرت جدا نگرديد. چه آنگاه كه در خيمه حليمه سعديه مادر رضايى خود بود، و چه در سفر شام براى تجارت، يا در خيمه اممعبد در حال هجرت، يا در مدينه در كسوت قيادت و رهبرى و حكومت. و بديهى است كه آنچه در اينجا آورده شد، نمونه اى از انواع است و هرگز درصدد آمار و احصاء نبوده ايم. زيرا، احصاى همه در توان هيچ پژوهشگرى نگنجد. و آنچه بيان شد براى دارندگان قلب سليم و گوش شنوا و دل آگاه بسنده باشد.
[1]. سوره هود، آيه 48.
[2]. سوره مريم، آيه 31.
[3] . سوره نمل، آيه8.
[4]. سوره هود، آيه 73.
[5]. سوره آل عمران، آيه 96.
[6]. سوره اسري، آيه 1.
[7]. سوره دخان، آيه 3.
[8]. سوره يوسف، آيه 93.
[9]. سوره بقره، آيه 248.
[10]. صحيح بخارى كتاب المغازى باب غزوه خبير جلد 3 ص 35، وكتاب الجهاد و السير جلد 2 ص 109، باب 102، و باب ما قيل فى لواء النبى جلد 2 ص 111، و باب فضل من اسلم على يديه رجل جلد 2 ص 115، وكتاب فضائل اصحاب الصحابه باب من فضائل على بن ابى طالب (رض) حديث 32 و 34، و باب غزوه ذى قرد و غيرها حديث 132، و سنن ترمذى كتاب المناقب باب مناقب على بن ابى طالب جلد 13 ص 172.
[11]. صحيح بخارى، باب دعاء النبى الى الاسلام جلد 2 ص 107.
[12]. صحيح مسلم،كتاب الجهاد و السير حديث 132.
[13]. صحيح بخارى كتاب الوضوء باب التماس الوضوء اذ كانت الصلاه جلد 1ص 31.
[14].صحيح بخارى كتاب الاشربه باب شرب البركه و الماء المبارك جلد 3 ص 219، سنن نسائى كتاب الطهاره باب الوضوء من الاناء جلد 1 ص 25. مسند احمد، جلد 1 ص 402. سنن دارمى از قول عبدالله بن عمر باب ما اكرم الله النبى من تفجر الماء من بين اصابعه جلد 1 ص15.
[15]. صحيح مسلم،كتاب الحج باب بيان ان السنه يوم النجراني رمى ثم ينحر ثم يحلق حديث 323 و 326. سنن ابوداوود، كتاب المناسك باب - الحلق و التقصير حديث 1981. طبقات ابن سعد، جلد 1 ص 135، مسند احمد، جلد 3 ص 111، 133، 137، 146، 208، 214، 239، 256 و 287 جلد 4 ص 42 و مغازى واقدى، ص 429.
[16]. صحيح مسلم، كتاب الفضائل باب قرب النبى من الناس و تبركهم به حديث 74 ص 1812.
[17]. مستدرك حاكم، كتاب معرفه الصحابه باب مناقب خالد بن الوليد جلد 3 ص 299. فشرده اين روايت در منتخب كنزالعمال در حاشيه مسند احمد جلد 5 ص 178 و تاريخ ابن كثير، جلد 7 ص 113 نيز آمده است.
[18]. صحيح بخارى، كتاب اللباس باب ما يذكر فى الشيب جلد 4 ص 27 كه ما فشرده آن را آوريم.
[19]. طبقات ابن سعد، جلد 6 ص 62. صحيح بخارى، كتاب الوضوء باب الماء الذى يغسل به شعر الانسان جلد 1 ص 31.
[20]. مسند احمد، جلد 6 ص 348. طبقات ابن سعد، جلد 1 ص 22، باب ذكر لباس النبى. تاريخ الاسلام ذهبى السيره النبويه ص 503. السيره النبويه و الاثار المحمديه، چاپ دوم بيروت، دارالمعرفه، جلد 2 ص 225.
[21]. صحيح مسلم، جلد 3 ص 161، كتاب اللباس والزينه باب تحريم استعمال اناء الذهب و الفضه حديث 2069.
[22]. صحيح بخارى، كتاب الشروط باب الشرط فى الجهاد و المصالحه مع اهل الحرب جلد 2 ص 81 و كتاب المغازى باب غزوه الحديبيه طبقات ابن سعد، جلد 3 ص 29 و جلد 1 قسمت اول ص 118 و مغازى واقدى ص 247.
[23]. مسند احمد، جلد 5 ص 68. مشروح آن در شرح حال حنظله بن حذيم بن حنيفه دراصابه آمده است.
[24]. صحيح بخاري، ج4، ص46.
[25]. طبقات ابن سعد، ج5، ص406.
[26]. الاصابه، ترجمه فراس، ج3، ص 202.
[27]. صحيح بخاري، ج1، ص130.
[28]. سير اعلام النبلاء، ج 11، ص212.
[29]. وفاء الوفا، ج4، ص1405.
[30]. المنهاج في شرح صحيح مسلم، ج5،ص161.
[31]. فتح الباري، ج1، ص518.
[32]. اقتضاء الصراط المستقيم، ص 367.